متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم ماورایی ، علوم روحی ، چاکراها ، چشم سوم ، علوم غریبه ، روح شناسی ، برونفکنی روحی ، درمان های ماورایی

کلمات کلیدی

متافیزیک

متافیزیک - مدیوم -مصطفی نظری - روهان - آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک

متافیزیک - ماورا- مصطفی نظری-آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک - آموزش ماوراء-استاد مصطفی نظری

مصطفی نظری

دارما کارما متافیزیک مصطفی نظری عرفان متا آموزش متافیزیک

کندالینی متافیزیک استاد نظری آموزش متافیزیک

هیپنوتیزم هیپوآنالیز متافیزیک ماورا استاد نظری

متافیزیک پیشگویی آموزش متافیزیک عرفان متا مصطفی روهان نظری

انرژی درمانی چاکرا عرفان متا erfanmeta.blog.ir

متافیزیک درخت زندگی ماورا آموزش متافیزیک استاد نظری

چشم سوم چشم جهان بین متافیزیک مصطفی نظری

مصطفی روهان نظری

کانال های انرژی

انرژی کاینات

انرژی حیاتی

روشن بینی

آموزش ماورا و متافیزیک

کندالینی متافیزیک آموزش متافیزیک و ماورا عرفان متا استاد نظری

کندالینی علوم غریبه متافیزیک عرفان متا استاد نظری

تراما متافیزیک آموزش ماورا استاد مصطفی نظری درمان روان درمانی

علم اعداد متافیزیک استاد نظری عرفان متا آموزش ماورا متافیزیک

استاد درون استاد معنوی عرفان متا استاد مصطفی روهان نظری اموزش متافیزیک

فرشتگلن ارتباط با فرشتگان آموزش ارتباط با فرشتگان مصطفی روهان نظری

مدیتیشن استاد نظری متافیزیک مراقبه

متافیزیک پشم ها و ماورا

فراماسون استاد مصطفی نظری روهان آموزش ماورا عرفان مت متافیزیک

سایکومتری یا غیب گویی مصفی نظری روهان عرفان متا

انرژی کیهانی مطفی روهان نظری متافیزیک عرفان متا

نویسندگان

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

#درخت زندگی بخش چهارم

در هر دو نیز شاخه‌های درخت حیات سمبل طبقات آسمان است . درخت مورد استفاده نیز درخت آلش و پالم است . ناگفته نماند که در برخی از نقوش، متعلق به دوران سلجوقی، در زیر درخت زندگی  مار و در قسمت بالای آن نیز عقابی تصویر شده است.
در فرهنگ عثمانی درخت حیات درخت سرو است . نقوش سرو از سوی استادان هنرهای دستی عثمانی بر روی کاشی‌ها ، کلیم ها ، سبیل‌ها یعنی چشمه‌های آب و دیوارها، مورد استفاده قرارگرفته و استفاده از این نقش بویژه در دو طرف شیر آب بیانگر اهمیت آب بعنوان عصاره زندگی ست
از نماد درخت کیهانی درمراسم و آداب مذهبی شمن‌ها نیز استفاده می‌شود. درخت کیهانیِ شمن‌ها ، درخت قان است. این درخت کیهانی در واقع رابط و پیوند دهنده آسمان و زمین است و شمن برای عروج معنوی از آن سود می‌جوید
توضیحات مونیک دو بوکور در این خصوص جالب است:
کیش شمنی که ویژگیش پرستش طبیعت و عوالم روحانی مخصوصی است، خاصه در سیبری و مغولستان و آمریکا و اندنزی و اقیانوسیه، رواج دارد. ساکنانِ سیبری، درخت قان را رمزِ ستون آسمان می‌دانند و سپیدی درخت قان، این کار ویژه‌ی قدسیش را قوت و استحکام می‌بخشد. در مراسم راز آموزی شمنی، درخت مقدس قان را در وسط خیمه مدور یعنی یورت می‌کارند. نوک درخت از سوراخی که برای خروج دود است، خارج می‌شود و رو بسوی ستاره قطبی، نمادِ قطب آسمان دارد. در تنه‌اش هفت یا نه یا دوازده شکاف ایجاد کرده‏اند که نشانگر مراتب مختلف و مراحل گوناگونی است که برای رسیدن به بهشت  باید از آنها گذشت. شمن، طبق آئین، از درخت قان بالا میرود و به دروازه کیهان مى‏رسد و به سیر و سفر در آسمان می‌پردازد.

درخت قان رابطی بین دنیای بشری و بهشت محسوب می‌شود و شمن توسط آن خود را به بهشت می‌رساند. گره‌های موجود بر درخت قان یاد آور عوالم موجود و در انتهای این درخت برترین خدا جای گرفته است که اتصال به او برترین مدارج شمنی است.
 میرچا الیاده هم مطلبی را نقل کرده است:
 عروج آسمانی شمن به کمک درخت یا تیرکی تدبیر می‌شود که نماد درخت یا ستون کیهانی است . به این لحاظ است که برای نمونه، شمن آلتایی، برای مراسم خود از درخت قان استفاده می‌کند که شاخه‌های پائینی آن بریده شده و هفت، نُه یا دوازده جای پا بر تنه‌اش تعبیه شده است.
 درخت قان نماد درخت جهان است؛ هفت، نه یا دوازده چوب خط نمایانگر تعداد آسمانهای مربوطه یعنی طبقات متفاوت آسمان است. شمن پس از قربانی کردن اسب، از این چوب خط ها برای عروج تا آسمان نهم سود می‌برد که جایگاه بای اولغانBAI ULGAN ، عالی‌ترین ایزدان است. سرانجام، در آسمان نهم در مقابل بای اولغان به خاک می‌افتد و جانِ اسب قربانی شده را به او پیشکش می‌کند. این نقطه‌ی اوجِ عروج وجد آمیز شمن است.
طبق نوشته الیاده، کارداجری‌های استرالیا گروهی دیگری هستند که با بالارفتن از درختی که نماد درخت کیهانی محسوب می‌شود خود را به بهشت می‌رسانند.
مقدس‌ترین گیاه هند، انجیر pippala است که به زبان سانسکریت اسواتا  asvatha  نامیده می‌شود.  این درخت مظهر و نماینده ویشنو است. در هند درخت انجیر مقدس را با هما(سیمرغ) یکی می‌انگاشتند. این درخت در نزد بودائیان نیز مقدس است چرا که معتقدند بودا در زیر درخت انجیر به حقیقت(نیروانا) دست یافت. درون معابد هندو درخت انجیر یافت می‌شود. در بسیاری از کتب هند، درخت زندگی، درخت ابدی و جاویدان شمرده می‌شود.
در اوپانیشادها آمده است:
این درخت، اسواتای جاویدان است. ریشه‌هایش در بالا و ساقه‌هایش در زیر. ریشه‌هایش براستی روشنایی خوانده می‌شوند. آن برهمن است. و آن یگانه و ابدی است. در این درخت تمام جهان گنجانده شده است. و هیچ کس نمی‌تواند از آن فراتر رود. این حقیقتاً همان است.بر اساس اساطیر هندو، درک و دریافت شکل این درخت توسط موجودات زمینی غیر ممکن است. درخت مقدس، ارتباط جهانِ متعالی و جهان مادی را فراهم می‌سازد. هندوان معتقدند این درخت قبل از خلقت غلات و دیگر غذاها به انسان شیر داده است. در اوپانیشادها از دو پرنده سخن گفته شده است که بر شاخه‌های این درخت زندگی می‌کنند؛ پرنده‌ای که از میوه‌های آن استفاده می‌کند و پرنده دیگر که به آن می‌نگرد.در اساطیر  مردم اسکاندیناوی  ، درخت کیهانی ایگدراسیل نام دارد و نه عالم بر آن قرار گرفته است. یکی از نکات تقریباً در مورد درخت کیهانی آن است که معمولاً به پرنده و اژدهایی در ارتباط می باشدو پرنده بر روی شاخه های درخت و اژدها یا مار نیز در نزد ریشه های ان دیده می شود.
 البته در برخی از نگاره ها، ابتکار جالبی بکار رفته است و بجای اینکه نماد فوق را نمایش دهند ، درخت کیهانی را به گونه ذیل نشان داده اند. که این نمایش نیز در حقیقت چیزی جز دو نیمه مخالف اما مکمل نیست. دو نیمه ای که بر روی هم پدیده ای  واحد را شکل داده اند. نیمه ای بارآور و پر ثمر و نیمه ای خشک و بی حاصل


 در تصویر فوق دو نیمه خشک و بار آور در واقع نماد یین و یانگ هستند. در برخی تصاویر دیگر، همین نماد یین و یانگ یا دو جنبه متضاد اما مکمل درخت کیهانی بصورت ساقه و ریشه نیز از یکدیگر متمایز گردیده اند. یعنی ساقه و تنه قسمت مذکر یا یانگ و ریشه نیز قسمت مونث یا یین را نشان می دهد.
البته این دو جنبه را با نمادها و اسامی دیگر نیز مشخص میکردند که ماه و خورشید از این جمله اند.معمولاً خورشید نماینده قسمت مذکرو ماه نماینده جنبه مونث پدیده ها میباشد.
  بد نیست افزوده شود از درخت کیهانی در قرآن  هم یاد شده است. این درخت همانست که حاوی دو قسمت است: شجره طیبه و شجره خبیثه. برخی شاید این دو شجر را از یکدیگر جدا تصور کنند؛ در حالیکه اینگونه نیست آینها همان دو نیمه متضاد اما مکملی هستند که درخت هستی را شکل می دهندو از قانون لایزال الهی جدا نیستند. 



 شجره طیبه نیمی از درخت هستی را شکل می دهد و همان درخت سدر  یا درخت طوبی است. و شجره خبیثه نیز نیم دیگری از  مجموعه را می سازد که شاید بهترین معرف آن همان درخت زقوم باشد.  یکی از مهمترین ویژگی های این درخت این است که در نگاره ها معمولاً در بین دو حیوان عجیب قرار گرفته است.
از اختصاصات دیگر درخت کیهانی وجود پرنده ای در فرازمندترین قسمت درخت و ماری در محل ریشه های آن است.
در متون کهن ایرانی معمولاً از این درخت با القاب و کنایه نام برده شده است. گز شاهنامه، سرو کشمر و....تنها بخشی از این اسامی است. در زیر این معمولاً چشمه ابی نیز تصور می شده است.  صلیب که یکی نمادهای مهری بود، اصلاً نمادی از همین درخت کیهانی است.

میرچا الیاده آورده است:
 نمادهای درخت جهانی و نمادهای های مرکز جهان را متجلی در نمایش صلیب می بینیم. صلیب را می توان بعنوان درختی که از زین به آسمان بر شده و نیز بعنوان «درخت حیات کاشته  در روی کالواری» و درختی که« از اعماق زمین بر زدن و به آسمان بر شده و تمام حدود جهان را تقدس بخشیده» توصیف نمود.
علاوه بر این نماد صلیب شکسته یا  سواستیکا نیز نماد دیگر همین درخت کیهانی می باشد؛ زیرا صلیب شکسته نماد چهار عنصر و همچنین نماد خورشید می باشد و خورشید نیز نماد دیگر همین درخت کیهانی است. از اینروست که درست مانند درخت کیهانی بر روی سواستیکا نیز در برخی از نگاره ها پرنده ای قرار گرفته است.



#درخت زندگی بخش سوم

 باور دیگر این که تمام وقایع و اتفاقات پیرامون درخت گردو در اندام و پیکره درخت ثبت می‌شود . جالب‌ترین اندیشه راجع به آن، واسطه قرار دادن درخت گردو در برخی امور از جمله امر ازدواج است.
 از درخت گردو به عنوان خرد مکتوم، باروری، طول عمر و مظهر پایداری به هنگام بداقبالی یاد شده است.
 انگور: انگور در اساطیر ایرانی مظهری برای خون انسان که نیروی اصلی حیات است، شمرده می‌شدهمچنین درخت انگور در اسطوره‌ها نماد خرد استیک شاخه درخت انگور نماد ایزدان، کشاورزی، باروری و مظهر زندگی و بی‌مرگی است
در مهرآوه‌های آیین میترایی، یکی از نقوش مورد استفاده خوشه‌های انگور وانار است

 بید: در نمادشناسی سنتی درخت بید افسون شده و برای ایزد بانوی ماه مقدس است
بیدمجنون نماد و نشانه سوگواری، عشق بدون شادی و تدفین است
بید افتادگی، قدرت در ضعف، بهار و طبیعت زنانه را نشان می‌دهد
رخت سبزبید نماد بی‌مرگی، جاودانگی، نیروی حیات، جوانی و نیروی زاد و ولد به شمار می‌آید.
انار: در بعضی از نواحی آسیای باستان درخت انار گاهی با عنوان خدای جوان در حال مرگ به نام ریمون rimmon نامیده شده است؛چنانچه تازیان نیز به انار، رمان می‌گویند
در داستان‌های اساطیری میوه انار سمبل زایش، ثروت، عشق و تولید نسل شناخته شده است


درخت کیهانی :


 جهان شناسی باستانی از درخت کیهانی عظیم سخن می‌گوید که از محور عالم mundi axis رشد کرده ، به تمامی اقطار هستی وارد و سبب اتصال زمین و آسمان می‌گردد. این درختِ جهانی ، غول آسا، و سترگ در لای لای هستی رسوخ کرده است.
 اعتقاد به درخت به عنوان نشانه‌ای از حیات جاویدان از تمدن سومریان به بعد رایج شد. سومریان روزگاری ساکن سرزمین کنونی عراق و شمال خلیج فارس بودند. آنها در حدود 4500 سال قبل از میلاد اولین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند. در کیهان‌شناسی سومریان، در مرکز عالم تک درختی قرار داشت که هم نگهدارنده عالم و هم منشأ سایر درختان و میوه‌ها و حتی حیوانات بود. این درخت در کهن‌ترین تصویرش بنا به توصیفی که از آن در اساطیر اولیه شده، درخت کیهانی غول پیکری است که رمز کیهان و آفرینش آن است
درخت کیهانی اغلب در قله کوهستانی و یا در رأس ستونی قرار دارد. گاهی به این صورت تصویر شده است که شاخه‌هایش تقسیم می‌شوند و به هم اتصال می‌یابند. یا اینکه دو تنه و یک ریشه دارد و شاخه‌ها به هم متصل‌اند.
بر اساس اساطیر ، درخت کیهانی که رابطه تنگاتنگی با درخت زندگی دارد و در برخی متون یکی انگاشته می‌شوند ریشه‌اش در دنیای زیرین، تنه‌اش در عالم آدمیان و شاخ و برگهایش در آسمان ها، قرار دارد. این درخت، واسط و سببی در تماس آدمیان و خدایان شمرده می‌شود.
بورستین در کتابش  آورده است:
یکی از جالب‌ترین و جامع‌ترین نقشجات اولیه جهان«جهان ـ درخت» است. در اشعار ودا آمده است که چون درخت کوچکی ضمن بالیدن می‌تواند سنگی را بلند کند پس به یقین درختی باندازه کافی بزرگ و تنومند، توانائی نگاه داشتن عرش را دارد. از اینجا تصور درخت زندگی و درخت معرفت شبیه درختهای باغ عدن بوجود آمد ، و مردمان زیادی دارای درخت مخصوص به خود شدند.
 مهمترین متن مذهبی که در آن از درخت زندگی سخن رفته است، تورات است.

 بر اساس آموزه‌های تورات، درخت زندگی و درخت شناخت خوب و بد، دو درخت روئیده در باغ عدن(بهشت) هستند
 باغ عدن نخستین جایگاهی بود از نظر تورات که خداوند خدا پس از آفرینش نخستین زوج بشری یعنی آدم و حوا آنها را در آنجا مسکن داد. مهمترین مشخصه این درختان آن است که خورنده آن از امتیاز عمر جاویدان برخوردار می‌گردد.
 در عرفان یهودی (کابالا) درخت زندگی نشئه گاه و محل تجلی ده عالم است.
این عوالم که به سفیروت [5
]sefirot معروفند، عبارتند از :
کِثِر Kether(تاج)
چُک  ماح Chokmah
بیناح Binah
چِسِد یا تسادیک Tzadik
هاد Hod
گبوراح geburah
نت زاچ Netzach
تیفارث Tifareth
یِسود Yesod
ملکوثMalkuth
در برخی از نقشه ها عالم دیگری نیز تصویر گردیده که دات 
Da'at نامیده میشود.

درخت کیهانی در آثار  کلاسیک و شمایل نگاره‌های برجای مانده اکثر تمدنهای باستان به چشم می‌خورد. نماد این درخت، جنبه مقدس و الهی یافته بود، از اینرو مهمترین مکان نگهداری آن اماکن و معابد مقدس بوداز نظر دو بوکور درخت کیهانی رمز آفرینش است. که الگوی خلقتی را ارائه می‌دهد. وی معتقد است حتی  کاج نوئل tule  tree  که مسیحیان در کریسمس تزیین می‌کنند، نمادی از همین درخت کیهانی است و آئینی است که اشاره به گذشته‌های دور دارد 

«درخت در کهن‌ترین تصویرش ، بنا به توصیفی که از آن در اساطیر اولیه شده، درخت کیهانی غول پیکریست که رمز کیهان و آفرینش کیهان است. نوک این درخت، تمام سقف آسمان را پوشانده است؛ ریشه‌هایش در سراسر زمین دویده‏اند؛ شاخه‌های پهن و ستبرش در پهنه جهان گسترده‏اند و قلبش، جایگاه آتش آذرخش است. خورشید و ماه و ستارگان در میان شاخ و برگ های این درخت، همچون میوه‌های تابناک، می‌درخشند. کاج بن عید نوئل، درختی کیهانی است.
همانگونه که دوبوکور خاطر نشان کرده است، از قدیمی‌ترین متون بدست آمده در باره درخت کیهانی، متنی سومری مربوط به 3000 تا 4000 سال قبل از میلاد مسیح است.
  بر اساس اطلاعات بدست آمده از این متنهای باستانی  ،  شاخ و برگ های این درخت محل زندگی زیکوم
zikum الهه آسمان است. در حالیکه تنه‌اش محل زندگی الهه زمین، داوکینا Dav-Kina و فرزندش تموز tamuz بوده.

داوکینا همسر هُ آ HEA بوده  گمان برده می‌شود که معنای نام  او «بزرگ بانو» باشد. 

  چنین تصویری در تمام تمدنهای  بین النهرین باستان وجود داشت. درخت مقدس همچنین محل زندگیِ شیطانی مادینه بنام «لیلیت»  یا «بانوی شب»  بودکه ملکه جهان زیرین پنداشته می‌شد.  سمبل این شیطان مادینه، جغد یا پرنده خرابه نشین بود.سومریان گمان میبردند این درخت در وسط جهان قرار دارد. در جایی نزدیک به شهر باستانی اریدو eridu در کنار رود فرات که از نظر ایشان مرکز جهان بود.

 خدایی دوجنسی بنام  اِ آ   EA   هم مامور محافظت از این درخت بود.

 در اساطیر چینی از درخت جیان مو  jian mu سخن گفته شده است. اعتقاد بر این است که این درخت همان درخت زندگی و درخت کیهانی باشد. هشت شاخه این درخت، هشت طبقه آسمان است . نشان‌ها و اختصاصات این درخت،  همانند درخت کیهانیست.
 «زیگورات(معبد) های کهن، برج بابل، مناره نیایش گاه‌ها و سرانجام کاج نوئل همه و همه نمادی از درخت کیهانی است.
در فرهنگ ترک درخت حیات از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است . درخت حیات که ازسوی اقوام مختلف ترک به اشکال مختلف مورد استفاده قرارگرفته است. گاهی با درخت آلش و گاهی با درخت بلوط و گاهی نیز با درخت سرو نمایش داده شده است . در افسانه توریش پادشاه معروف اویغورهادرخت زایندگی را بیان می‌دارد . درختی که در این افسانه از آن نام برده می‌شود درختی شبیه درخت سرو است که برگهای خود را حتی در فصل زمستان نیز نمی‌ریزد.در افسانه‌های آلتای از یک درخت غول آسای کاج که سر به فلک کشیده و برروی آن بای اولگن خدای مورد پرستش مردمان آن منطقه نشسته، سخن بمیان می‌آیداین درخت که به درخت آسمان معروف است
۹ شاخه دارد . در افسانه‌های برخی اقوام تاتار که درسیبری زندگی کردند از یک نوع درخت آلش مقدس با هفت شاخه که تا آسمانها سر به فلک کشیده‏اند یاد شده است . سلجوقیان نیز به اشکال مختلف از این نقش استفاده کردند. مابین نحوه استفاده سلجوقیان و شمانهای سیبری و آسیای مرکزی از درخت حیات تشابهاتی وجود دارد.


#درخت زندگی بخش دوم

در تمام ادیان باستانی رسم بر این بود تا برای سپاسگزاری از نعمت‌های خدا محصول خود را که انگور، انجیر، انار و زیتون بود به معابد ببرند و پس از نیایش خدایانی که مظهر درخت و گیاه بوده‌اند بین مردم تقسیم کنندباقیمانده این رسم هنوزهم بین کلیمی‌ها و ارامنه وجود دارد و با تغییراتی از اعیاد آنها به شمار می‌آید.
 مراسم تبرک انگور در قدیم در تاکستان‌ها انجام می‌شد و پس از تبرک این میوه سهمی ‌هم به پرندگان اختصاص می‌یافت.  یونانیان باستان بیشتر درختان را منسوب به خدایان می‌دانستند و صدای به هم‌خوردن برگ‌های درخت بلوط را در معبد دودونا نشانه زئوس خدای خدایان در معبد تصور می‌کردنددر میان آنان برخی درختان آنچنان مقدس بودند که گاه هدایایی از مردم عامی ‌دریافت می‌کردند.
 همچنین آنها معتقد بودند وقتی خداوند می‌خواهد به کسی محبت کند یا خود را به صورت درخت ظاهر می‌کند یا او را به شکل درخت تغییر می‌دهددر باور برخی ایرانیان نیز چنین اعتقادی وجود داردکه بعضی درختان را مظهر انسان‌های نیکوکار می‌دانندکه پس از مرگ به درخت تبدیل شده‌اند تا زندگی جاوید بیابند.در فرهنگ کهن ایرانی  هر آنچه داده خداست، پاک و دوست داشتنی است و درختان به عنوان یکی از نماد‌های ظهور اراده خداوند یکتا بر روی زمین و به منزله یکی از بخشش‌های خدایی از تقدس و ارزش ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند

در باور ایرانیان درختان نشانه‌ای از زندگی، آفرینندگی و باروری به شمار می‌آمده‌اند و گاه هنگام خشکسالی به عنوان نماد پایداری در مقابل دیو بدیمن قحطی از آنها یاد می‌شده است.همواره ارزش درخت در ایران چنان بوده که اگر کسی تک درختی را می‌شکسته مجبور بوده به جرم این گناه مبلغی بپردازد یا چند درخت بکارد.در متن کوتاهی به زبان پهلوی آمده است هرگاه کسی گیاهی را بر خلاف قاعده درست آن بشکند یا حتی کوچک‌ترین آسیبی برساند و این آسیب را جبران نکند؛ هنگامی‌که از این جهان درگذرد، صورت معنوی همه گیاهان به بلندای بالای مردی درپیش او می‌ایستد و او را به بهشت راه نمی‌دهد.
این اشاره‌ای است کوتاه و کلی به باورهای ایرانیان که از دیرباز نسبت به گیاهان و طبیعت داشته‌اندهمین مفهوم را می‌توان در نوشته‌های بسیار دیگری یافت که هرگونه آسیب رساندن به طبیعت و گیاهان و درختان را گناه به شمار آورده است.  ایرانیان باستان به فرشته‌ای معتقد بودند به نام هورز که صدمه زدن به گل و گیاه موجب ناراحتی و خشم وی می‌شد.
در آیین میتراییسم درهنگام نیایش، غذا خوردن و نیز برپایی مراسم مختلف، دسته‌های کوچک گیاهان یا درختان مقدس را به نشانه برکت در دست می‌گرفتند. زرتشتیان هنوز هم در مراسم و جشن‌های خود شاخه‌های درختان مقدس را در دست می‌گیرند.
از جمله مراسم مربوط به در گذشتگان که به هنگام نیایش و طلب آمرزش برای متوفی، موبد شاخه‌های درخت مورد، سرو، کاج و یا شمشاد در دست می‌گیرد.در یسنا بر اهمیت سبز نگه داشتن جهان تأکید شده است و بنا بر قانون «اشا» آدمیان را ملزم دانسته تا جهان را سبز و آباد نگه دارنددر اوستا آسیب رساندن و قطع کردن درختان گناهی نابخشودنی شمرده شده است که پیشامدی ناگوار را برای شخص  یا نزدیکانش در پی خواهد داشت
هنوز هم در باور بعضی ایرانیان قطع درختان سبز بویژه در فصل بهار و تابستان گناهی بسیار بزرگ و شوم تلقی می‌شود، به همین دلیل برخی قطع درخت را به فصل سرما موکول می‌کنند.ایرانیان حتی در برپایی جشن‌های آتش از جمله جشن سده از شاخه‌های خشکیده درختان بویژه درختان مقدس استفاده می‌کردند و چون باور داشتندکه نیروی باروری، حیات و  برکت روح مقدس در آن درختان سرایت کرده است، خاکستر جشن را در کشتزارها می‌پاشیدند تا سبب باروری و برکت محصول شود.
 در فرهنگ ایرانی زرتشتی، امشاسپند امر داد به عنوان فرشته جاودانگی و بی‌مرگی در عالم جسمانی، نگهبانی نباتات و روییدنی‌ها را به عهده دارد

در یکی از نیایش‌های زرتشتیان آمده است:

ما امرتات امشاسپند را می‌ستاییم. ما مزارع و گله‌ها را ستایش می‌کنیم. ما درخت گائوکرنا را که محکم‌تر از همه درختان و آفریده اهورامزداست می‌ستاییم.

 درخت گائوکرنا درخت اسطوره‌ای ایرانی است.با این اعتقاد که حاوی تخم و بذر تمامی‌ روییدنی‌ها شناخته شده است.
 امرتات برمزارع وکشتزارها و گله‌ها حکومت می‌کند. چون او سبب رویش نباتات و میوه گیاهان است و نگهداری از درخت کائوکرنا که خود شاه گیاهان است و ابدیت و بقا می‌بخشد، به عهده اوست.
درخت هوم در آموزه‌های دینی موبدان ساسانی با دانش و خرد مترادف است و معنای آن درخت مقدس است که با مفهوم درخت زندگی و معرفت که میراث بین‌النهرین برای ایرانیان بود ترکیب شده و به درخت دانش که میوه‌اش خرد است تبدیل شده است.
در بند (9 - 20 - 19 - 22 - 23) یسنا در معرفی این گیاه آمده است: این گیاه یا شیره آن دورکننده مرگ، ارزانی دهنده فرزند به زنان و شوهر به دوشیزگان است.
در اسلام پرستش هر گونه درخت، اصنام، توتم و هر نوع اعمال و پندارهای خرافی منع شده است. دین اسلام عقیده دارد که اسلام علم وعقل برای شناخت حقیقت زندگی و پرهیز از جهالت و گمراهی و دوری از افکار رویایی ساحری و جادویی است
در عین حال، اسلام و تمام ادیان و اخلاق انسانیت به تمام پدیده‌های مفید و تمام آفریده‌های خداوند به چشم پدیده‌ای قابل تأمل، محترم و حتی آیه و وسیله‌ای برای شناخت خداوند و نزدیکی به حق تعالی می‌نگرد و با این دیدگاه شگفتی‌های آفرینش، مخلوقات خداوند هستند و عناصر و پدیده‌های طبیعی در این دین رنگ و بوی روحانی و الهی به خود گرفته‌اند.
 خداوند در قرآن از بسیاری از درختان یاد می‌کند و آنها را نماد قدرت خداوندی  و نشانه‌ای برای تدّبر و تنبه آدمیان معرفی کرده است.
 در فرهنگ اسلامی‌ درخت نماد زندگی، معرفت و نعمت الهی است که در قرآن نیز از آن یاد شده است
 در سوره انعام آمده است: اوست خدایی که از آسمان باران فرو بارد تا هر نبات در آن برویانیم و سبزه‌ها را از زمین برون آریم و در آن سبزه‌ها دانه‌هایی که روی هم چیده شده پدید آریم  و از نخل خوشه‌هایی پیوسته به هم برانگیزیم و نیز بستان‌هایی از تاک‌ها، زیتون و انار  که برخی مشابه و برخی نامشابه‌هم‌اند، خلق کنیمبه میوه‌هایش آن گاه که پدید می‌آیند و آن گاه که می‌رسند بنگرید که در آنها عبرت‌هاست برای آنان که ایمان می‌آورند. (انعام/99)
 همچنین در سوره تین چنین آمده است: والتین والزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم: سوگند به انجیر و زیتون، سوگند به طور مبارک، سوگند به این شهر امن که ما آدمی‌را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم. (تین:4 1)
 درخت زیتون که نامش در قرآن 6 مرتبه آمده است، لقب شجره مبارک را از خدا در کتاب مقدس قرآن دریافت کرده است.  


نیروی اصلی حیات‌

 نخل: درخت نخل به عنوان یک منبع غذایی مهم در بین‌النهرین و یکی از چند درخت مراسم باروری این منطقه بوده است.
در مصر نماد افزایش محصولات و به طور کلی همراه پاپیروس علامت‌های اشرافی مصر علیا و سفلی را تشکیل می‌داده است؛
 همچنین درمصر درخت تقویم هم به شمار می‌رفته است زیرا هرماه شاخه‌ای به آن اضافه می‌شود.
در نواحی جنوبی ایران برای نخل زندگی بین انسان و گیاه قایلند.  درخت خرما یا نخل که حاصل مناطق گرمسیری است، همیشه مورد احترام مردم این نواحی بوده است تا آن جا که مانند انسان در شمارش آن از واحد نفر استفاده می‌کنند.
 سدر: مردم جنوب ایران درخت سدر یا کنار را به نام پیر کنار می‌خوانند.  پیر یک شخصیت مقدس است که ریشه مانوی دارد و با کلمه پدر هم‌ریشه است.

در بوشهر درختان کناری به نام‌های پیر خضر هنوز هم به همان شیوه عصر جادو پرستیده می‌شوند و مردم به زیارت آنها رفته از آنان کمک می‌طلبند.
در گذشته سدر را بر بدن می‌مالیدند به این اعتقاد که امراض را از میان می‌برد. درخت سدر در کتاب‌ها به نام‌های کنار، سدر منبل داوود و سنجد خوانده شده است.      
درخت گردو: بررسی برخی باورها نسبت به درختان از جمله درخت گردو بیانگر تلقی شخصیت‌پنداری نسبت به این درخت بویژه نسبت به نوع کهنسال آن است؛ برخی معتقدند شب‌ها نباید زیر درختان گردو عبور کرد یا این که زنان را نباید تنها در شب برای آوردن آب به چشمه‌هایی که زیر درخت گردو است، فرستاد  همچنین این اعتقاد وجود دارد که درخت گردو درختی سرکش و مغرور است بنابراین  برای بالا رفتن از آن باید از افراد ماهر استفاده کرد..


#درخت زندگی بخش اول

درخت زندگی مفهومی است که در علم، مذهب، فلسفه، اسطوره و دیگر زمینه‌ها استفاده شده‌است. در این زمینه‌ها درخت زندگی به شکل درختی پرشاخه نشان داده می‌شود که نشان‌دهندهٔ این ایده‌است که تمام حیات بر روی زمین به هم مربوط است. درخت زندگی انواع گوناگون دارد ،بنمایه‌ای‌ست در الهیات، اسطوره‌ها، و فلسفه‌های مختلف در جهان؛ یک مفهوم عرفانی که به ارتباط متقابل تمام اجزای حیات بر روی سیارهٔ ما اشاره دارد؛ و همچنین در علوم، نموداری برای تبار مشترک موجودات در تکامل است

 درختان ‌اسطوره‌ای‌: با پیدایش اسطوره‌ها، باورها و اعتقادات در میان آدمیان، طبیعت سرسبز شکلی دیگر یافت. هر کدام از اقوام و ملل گوناگون براساس جهان‌بینی خویش برای طبیعت زنده ارزش و جایگاهی ویژه قائل شدند و درختان در بستر مذاهب، اسطوره‌ها و حتی هنر و ادبیات تمدن‌های گوناگون، حیاتی دیگر یافتند و بتدریج شگفت انگیزترین باور‌های توتمی ‌مربوط به درختان ساخته شد
  دقت داشته باشید 
 زندگی اسرارآمیز درختان عظیم، دیر زیستی، حیات دوباره، باروری و بسیاری از ویژگی‌های آنها سبب شده است درختان در تصور انسانی، نقشی خداگونه بیابند و به عنوان واسطه بین خدایان و عالم بشری تقدیس گردند

به اعتقاد مردم بدوی یکی بودن روح یا خدا با درخت، این قدرت را به درختان می‌داد که باران بیاورند، خورشید را به درخشش وادارند، گله‌ها را افزایش بخشند و زنان را به بارداری و زایش یاری دهند

 گاه نیز معنای نمادینی که درختان و جنگل‌ها طی قرون حیات بشری در زبان‌ها و فرهنگ‌ها پیدا کرده‌اند به سبب اندازه‌های بزرگ و همچنین عمر طولانی‌شان بوده که به شکل آشکاری بر جوامع اولیه تاثیر گذاشته است
همچنین کمیاب یا فراوان بودن درختان در مکان‌های مختلف در نوع برداشت و اهمیت آنها در افسانه‌ها، اسطوره‌ها و فرهنگ‌ها تاثیر داشته است.  از دیدگاه جوامع بدوی، درخت نمادی از زندگی مجرد پس از مرگ، رستاخیز و دوام زندگی بود و به سبب ایستادگی و تجدید حیات و قانون تکامل، در باورها رمزی از آدمی‌ شد و تقدس یافت.این رمز گاهی به صورت یک درخت خاص و گاهی به صورت باغی پر از درختان همیشه سبز و گاهی به شکل گیاهانی که شیره مقدس آنها به انسان جاودانگی می‌بخشد، جلوه‌گر شد
به موجب یک سنت قدیمی‌در انگلیس، فرانسه، آلمان و نواحی اسلاوی زبان مراسمی‌به نام  پُل‌می برگزار می‌شود که مضمون اصلی آن تجدید حیات و زایش دوباره زندگی در بهار است
  مردم درختان را نه فقط به صرف درخت بودن، بلکه به این دلیل که تجلی خداوند را می‌توان در درختان مشاهده کرد، ستایش می‌کردند
 در بسیاری از اعتقادات جوامع انسانی درختان به عنوان سمبل حیات  و زندگانی جاوید و نیز محافظان مردگان در گورستان‌ها کاشته می‌شدند. بقایای این اعتقاد هنوز هم در میان برخی جوامع دیده می‌شود.
اعتقاد به درخت به عنوان نشانه‌ای از حیات جاویدان از تمدن سومریان به بعد رایج شد
در کیهان‌شناسی سومریان در مرکز عالم تک درختی قرار داشت که هم نگهدارنده عالم و هم منشا سایر درختان و میوه‌ها و حتی حیوانات بود.
این درخت در کهن‌ترین تصویرش بنا به توصیفی که از آن در اساطیر اولیه شده، درخت کیهانی غول پیکری است که رمز کیهان و آفرینش آن است.

ایرانیان و مسیحیان 

 نزد مسیحیان از درخت فرزانگی و در فرهنگ ایرانی از درخت حیات سخن به میان آمده و گفته شده بردرخت حیات، درختی است که ریشه‌هایش در زمین و شاخ و برگ‌هایش در آسمان شکل می‌گیرد، از این رو نماد صعود از فرود به عزت و رشد آن نماد گذار از زمین و صعود به سوی ایزدان و آسمان است
 به همین مناسبت، می‌تواند نماد باروری و زایش و نیز خرد و دانش هم باشددر برخی جوامع نیز شکل ظاهری درخت (شاخه‌های متصل به تنه، شبیه پیکره آدمی) سبب می‌شد درختان، نماد انسان یا نماینده بسیاری از صفات بشری به شمار آیند.
گیاهان بویژه درختان در فرهنگ ایرانی علاوه بر این که سمبل طراوت،آرامش و زیبایی هستند بازتاب رابطه خداوند و انسان و نمادی از کل جهان عینی، ترکیب آسمان، زمین وآب، زندگی پویا، مظهر کل جهان هستی و سمبلی از رحمت روحانی و روشنایی‌اند
از این رو در فرهنگ ایرانی باغ بهترین مکان برای پیوند با عالم والا تلقی می‌شود، با این باور که در میان طبیعت زمینی و دنیای آرمانی (روشنی ازلی) واقع شده است.

در آفریقا و جنوب آسیا 

در نزد مردم گربالی در دالماسی این اعتقاد وجود دارد که در میان درختان بزرگ تنها بعضی درختان دارای روانند  و اگر کسی آنها را 
بیفکند در جا خواهد مرد.

در آفریقای غربی درخت بسیار عظیمی ‌به نام  silk  cotton است که مورد احترام همه اقوام آن سرزمین از سنگال تا نیجر است و آنها را خانه ارواح یا خدا می‌دانند.
 بعضی ساکنان جزایر فیلیپین گمان دارند ارواح در گذشتگانشان بر درخت‌ها زندگی می‌کنند و آن هم بر بلندترین درختان که شاخه‌های خود را به هر سو گسترده‌اند
 در کتاب هنری ماسه از درختان نارون و شمشاد به عنوان درختان مقدس و همچنین از درختان سرو و زیتون به عنوان درختان بهشتی یاد شده است.
ز دیگر درختان مقدس می‌توان از خرما و انار و انجیر نام برد.از درخت خرما به عنوان قدیمی‌ترین منبع ارتزاق و اشتغال مردم نام برده شده که کاشت آن در بین‌النهرین مربوط به 300 سال پیش از میلاد مسیح بوده است و هنوز هم برای مردم این ناحیه درخت خرما درخت زندگی محسوب می‌شود.


فسادناپذیری اجساد


فساد ناپذیری :
یکی از اصول قطعی در زندگی بشر مرگ است . ما می میریم ، تجزیه می شویم و به غبار مبدل می گردیم . اما حتی در این روند نیز ناهماهنگیهای عجیبی دیده می شود . در پدیده عجیب فساد ناپذیری ، اجساد مردگان نه تنها تجزیه نمی شود بلکه زیبایی و روحانیتی پیدا می کند که در طول حیات فاقد آن بوده است .
 
آندره بابولا ( قدیس لهستانی ) در سال ۱۶۵۷ توسط اشرار به قتل رسید . او تا حد مرگ کتک خورد ، به اسبی بسته شد و کیلومترها روی زمین سنگلاخ کشیده شد ، نیمی از صورت و یکی از دستهایش به سختی صدمه دید و سپس قاتلین او را که نیمه جان بود با شمشیر کشتند و در حیاط کلیسایی به خاک سپردند . چهل سال بعد که نبش قبر شد بدنش دست نخورده مانده بود ، حتی زخمهای بدن و صورت او نیز فاسد نشده بود . در حالی که دور و اطراف او پر بود از اجساد تجزیه شده . بدن او در طول قرون بعدی توسط اطباء معاینه شد و آخرین بار در سال ۱۹۱۷ در معرض دید همگان قرار گرفت . این مورد نمونه ای از معجزه فساد ناپذیری است . بدن این قدیس تمام قوانین طبیعت را به مبارزه طلبیده است بدون آنکه از آن بویی خارج شود .
 
معروفترین فسادناپذیرها ، برنادت قدیس است . دختری روستایی اهل فرانسه که در جوانی مریم مقدس بر او ظاهر شد و به همین دلیل زادگاه او زیارتگاه هزاران زائری شد که در طلب برکت و شفا به آنجا رو می آورند . او در سال ۱۸۷۹ در سن ۳۵ سالگی درگذشت اما تا به امروز شکل ظاهری او دست نخورده و با طراوت باقی مانده است . به گفته شاهدان هیچ اثری از زوال دیده نمی شود و هیچگونه بوی نامطبوعی به مشام نمی رسد . رنگ پوست او صورتی و چشمان او در حالتی است که گویی به خواب رفته است . بدن او در تابوتی شیشه ای در کلیسای نورس فرانسه نگهداری می شود .
 
کتاب فسادناپذیران در سال ۱۹۷۷ توسط جون کروز نگاشته شد و در آن از ۱۰۲ مورد از قدیسان کلیسای کاتولیک ثبت شده که اجسادشان بعد از قرنها سالم مانده است نام برده شده است . یکی از این قدیسان ماریا آنا لاردونی است که در سال ۱۶۲۴ درگذشت و جسدش از فساد مصون ماند . در سال ۱۷۳۱ کالبد شکافی بر روی جسد او انجام شد در حالیکه ۱۱ پزشک حضور داشتند . شکافهای عمیقی در گوشت او ایجاد و به دقت معاینه شد تا معلوم شود آیا مایعی به او تزریق شده تا بدنش را از فساد مصون نگهدارد ، ولی چنین چیزی پیدا نشد . اندامهای او همگی تازه بود و بوی خوشی از آنها متصاعد می شد .
 
معمای فساد زمانی پیچیده تر می شود که بدانیم بسیاری از این قدیسان از بیماریهایی مانند سرطان یا بیماریهای عفونی مرده اند . سنت ترزا آویلا ( ۱۷۷۰ - ۱۷۴۷ ) بر اثر قانقاریا ( فساد بافتها ) درگذشت . این بیماری بدن او را به شکل توده کبود متورمی درآورده بود . اما ۲ روز بعد از مرگش تورم و رنگ کبود ناپدید شد . امروزه می توان بدن او را در تابوتی شیشه ای در کلیسای فلورانس دید ، خشکیدگی باعث شده پوست او جمع شده و تیره شود اما هیچ اثری از فساد در آن دیده نمی شود .  
 
این فساد ناپذیری گرچه مشخصه اشخاص نیکوکار و روحانی است اما در اشخاص خبیث نیز دیده شده است . کریستیان کالبوتر ( شوالیه آلمانی در قرن هفدهم ) مردی بسیار مشهور اما ددمنش و ظالم بود . او در املاک خود با ستمگری فرمان می راند.می گویند او حق همخوابی با نوعروسان در شب زفاف را برای خود مقرر کرده بود و صدها فرزند نامشروع داشت . جنایات متعددی نیز مرتکب شد . او در اواخر عمرش گفت : خداوند بدن مرا فاسد نخواهد کرد تا روز جزا... باشد که مورد لعن و نفرین مردگان قرار بگیرم . او در سال ۱۷۰۷ مرد اما ۹۰ سال بعد که کفنش باز شد بدنش تقریبا دست نخورده بود . حدود یک قرن و نیم بعد کالبد خشکیده او در دهکده کامیل نزدیک برلین ( که در آن هنگام در سال ۱۹۳۶ محل برگزاری مسابقات المپیک بود ) به تماشای عموم گذاشته شد .
Related image

شاربل مقدس در سال ۱۸۹۸ در شهر عناعید لبنان درگذشت . بر طبق وصیتش بدون کفن و تابوت در قبری عمومی جای گرفت . بارانهای شدید از شکافها درون قبر سرازیر می شد و آنجا را مبدل به باتلاقی کرده بود . برای ۴۵ شب متوالی راهبان کلیسا متوجه نوری شدند که از قبر او ساطع می شد . رویت این نور راهبان را به نبش قبر واداشت . چهار ماه بعد از مرگش نبش قبر شد و در حالیکه تمام اجساد اطراف او فاسد شده بودند کالبد او دست نخورده باقی مانده بود . جسد را برای ۲۹ سال در معرض دید همگان قرار دادند . در این مدت از جسد مایعی خارج می شد بطوریکه لباسهای او را خیس می کرد و ناچار لباسها را هر چند روز یکبار تعویض می کردند . در سال ۱۹۲۷ جسد توسط دو پزشک فرانسوی مورد بررسی قرار گرفت . سپس جسد را در تابوتی که از ورقهای روی پوشیده شده بود قرار داده و تابوت را در تاقچه ای در دیوار گذاشتند و روی آن آجرچینی شد . تا سال ۱۹۵۰ اتفاقی نیفتاد.در آن سال راهبان متوجه شدند که مایعی از شکافهای دیوار بیرون زده است . دوباره دیوار باز شد و به گواهی مقامات پزشکی و مذهبی جسد تازه و دست نخورده بود ، از آن به بعد جسد هر ساله طی مراسمی بیرون آورده و در معرض دید همگان قرار می گیرد .
و البته باید در این موارد خیلی دقت نظر شود ، گفته شده که از شهدای بزرگوار خودمون هم بوده اند که فساد ناپذیری داشته اند ولی با همه این اوصاف باید خیلی مراقب باشیم که مورد فریب قرار نگیریم ، در طبیعت هر چیز مرده ای که قبلا جاندار بوده مورد فساد قرار می گیره و این قانون کلی طبیعت هست و از نظر متافیزیکی هم کالبد اتری می بایست تا زمان فساد و نابودی جسد باشد و بعد به نوعی آزاد می شود ، نمی توان گفت که کالبد اتری بدون فساد جسد آزاد شده ، به هر حال این مقاله برای آگاهی شماست و تفکر با شما.........

هاله

هاله (Auraکلمه‌ای لاتین به معنای ((هوایی که به آرامی حرکت می‌کند))، ((نفخه))، ((رایحه))، ((نور)) و یا ((تابش نور)) و ((هاله)) است. هاله خود حوزه انرژی است، مانند هاله‌‌ای که بدن را احاطه کرده و در آن نفوذ می‌کند. (بارون رایش باخ) آن را ((پوشش شفاف مغناطیسی)) می‌نامد. هاله شامل هفت نوع، متعلق به هفت بدن از جنس انرژی ظریف است. کلاً تمایزهایی میان موارد زیر قائل شده‌اند؛

 

1- هاله معنوی به قطر 15 تا 18 فوت
2- هاله ذهنی که معمولاً به قطر 8 فوت است و
3- هاله اثیری، که تا طول 8 اینچ گرد بدن فیزیکی می‌تابد.
چون هاله‌ها روی هم قرار می‌گیرند، همیشه تمیز دادن هر یک از آنها میسر نیست. با این حال، آنچه که معمولاً روشن‌بینان می‌بینند، هاله اثیری است. این هاله چون نوعی حوزه شفاف، شامل رنگ و شکلهای متنوع است. رنگ، اندازه، ساختمان و شدت آن بر حسب حالات ذهنی و عاطفی شخص قابل تغییر است. عواطف بسیار قوی، بیماریهای جسمی و ذهنی نیز در هاله‌ها منعکس می‌شوند. یک مشاور رنگ در انگلستان بالغ بر 4700 سایه مختلف را، هنگام تجزیه و تحلیل هاله‌ها ثبت کرده است. نه تنها انسانها، بلکه گیاهان، حیوانات و سنگها نیز هاله دارند.
شما هاله را نمی‌توانید گول بزنید. هاله شما نشانگر طبیعت حقیقی و شخصیت شما بوده و هنگامی که شما دروغ بگوئید یک قسمت نامنظم به رنگ زرد مایل به سبز از قسمت بالای هاله جوانه می‌زند. معمولا افراد یک یا دو رنگ برجسته در هاله خود دارند (نقاط قوت). این رنگها همچنین به احتمال قوی رنگهای مورد علاقه آنها خواهند بود.
لکه‌های سیاه نشان دهنده تنفر و بدجنسی می‌باشد. قرمز پر رنگ نشان دهنده عصبانیت است. قرمز خونی به معنی شهوت پرستی می‌باشد. قهوه‌ای کدر در ارتباط با حرص و آز و ماده گرائی بوده و قهوه ای متمایل به خاکستری نشان دهنده خودخواهی می‌باشد، قهوه‌ای مایل به سبز به معنی حسادت است.
خاکستری دلالت بر افسردگی و ترس می‌کند. نارنجی نشان دهنده جاه طلبی، غرور و نشان قدرت است. زرد در ارتباط با شادی، آزادی، تعقل و دانش معنوی است. سبز مایل به خاکستری در هاله فریب و نیرنگ را آشکار می کند. سبز زمردی رنگ نشان دهنده خلاقیت و انعطاف پذیری می باشد. فیروزه‌ای انرژیی بسیار زیاد و قدرت تاثیر گذاری را نشان می‌دهد. چنین افرادی می‌توانند در آن واحد چند کار را انجام دهند و مدیران خوبی هستند. سبز کم رنگ نشانگر دلسوزی، شفقت و حالت ابتدائی درمانگری می‌باشد.
آبی تیره و ارغوانی نشان دهنده افکار و احساسات معنوی می‌باشد، صورتی نشان دهنده آن است که فرد به تعادل بین آگاهی معنوی و مادی رسیده است. آبی کم رنگ نشان دهنده از خود گذشتگی در راه آرمانهای بزرگ می‌باشد. سفید نمونه کاملی از کمالات و فضائل می‌باشد.

این واقعیتی است که هاله‌ها، این حوزه‌های انرژی، تنها در تخیل معدودی از انسانها وجود ندارند، بلکه بطور عملی و توسط عکاسی کرلیان نیز قابل رویت‌اند. یافته‌های زیر از طریق چنین عکسهایی بدست آمده است :
1- بین بدن انسان و محیط اطرافش ارتباط وجود دارد.
2- برخی از بیماریها خیلی قبل از ظهور در بدن فیزیکی در هاله قابل رویت می‌باشند.
3- ارتباط قوی بین وضعیت هیجانی و هاله وجود دارد.
4- هر یک از رنگها با یکی از حالتهای فرد در ارتباط می باشد
یکی از مهمترین ضروریات یادگیری متافیزیک و علوم روانی آن است که هاله فرد بایستی در وضعیت خوبی باشد. در صورتیکه هاله شما به میزان زیادی از انرژی منفی پر شده باشد انجام تمرینات متافیزیکی ((توصیه نمی‌شود)).
استفاده از عبارت ((توصیه نمی‌شود)) نشان دهنده آن است که با هاله بد هم می‌شود این تمرینات را انجام داد گر چه حقیقت آن است که این کار روشی ناسالم خواهد بود.معهذا اگر کیفیت هاله شما در زیر (( حداقل ضروری )) باشد، شما در خطر ابتلا به بسیاری از عوارض فیزیکی و ذهنی خواهید بود.
لازم بذکر است که این امر در مورد تمرینات پیشرفته مانند برون فکنی و تله کینزی و ... صادق بوده و تمرینات ابتدائی نظیر مدیتیشن، ریلکسیشن، پاکسازی کانالهای انرژی، تمرینات تنفسی و ... در کنار سایر نکاتی که در ادامه خواهد آمد به بهبود هاله کمک می کنند.
کلمه ((بد)) و ((خوب)) فقط برای کیفیت هاله استفاده می‌شود. کلمه ((بد)) در ((هاله بد)) لزوما به معنی بد بودن فرد در صورت داشتن هاله بد نمی‌باشد. هاله بد فقط اشاره به میزان زیادی از انرژی منفی دارد که توسط ذهن تولید می‌شود.
تشخیص هاله بد ساده است.
Related image
در صورتیکه 3 یا بیشتر از 3 مورد از علائم زیر را دارید انجام تمرینات متافیزیکی برای شما توصیه نمی‌شود :
1- صدای زنگ یا شنیدن اصوات در گوش چپ.
2- کابوسهای شبانه مکرر یا اختلالات خواب.
3- در صورتیکه قسمت عمده سفیدی چشمان شما قرمز باشد.
4- عدم توانایی در متوقف کردن فکر.
5- سردردهای شدید مکرر، میگرن، اسپاسم های عضلانی، دردهای خنجری و تیر کشنده و بیماریهای شدید.
6- مشاجره‌های مداوم، مصرف زیاد دارو، مصرف الکل، مواد مخدر و کشیدن سیگار .
وجود حداقل 6 مورد یا بیشتر از موارد زیر نشان دهنده هاله خوب می‌باشد :
1- هرگز درباره نتیجه امور و یا حوادثی که در گذشته اتفاق افتاده است نگران نمی‌شوید.
2- معمولا متفکر آرامی هستید.(بیش از حد منطقی و تحلیل گر نیستید.
3- هرگز جریان انرژی که در ناحیه بالای سر شما ممکن است رخ دهد را تجزیه و تحلیل نمی‌کنید.
4- محیط زندگی شما راحت و آرام است.
5- اغلب دچار سردرد و اسپاسم عضلانی نمی‌شوید.
6- هرگز دارو و مواد مخدر استفاده نمی‌کنید.
7- رویاهای بد ممکن است گهگاهی رخ دهند ولی شما هرگز با ترس و فریاد از خواب بیدار نمی‌شوید.
8- براحتی می‌توانید با افراد ناسازگار با تحکم صحبت کنید.
چند روش ساده برای تغییر هاله بد به هاله خوب:
1- هشت ساعت بطور کامل شب‌ها بخوابید.
2- از دارو، مواد مخدر، الکل، سیگار و هر چیز دیگری که باعث تغییر ذهن و بدن شما می‌شود پرهیز کنید.
3- آب فراوان، آب میوه و سبزیجات تازه مصرف کرده و از مصرف آب میوه‌های ترش خودداری کنید.
4- از مصرف غذاهای مصنوعی و آب میوه‌هائی که حاوی مواد نگهدارنده هستند بپرهیزید .
5- بطور منظم ورزش کنید . بعد از ورزش مناسب، شما احساس خستگی خواهید کرد. ورزش کمک می‌کند که ذهن ریلکس شود.
6- از شرارت و تنفر پرهیز کنید.

متافیزیک و دکارت

متافیزیک و دکارت 

موضوع هستی نزد دکارت به صورت سیستماتیک بررسی نشده است. دکارت همه توجه خود را صرف فعالیت " من فکر می کنم" یا cogito کرده است که منبع ذهنی هستی می باشد. درواقع چنین به نظر می رسد که متافیزیک به "خودشناسی" جابه جا شده است. بنابراین در معنای واقعی کلمه متافیزیک نزد دکارت وجود ندارد. دکارت در کتابش با عنوان "تعمق های فلسفه نخستین" خود را دارای فلسفه تخستین معرفی می کند. در زمان حیات دکارت این کتاب با عنوان "تعمق های متافیزیک" منتشر شده بود.

بنابراین باید در نظر گرفت که این کتاب جوابی به سئوالات کلاسیک متافیزیک می دهد از جمله این سئوالات این هاست:

 

هستی چیست؟ اساس آن چیست؟

اگر از هستی به خود یا ضمیر یا ego برویم و cogito را در هر آنچه وجود دارد در نظر بگیریم همین cogito تعیین کننده هستی خواهد بود که هستی از آن معنی می یابد و قابل درک می شود. از این یس هستی واقعی همان ego cogito یا ضمیر فکر کننده است. هستی به ضمیر اول شخص مفرد برمی گرددکه همان من هستم می باشد. 

دکارت داده های فلسفه نخستین را طبق cogito تغییر شکل داده است. در سال 1674کتاب دکارت از عنوان "تعمق های فلسفه نخستین" به " تعمق های متافیزیک" توسط Duc de Luynes تغییر یافت. این سئوال مطرح است که آیا کلمات متافیزیک و فلسفه نخستین مترادف هستند؟

 

 اگرچه دکارت در برخی موارد کتابش را متافیزیک نام نهاده اما ترجیحا آن را فلسفه نخستین نام گذاری کرده است زیرا در این کتاب نه تنها به موضوع خدا و روح بلکه به موضوعات نخستین که می توان در فلسفه آنها را شناخت یرداخته است.

 

 بنابراین موضوع فلسفه نخستین از موضوع متافیزیک گسترده تر است. بنابراین متافیزیک نزد دکارت دانش عموم هستی آنطور که هست -یعنی طبق نظر ارسطو- نیست. این دانش عمومی نزد دکارت عنوان فلسفه نخستین را دارد زیرا به شناخت همه آنچه درجه نخست را در فلسفه دارد می یردازد. این نظر دکارت از نظر دونس اسکات گرفته شده که وی نیز متافیزیک را به نخستین موضوعات فلسفی مربوط می دانست. 

آنچه نزد دکارت برای اولین بار مطرح شده این است که نخستین موضوعات شناخت را باید طبق ترتیب و روش خاصی بررسی کرد که در کتابش با عنوان "بررسی شده با روش" در سال 1637 نوشته است. 

نخستین تعمق نزد دکارت همان طور که از عنوانش "از چیزهایی که می توان با شک حذف کرد" مشخص است با شک همراه است که مشخص می کند که نمی توان به همه چیز شک داشت. زیرا اگر شک می کنیم به دنبال قطعیتی هستیم که بتوانیم بر مبنای آن فلسفه نخستین را یایه گذاری کنیم. بنابراین دکارت به دنبال شک می رود تا براساس قطعیتی جدید فلسفه نخستین را یایه گذاری کند. دکارت برای این منمظور از شک سیستماتیک سخن به میان می آورد که آن را به عنوان تعلیق همه متافیزیک بتوان خواند. دکارت همه حدسیاتی را که در همه عمر به دست آورده و قطعیتی درباره شان ندارد مورد شک قرار می دهد و سعی در برقرار کردن یایه و اساس محکم و ثابتی برای علوم دارد. پارمنیدس و افلاطون از حدسیات سخن به میان آورده بودند و آن را به دانسته های حسی که هنوز علم نیستند مربوط دانسته بودند. اساس شناخت نزد افلاطون همان ایده ها هستند.همه متافیزیک در امید به کنار گذاشتن این فرضیات یی ریزی شده است و افلاطون برای کنار گذاشتن این فرضیات از ایده ها سخن رانده است.

 

 از نظر دکارت شناخت روی اصولی ست که قطعیتی ندارند . 

دکارت به جای بررسی این اصول شناخت به اطمینان یافتن درباره ترتیب این اصول یرداخته است. سئوالی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه می توان از اصولی که منبع همه قطعیت و اطمینان ماست مطمئن شد؟ نخستین تعمق در کتاب دکارت به جواب دادن به این سئوال مربوط است.

دکارت برای اطمینان یافتن از اصول شناخت به شکی رادیکال می یردازد به این معنا که این شک باید به ریشه همه اطمینانی که قبلا داشته ایم برسد. طبق نظر دکارت برای از بین بردن همه حدسیات گذشته نیازی نیست که نشان دهیم همگی آنها اشتباهند زیرا بررسی همه آنها به زمانی نامحدود نیاز دارد که از توان ما خارج است. تنها کافی ست که به ریشه دانش حمله کرد چرا که وبرانی یایه های دانش لزوما ویرانی باقی ساختار آن را ناز شامل می شود. دکارت می گوید که همه این فرضیات از حسیات آمده است و حسیات می تواند ما را بفریبد. از نظر او ممکن است شخصی را از دور تصور کنیم درحالی که در واقع یک درخت باشد که یک انسان.

از نظر دکارت هرگز نباید به آنچه ما را یک بار فریب داده دوباره اطمینان کرد. بنابراین یک بار برای همیشه حسیات را کنار می نهیم.اما علاوه بر حسیات بسیار چیزهای دیگر هم هست که درباره شان شکی به خودمان راه نمی دهیم. دکارت دو علت را برای شک کردن نسبت به آنها لازم می داند: دیوانگی و رویا. دکارت می یرسد که چه کسی می تواند به ما اظمینان دهد که از عقل بهره مندیم و دچار دیوانگی نمی شویم؟ او درباره رویا نیز این چنین استدلال می کند که زمانی که رویا می بینیم از آنچه می بینیم مطمئن هستیم.

آموزش متافیزیک ، جهت ثبت نام می توانید با :
ایمیل:Mostafa30@gmail.com
تلگرام : Metaphysican@
 تلفن: 09176046145
تماس حاصل کنید .

کانال تلگرام گروه عرفان متا :
https://telegram.me/joinchat/Bm7OAj621tUmAM4X2yZXDA

گروه فیس بوک :
https://www.facebook.com/groups/578135462287175/