متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم ماورایی ، علوم روحی ، چاکراها ، چشم سوم ، علوم غریبه ، روح شناسی ، برونفکنی روحی ، درمان های ماورایی

کلمات کلیدی

متافیزیک

متافیزیک - مدیوم -مصطفی نظری - روهان - آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک

متافیزیک - ماورا- مصطفی نظری-آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک - آموزش ماوراء-استاد مصطفی نظری

مصطفی نظری

دارما کارما متافیزیک مصطفی نظری عرفان متا آموزش متافیزیک

کندالینی متافیزیک استاد نظری آموزش متافیزیک

هیپنوتیزم هیپوآنالیز متافیزیک ماورا استاد نظری

متافیزیک پیشگویی آموزش متافیزیک عرفان متا مصطفی روهان نظری

انرژی درمانی چاکرا عرفان متا erfanmeta.blog.ir

متافیزیک درخت زندگی ماورا آموزش متافیزیک استاد نظری

چشم سوم چشم جهان بین متافیزیک مصطفی نظری

مصطفی روهان نظری

کانال های انرژی

انرژی کاینات

انرژی حیاتی

روشن بینی

آموزش ماورا و متافیزیک

کندالینی متافیزیک آموزش متافیزیک و ماورا عرفان متا استاد نظری

کندالینی علوم غریبه متافیزیک عرفان متا استاد نظری

تراما متافیزیک آموزش ماورا استاد مصطفی نظری درمان روان درمانی

علم اعداد متافیزیک استاد نظری عرفان متا آموزش ماورا متافیزیک

استاد درون استاد معنوی عرفان متا استاد مصطفی روهان نظری اموزش متافیزیک

فرشتگلن ارتباط با فرشتگان آموزش ارتباط با فرشتگان مصطفی روهان نظری

مدیتیشن استاد نظری متافیزیک مراقبه

متافیزیک پشم ها و ماورا

فراماسون استاد مصطفی نظری روهان آموزش ماورا عرفان مت متافیزیک

سایکومتری یا غیب گویی مصفی نظری روهان عرفان متا

انرژی کیهانی مطفی روهان نظری متافیزیک عرفان متا

نویسندگان

۱۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

چشم جهان بین یا چشم سوم انسان بخش سوم


میوه کاج همچنین در تزیین ابزار آلات بکار رفته در آیینهای ماسونی در ابنیه آنها نیز تصویر شده است.


«نوک عصای کشیشان رده دوم نیز با میوه کاج تزیین شده است:



آلبرت مک کی Albert Mackeyچنین میگوید:


«ماسونری در معنای کامل آن روند باز شدن «چشم» است. ای آ والیس باج E.A Wallis Budge متوجه این موضوع شد که در بعضی پاپیروسهای مصور به نقش ورود ارواح به تالار قضاوت اوزیریس, روح درگذشته میوه کاجی بر فرق سرش دارد. عرفای یونانی نیز عصایی به دست میگرفتند که بالای آن به شکل میوه کاج بود که به نام thyrsus of Bacchus شناخته میشد. در مغز انسان غده کوچکی به نام غده صنوبری وجود دارد که همان چشم مقدس مردم باستان و همان چشم سوم تایتانهای غول پیکر است. اطلاعات بسیار کمی درباره این غده در بدن وجود دارد. دکارت با زکاوتی بیش از آنکه خود به آن واقف بود آن را محل احتمالی روح میدانست. همانطور که از نامش بر می آید غده صنوبری چشم واحد انسان است…»
مانلی پ هال Manly P. Hall , کتاب آموزه های مقدس تمام دوران
چشم سوم در غرب درست در مقابل دید همگان ولی پنهان از دید بوده است. به آن چشم جهان بین گفته اند و به اشتباه آن را خدایی یهودی تلقی کرده اند. به همین دلیل ماسونها به آن چشم روشن بین خدا میگویند هر چند در حقیقت سمبل باز شدن چشم سوم است.



بنای ماسونی در پراگ, قرن هجدهم, با تصویر چشم سوم در میان مثلث درخشان

عبارت «چشم جهان بین» به خودی خود صحیح است, اما این چشم جهان بین یهودی نیست, بلکه چشم جهان بین شماست, غده صنوبری که همه داریم.
بسیاری از ماسونهای تحصیل کرده با آموزشهای سطح بالا که در قرن بیستم میزیستند من جمله چند دانشمند و نویسنده سرشناس معتقد بودند که چشم جهان بین چشم خدای تورات نبوده و نظام مدرن فراماسونی که از تورات یهودیان به میراث رسیده است دچار انحراف شده است.
نویسنده و ماسون معروف آمریکایی, مارک تواین, در نوشته ای در سال ۱۸۹۹ چنین گفته که چشم جهان بین سمبل خدایی آسمانی یا «مرد پیری بر فراز پلکان» نیست بلکه استعدادی است که هر انسانی میتواند از آن بهره ور شود:

«چشم سر تنها بیرون اشیا را میبیند و بر همان اساس قضاوت میکند, اما چشم جهان بین به درون نفوذ میکند و قلب و روح را میبیند, و به قابلیتهایی دست می یابد که چشم بیرونی نه میتواند ونه ادعا میکند که به آن دسترسی دارد
شواهدی وجود دارد که هیتلر از معنای پنهان چشم سوم دسترسی آگاهی داشت. بدنه اصلی میز کار او تصویر میوه کاج را بر خود دارد


آدولف هیتلر به چشم سوم اعتقاد داشت. هرمان راشنینگ Hermann Rauschning, رییس سنای سوسیالیست دانزیگ بر این مطلب صحه گذاشته است. او در کتاب «هیتلر سخن میگوید», چاپ لندن ۱۹۳۹ چنین مینویسد:
«داشتن بصیرت جادویی ایده اصلی هیتلر از پیشرفت انسان بود… چشم تیتانهای غول پیکر (سیکلوپ ها) اندام دریافت و درک بینهایت است که حال تا سطح غده ای عادی در بدن تنازل پیدا کرده است. چنین فرضیاتی برای هیتلر جذاب بود و گاهی کاملا غرق در آنها میشد
همچنین به نظر میرسد که تقریبا ۱۰۰ سال پیش هیتلر چیزهایی درباره چشم سوم میدانست که آمریکاییان تازه امروز مشغول به کشف آن شده اند.


چشم سوم در بالای اعلانیه حقوق بشر فرانسه در نقاشی ۱۷۸۹ دیده میشود, همین طور در یک روی اسکناس یک دلاری آمریکا که بر فراز هرمی مصری شناور است, سمبلی آشکاری ماسونی

منبع :Richard Cassaro
و سایت دنیای اسرارآمیز


جهت آموزش چشم سوم و هاله و چاکرا با ایمیل Mostafa30@gmail.com یا شماره تلفن یا تلگرام 

09176046145 تماس حاصل کنید 



چشم جهان بین یا چشم سوم انسان بخش دوم

در ادامه مبحث در مورد چشم جهان بین یا چشم سوم انسان به تصویر زیر دقت کنید:


چپ: چوب عصای چاووش، که توسط هرمس در اساطیر یونان حمل می شده است.در روم باستان در دست چپ مرکوری به تصویر کشیده شده است. 

راست: تصویری بصری از ممارست یوگای کندالینی که هدف نهایی آن بیداری چشم سوم که در پیشانی انسان نهفته است.


کندالینی انرژی معنوی و روحانی است که در پایه ستون فقرات هر انسانی واقع شده است.برای بیداری چشم سوم، انرژی کندالینی بایستی به سمت پیشانی آمده جاییکه در آن بسط پیدا کند و توسط آن چشم سوم بیدار گردد.انرژی همچنان گفته شده است که سفر کرده در امتداد ایدا(چپ) و پینگالا(راست) و تا مرکز قطب مرکزی یا سوشومنا .که این پروسه بیرونی به صورت دو مار متقارن که دور عصای چاووش پیچیده اند سمبلیک نشان داده شده است.

«عصای چاووش، میله قدرت… در هند چوبی است از بامبو با ۷ گره… که هر کدام نشان دهنده ستون فقرات با هفت مرکز چاکراست…همچنین نشان دهنده نخاع می باشد…در حالیکه افعی ها به طور سمبلیک در شرق به صورت دو کانال با نامهای «ایدا» و «پینگالا» نامیده می شوند، و آتش میانی این دو افعی نشان دهنده همان نیروی کندالینی است

C.W. Leadbeater ، فراماسونری و مناسک باستانی عرفانی

بنابراین ، هنر این حیوانات متقارن با میوه مخروطی کاج مثل فیلهای دوقلو در اندونزی، دو طاووس در رم، مارهای دوقلو در مصر اشاره به کانالهای ایدا و پینگالا( مارهای دوقلو و متقارن در عصای چاووش) می کند.

بسیاری فرهنگهای کهن این تصویر میوه مخروط کاج در هنرهای معنوی و معماری خود به کار برده اند و همچنین در هنر حیوانات متقارن. خداهای «پاگان» بابیلون، مصر، مکزیک و یونان از این میوه کاج استفاده کرده اند و چوبهای این خدایان اغلب با میوه مخروطی کاج آراسته گردیده است



چپ :خدای سومری «مردوک» با میوه کاجی دردست. راست: » باچوس رومی که در نیزه ایی یونانی که در بالای آن همان میوه کاج می باشد را حمل می کند.

حتی رفتار طبیعی میوه کاج نیز دارای مفهومی باطنی است: راست ، مخروط کاج به آرامی باز میشود و دانه بالغ خود را آزاد می سازد.این فرایند نمادین از گسترش آگاهی است که با باز شدن غده صنوبری وبیداری چشم همراه می باشد.کنایه از پدیده ایی باطنی است که دردرون مغز رخ می دهد و قابل دیدن و توضیح نیست



 

چپ: سمبل میوه کاج برنزی در کلیسای جامع آخن در آخن،آلمان. وسط: مجسمه میوه کاج رومی در پیازای ونیز، ایتالیا.

راست: میوه کاج رسیده


چشم سوم وسط دو ابروی بودا.بیداری چشم سوم او این اجازه را به بودا داد که بتواند ظهور خود در زنجیره ایی از علیت و نیروهای وجود را درک کند.


خواننده هایی که با مکاتب شرقی که آشنا هستن می دانند که چشم سوم داستانی طولانی در هندوستان ،چین، و جنوب آسیا دارد، جاییکه سنت های آیینی هندو، بودیسم و تائویسم به صورت آیین نگاهش داشته اند. بیش از یک ایده مذهبی ، چشم سوم یک رسم معنوی کهن است که فراتر از آیینهاست. شناخته شده است با عنواین مختلف مثل «اورنا» و «ترینترا» واغلب به صورت یک نقطه در وسط پیشانی بین دو چشم مشخص می شده است.




 

چشم سوم در طول تاریخ نامهای مختلفی داشته است« چشم درون»،«چشم ذهن»، «چشم خداوند»، و «چشم عقل». تصویری از چشم تنها در واقع یک طرحی است که ما را به هزاران سال پیش در تاریخ بشری سوق می دهد. بارها و بارها در اسطوره ها، مجسمه ها،نقوش و نقاشی در فرهنگهای باستانی در سراسر جهان به چشم می خورد.اغلب در تاریخ مصر باستان با چشم تنها مواجه میشویم ، چشم «را»:

اسرار نهفته نماد مخروط کاج*چشم جهان بین یا چشم سوم انسان

 

چشم «را» RA، حکایت از چشمی فیزیکی نمی کند بلکه همان چشم اشراق است.

چشم سوم معمولا از طریق عارفان باستانی که خود نور الهی را تجربه کرده بودند توصیف می گردد.

«…در هر فردی یک چشم روح وجود دارد که …بیش از هزاران چشم فیزیکی برای دیدن حقیقت ارزش دارد… چشم روح…که به تنهایی برای احیاء کردن هماهنگ شده است و توسط قوانین ریاضی نظم داده می شود

افلاطون.جمهوری

بهربرداری کردن سطحی از چشم سوم دشوار نیست. چشمهای خود را ببیندید، بدون حرکت دادنشان نگاه به شی که در نزدیکی شما قرار دارد نگاه کنید. شما هم اکنون از طریق چشم سوم خود آن را نگاه می کنید. برای ارتقا معنوی و بیداری انرژیهای خفته، چشم باید به درون بازنگری کند. متون شرقی باستان موافق با متون غربی باستان تماما اشاره به درون نگری چشم دارند:

- خودآگاهی بیشتر

- درک عمیق تر از مرگ و زندگی

- توانایی جدیدی برای کنترل آینده

- احساس آرامش و سعادت

- ماورای احساسی عادی، روشن بینی، شهود و توانایی های روانی

- درکی گسترده

- تقویت ظرفیت درونی برای بهبود خود

- کاهش استرس

- آرامش و وضوح

- کشف احساساتی تازه

با این حال این سوال پیش می آید چرا غرب از چشم سوم بی اطلاع بوده است درحالیکه در تمارین آداب و رسوم شرقی وجود داشته است. جواب به ظهور مسیحیت در غرب است. تمرین و ایده بر یک« خدای درونی»یا«چشم سوم»چیزی بود که در مسیحیت آن زمان سخت بود. بنابراین این خرد درونی مجبور شد که مخفیانه به زیر زمین برود و به صورت یک جامعه مخفی در بیاید یکی از جوامع که این حکت باطنی را نگاهداشت فراماسونها بود.

چشم سوم در مثلث ماسونی

نویسندگان و نقاشان معروف معاصر چشم سوم و غده صنوبری را چیزی بیش از«راز گم شده» فراماسونری نمیدانند. دکتر جرج واشینگتن کری George Washington Carey در کتاب خود به نام عجایب بدن انسان چنین مینویسد:

«چشم جهان بین … این چشم فراماسونری است, چشم سوم. من بر اساس مدارکی مطلع شده ام که ماسونهای محدودی معنای سمبلهای خود را میدانند, ولی همچنان همه از آنها استفاده میکنند…»



چشم جهان بین یا چشم سوم انسان بخش اول

نماد مخروط کاج یکی از نمادهای اسرارآمیزی است که در هنر و معماری مدرن و باستانی دیده می شود. تعداد معدودی از محققان آن را تشخیص داده اند، اما در حالیکه این امکان هست که این نماد مخروط کاج اشاره به بالاترین درجه روشنایی معنوی باشد. این در فرهنگ های مختلف باستانی به رسمیت شناخته شده بود و این نماد را می توان در خرابه های اندونزیای ها، بابلی ها، مصری ها، یونانی ها، رومی ها، و مسیحیان به نامهای مختلف دید. مخروط کاج اما مفهومی یکسان در تمامی آنها داشته است: نماد یک عضو مخفی ، « غده صنوبری » یا « چشم سوم» که همه ما دارای آن می باشیم.

رابه سنگ های با شکوه آنگکور وات مناظر شگفت انگیزی را به در خود نگاه داشته است. برجهای عظیم مانند مخروطهای کاج که چون سایه هایی درجنگلهای سبز درآسمان چنان با شکوه برافراشته شده اند که تخیل آدمی را برمی انگیزد. برجها با فرمهای مخروطی کاج اغلب توسط دانشمندان مطرح شده اند:

 هر منار مخروطی در آنکگور دارای مشخصات میوه مخروطی شکل کاج می باشد.

بنجامین رولند، هنر و معماری هند

با این حال این سوال مطرح است که اهمیت مخروط کاج چیست:بعید به نظر می رسد که بدون هیچ یک از ویژگیهای متمایزی و دلیلی از این شکل استفاده کنند. اما براستی این مخروط کاج در ساختمانهای قدیمی آنکگور چیست؟

 

 

سمت چپ: ویرانه های باشکوه آنگکور وات در کامبوج، یکی از مکان های جادویی و روحانی بر روی زمین، با نماد مخروط کاج پر شده است.راست: حیوانات متضاد در پهلو بوداساتوای روشن ضمیر درآنگکور وات.

همچنین هیچگاه از پدیده ای دیگر در آنگکور وات به نام« حیوانات متضاد» توضیح داده نشده است. در توضیحات تصویر بالا ما یک جفت دوقلو می بینیم، صورتشان متقارن یکدیگر است.

جالب توجه است ، «حیوانات متقارن» در هنر قدیمی دیگری «کاج مخروطی » دیده می شود. به عنوان مثال در روم باستان « پیگنا»( که همان کاج مخروطی ایتالیایی است) مجسمه ای که در زیر نشان داده شده، مخروط کاج عظیم برنزی که با دو طاووس متقارن در دو طرفش دیده می شود.

 

تصویر بالا: ساخته شده توسط رومیان، این مجسمه برنزی که مربوط به اولین قرن رومیان می باشد، «پیگنا» (کاج مخروطی)نامیده میشود، که یکبار چشمه باستانی بوده است.

مجسمه پیگنا در حیاط واتیکان جای دارد و حیاط کاج مخروطی نام دارد، و امروزه بلندترین مجسمه کاج دنیا محسوب می شود.

 

یا چوب مصری اوزیریس(C. 1224 پیش از میلاد) نه تنها دو مار متقارن رو به تصویر می کشند بلکه این دو مار در حال صعود هستند و در نهایت در جاییکه میوه کاج هست یکدیگر را 
ملاقات می کنند


 

 

اما این نماد میوه کاج چه مفهومی دارد، و چه ارتباطی با این حیوانات متقارن دارد؟ چه رازی در عمق این تصاویر به ظاهر مرموز نهفته است؟

چشم سوم/ غده صنوبری

جواب اینجاست که این نماد میوه مخروطی کاج در طول تاریخ نمادی از غده صنوبری یا چشم سوم بوده است،و توسط انجمن باطنی بیدار گشته است. این غده به دروغ گفته شده که در مرکزهندسی مغز قرار دارد و به عنوان چشم سوم بیولوژیکی در نظر گرفته شده است،دکارت فیلسوف فرانسوی غده صنوبری را مکان روح می نامد.

غده صنوبری طبق تعریف نهم دیکشنری جدید دانشگاهی وبستر:

زائده مخروطی مغز بخشی از جمجه همه مهره داران است که در برخی خزندگان بخشی ضروری از ساختار یک چشم است، و کارکرد آن در برخی پرندگان به عنوان بخشی برای سنجش زمان به کار می رود، که نظریه های گوناگونی است بر اینکه این بقایای چشم سوم بوده است، و یک ارگان غدد درون ریز یا جایگاه روح

 

 

غده صنوبری که مانند مخروط میوه کاج کوچک است و از این روست که نام آن شکل گرفته است. نماد میوه کاج مخروطی در فرهنگ های باستانی از بین نرفته است، در هند ، آیین هندو به شاگردان خود آموزش می دهد که چگونه با فعال کردن ۷ چاکرای خود چشم سوم خود را باز کنند. این یک تمرین باستانی بوده است، که هنوز امروزه ممارست می شود و به آن یوگای « کندالینی» گویند، اینگونه ادعا شده که این تمرین به طور مستقیم بر روی آگاهی بشری و رشد شهود و افزایش دانش درونی و همچنین آزاد سازی نیروهای درونی خلاق تاثیر می گذارد.جالب توجه است که سمبل یوگای کندالینی همان عصای چاووش است که درمیان دو افعی متقارن قرار دارد.

 

 

انرژی سنگها

 درمان دردها با سنگ های شفا بخش 

کانى ها و سنگ هاى با ارزش به علت ساختار اتمى کامل و انرژى بسیارى که دارند و نورهاى ناب رنگى و درخشان که از خود مى تابانند در کنار دانش پزشکى، بدون خطرآفرینى مى توانند اثرهاى مثبتى بر جاى بگذارند. ولى این حرف دلیل بر این نیست که سنگ ها به تنهایى معجزه مى کنند، بلکه این سنگ ها همراه و در کنار درمان هاى پزشکى تأثیرات مفیدى را بر بیمارى ها دارند.
ارتعاشات متغیر در حوزه بدن تعادل جسم و جان را به هم مى ریزد و این ناهماهنگى است که باعث بیمارى مى شود. در این زمان است که مى توان با کمک گرفتن از ارتعاشات کانى ها و سنگ هاى باارزش، این ناهنجارى هاى به وجود آمده را کنترل کرد و هماهنگى لازم را در جسم و جان دوباره ایجاد کرد.
درمان با سنگ هاى شفابخش و باارزش براى زن و مرد و کودک نیز در هر سنى مناسب است و هیچ خطرى ندارد. در صورتى که این کار با آگاهى و دانش لازم انجام شود.
در گذشته هاى دور که مربوط به دوران پارینه سنگى یا عصر حجر مى شود، ابتدا بشر از سنگ به عنوان ابزار استفاده مى کرد. در آنجا بود که آموخت سختى سنگ ها مى تواند حیوانات را که زندگى او را تهدید مى کنند، از بین ببرد. همانجا بود که آموخت با ساییدن سنگ ها جرقه و آتش هم تولید مى شود. این ابتدایى ترین آشنایى بشر با سنگ بود.
بعد از این مراحل بود که حس زیبایى پرستى به انسان شوق استفاده از سنگ هاى رنگى مختلف را براى آراستن دست و گردن داد. باستان شناسان در بسیارى از مناطق کهن از جمله ایران در کاوش هاى خودشان آثار زیادى را که مبین آشنایى و استفاده ساکنان مناطق باستانى و ایران از این سنگ ها بوده به دست آورده اند. گیوشمن ضمن اکتشافات خودش از تپه سیلک در کاشان به تعدادى گردنبند با مهره هایى از عقیق، لاجورد، یشم، سنگ شیشه، مرجان، صدف و... برخورد کرد. این اشیا مربوط به هزاره هاى سوم پیش از میلاد و حتى شاید قبل از آن باشد.
در منطقه شوش کنونى که متعلق به دوره ایلامى و هزاره سوم و چهارم پیش از میلاد است، تعدادى تندیس یافت شد. همه این موارد نشان مى دهد که مردم با تراش سنگ آشنا بوده اند.
در تخت جمشید سنگ هایى از جمله مرجان قرمز، فیروزه، عقیق و... به دست آمده که به شکل سرویس شیر، انسان یا انگشترهایى با نگین عقیق که روى آنها نقش پادشاهان در حال جدال با حیوانات اساطیرى است. این هنرها همه مربوط به هزاره اول پیش از میلاد است.
افسانه ها و روایات گوناگونى هم درباره سنگ هاى باارزش نقل شده است. مثل اینکه کاهنان از سنگ هاى باارزش براى تبرک استفاده مى کرده اند یا اینکه جادوگران براى طلسم این سنگ ها را به کار مى بردند.
آتلانتیسى ها مى دانستند که براى درمان بیمارى ها چگونه از این کانى هاى باارزش استفاده کنند. در چین از کوبیدن و پودر جواهرات براى مداواى بیماران سود مى بردند. در قرن هشتم میلادى شخصى به نام «سن هیلدنبژان» با کمک این سنگ ها بیماران خود را درمان مى کرد. این نشانه آن است که در گذشته و در مناطق مختلف انسان ها از سنگ ها علاوه بر استفاده آن به عنوان ابزارهاى گوناگون و زینت و در مراسم مذهبى از جنبه درمانى آن هم سود برده اند.
در بدن مراکزى وجود دارد که به این مراکز انرژى یا چاکرا مى گویند. بیمارى ها در اثر بسته شدن این مراکز انرژى پدید مى آیند. کانى ها و سنگ هاى باارزش قادر هستند تا این گرفتگى ها را از بین ببرند و انرژى حیاتى را به صورت منظم و باارزش در ما جارى کنندافرادى که مدیتیشن یا تمرکز مى کنند روى این نقاط آگاهى دارند و انرژى هاى درونى را از این نقاط بیرون داده و آزاد مى کنند.
همچنین در اثر بد کار کردن هاله انسان ، نیز بیماری به سمت انسان هجوم می اوردو سنگها در جهت تعادل بخشیدن به این انرژی ها نقش بسیار خاصی را دارند.
طیفهاى رنگى در واقع همان رنگهاى نورى هفتگانه (رنگین کمان) هستند که از نور سفید سرچشمه مى گیرند. رنگهاى نورى به صورت انرژى پایان ناپذیر در سطح کره زمین، کیهان و ماورا همیشه در ارتعاش هستند و به درون زمین نیز نفوذ مى کنند و انرژى هاى مثبت و لازم کیهانى را وارد بدن ما کرده و در ما تعادل و توازن لازم را ایجاد مى کنند. در این زمان است که بیماریها از ما دور مى شوند.
اما این که در چه ساعات یا روزهایى گرفتن این انرژى از سنگها مناسب تر است و اصلاً چه نوع سنگهایى روى ما تأثیرگذار هستند؟
به عقیده بسیاری از کارشناسان این کار منطق و عقل نمى طلبد، بلکه باید اشخاص دریچه هاى قلب خود را باز بگذارند و به خود این فرصت را بدهند تا آن خود برترشان سنگى را که در یک لحظه بخصوص به آن احساس نیاز مى کنند، انتخاب کند. با اطمینان مى گویم که این کار شدنى است و سنگ شما را انتخاب مى کند. اگر در این مورد شک دارید یا در مورد چند سنگ تردید مى کنید، آنها را در دستان خود قرار دهید، آنگاه متوجه خواهید شد که با گرم شدن یکى از آنها، سنگ نسبت به شما واکنش مناسب نشان داده است.


که در این زمان باید سنگ را بشویید و آن را از ناخالصى ها پاک کنید. گاهى اوقات سنگى در اختیار شما قرار مى گیرد تا شما بتوانید از آن انرژى بگیرید. شاید این سنگ قبل از شما مورد استفاده شخصى بوده که دچار بیمارى و ناراحتى خاص بوده است. این سنگ از نظر فیزیکى به شما آسیب نمى رساند، ولى امکان دارد که افکار پریشان و انرژى منفى شخص قبلى را همراه داشته باشد و آن انرژى منفى شما را آزار دهد. بنابراین باید سنگها را پاک کرد.
آب، آتش، خاک و نمک دریا از عوامل پاک کننده سنگ هستند. شما مى توانید سنگ مورد نظرتان را در حدود 1 تا 2ساعت در آب جارى قرار داده و تمیز کنید یا آن را داخل خاک بگذارید و سپس آن را بشویید. گاهى هم مى شود سنگ را روى شعله شمع قرار داد یا اینکه از نمک خشک دریا براى پاک کردن آن استفاده کرد.
پس از پاکسازى سنگ مى توانید به پشت دراز بکشید و آرامش بگیرید.
بعد از اتمام این کار چند دقیقه در همان حالت باید باقى ماند. بعد سنگ را برداشته و به آرامى باید بلند شد، سنگ را شست، زیرا انرژى منفى و افکار پریشان که به سنگ منتقل شده را تخلیه کرد. افراد بر حسب نیازشان مى توانند این کار را انجام دهند. البته یک نکته را هرگز نباید از یاد برد و آن اینکه این کار در مورد تمام سنگها صدق نمى کند، باید بعضى از سنگها را مستقیماً روى محل درد قرار داد. بعضى از آنها را در آب قرار داد و بعد آن را می نوشند، مراکز انرژى یا همان چاکراها در هفت منطقه از بدن در راستاى ستون فقرات از پایین ترین قسمت تا بالاى جمجمه سر قرار گرفته اند.

دید اثیری

در بدن فیزیکی دارای میدان دید 220 درجه ای هستیم. به این معنی که فقط می توانیم مقابل خود را ببینیم ، نه اینکه بتوانیم جلو، پشت، بالا و پایین را همزمان با هـم ببینـیم . در بدن اثیری دارای دیدی بیش از 360 درجـه هستیم کــه میتوانیم همه جهات را در آن واحد ببینیم. در ضمن خروج از جسم بر حسب عادت مجبور می شویم توجه خود را فقط به یک جهت معطوف داریم ، جهتی که فکر می کنیم در قسمت جلوی دید ما می باشد. به هر حال، قدرت دیدِ پشت، بالا، پایین، چپ و راست هم وجود دارد که می تواند همزمان با هم مورد استفاده قرار گیرد ، ولی مغز ما نمی تواند آنها را فوراً شبیه سازی کند. این موضوع بر خلاف عادت مادام العمر مغز می باشد که فقط می تواند قسمت جلو را ببیند. دید کروی، شبیه قرار گرفتن در یک چشمِ چند وجهی می باشد که می توانـد از هـمه جهـات ببیـند: بالا، پایین، چپ، راست، جلو و عقب، همه را همزمان با هم .

 

در بدن اثیری، شما هیچ ارگان فیزیکی مانند چشم، ندارید. شما یک نقطه غیر فیزیکی هستید که آگاهانه در فضا شناور است و تحت تأثیر نیروی جاذبه یا سایر قوانین فیزیک نیز نیست. در چنین وضعیتی، بالا و پائین، عقب و جلو و یا چپ و راست وجود ندارد. این فقط عادت مادام العمر شما است که آن منظره دید را در موقع پرواز روح بر شما تحمیل می کند.


درک دید کروی از آنجا مهم است که قصد داشته باشید در دنیای اثیری دست به عمل بزنید. این موضوع بویژه موقعی حائز اهمیت است که در زمان واقعی، نزدیک به بُعد فیزیکی از جسم خود خارج شوید. دید کروی بیشتر اوقات سبب میشود که فکر کنید در یک بُعد آئینه مانند هستید یا در دنیائی که واژگون شده باشد. معنایش این است که مثلاً به نظر می رسد خانه شما وارونه شده باشد و علتش این است که نحوه دید اصیل و طبیعی خود را ضمن خروج از جسم از دست می دهید.

موقعی می رسد که ضمن پرواز کالبدها (برون فکنی) ، جهت یابی خود را از دست می دهید و دیدی متفاوت با دید طبیعی پیدا میکنید، یعنی حرکت دورانی پیدا می کنید یا بدون اینکه بخواهید واژگون می شوید. این وضعیت ، دید چپ و راست یا بالا و پائین شما را معکوس می کند. این وضعیت ذهن نیمه هوشیار شما را با معکوس کردن مکانی که در آن هستید فریب می دهد، بنابراین ذهن هوشیار شما بگونه ای مناسب عکس العمل نشان می دهد.

شما در دنیای اثیری، بدن کروی شکل ندارید ولی اگر بخواهید به پشت سر نگاه کنید مجبور نیستید بگردید یا اصلاً حرکت کنید ، بلکه فقط جهت دید خود را به سمت عقب تغییر می دهید. این کار هر گاه بدون حرکت کردن انجام گیرد تصویری آئینه ای ایجاد می کند که به یک تعبیر مانند دیدن پشت سر از درون آئینه می باشد.

در عالم اثیری دید منظر معکوس بدون گشتن می باشد؛ توجه داشته باشید که راست و چپ تغییر نمی کند.

 دید در عالم اثیری 

 راست و چپ معکوس  نمی شوند. این حالت سبب می شود که ذهن نیمه آگاه با استفاده از قدرت خلاقیت خود و بوسیله معکوس کردنِ دیدِ منظر یا قسمتی از آن، آن را تصحیح نماید. این کار برایش آسان تر است و اشکال کمتری برای ذهن هوشیار ایجاد می کند تا اینکه بخواهد راست و چپ را معکوس کند.

 

با دراز کشیدن و نگاه کردن به بالای سرتان، با ایستادن روی سر و چپ و راست اشیاء را تشخیـص دادن می توانید به نتیجه مشابهی برسید.این حالت کمی موجب گیجی در تشخیص چپ یا راسـت میگردد. بدین معنی که ناچار می شوید که در موقعیت معکوس آگاهانه راست یا چپ خود را تشخیص دهید. این گیجی اندک کل آن چیزی است که جهت فریب دادن ذهن نیمه هوشیار لازم است تا چیزی آسان تر را جهت پذیرش خلق کند.

مغز شما قادر نیست این وضعیت معکوس را شبیه سازی کند و در اینصورت دیدِ  جدید بر طبق آنچه که تشخیص میدهد - راست یا چپ -را در آن لحظه به شما ارائه می دهد. هنگامیکه آگاهانه متوجه این وضعیت غیر عادی شدید دیگر نمی توانید آن را معکوس کنید. مغز نمی تواند بطور آگاهانه تبدیل راست را به چپ بپذیرد.


با اینحال هرگاه دید کروی شکل را درک کردید و اتفاق افتاد که گاهی ضمن پرواز روح احساس واژگونگی کنید اشکالی ندارد. اگر این موضوع را در نظر داشته باشید می توانید بطور طبیعی با آن وضعیت مواجه شوید، بدون اینکه فکر کنید وقت خود را درون یک بُعد آئینه گون و عجیب تلف می کنید. یعنی اگر با تمام این اوصاف تصمیم داشته باشید در بُعد اثیری کاری انجام دهید موفق خواهید شد. تنها کاری که باید انجام دهید این است که مختصات راست و چپ خود را از عمارت یا ساختمانهای اطراف بفهمید و حس خود را از چپ و راست بکلی نادیده انگارید.

 

موقعی که در بُعد اثیری هستید هر آنچه را که می بینید ذهن شما مستقیماً ادراک می کند. پیچاندن یا معکوس کردن تمام یا قسمتی از ادراک آگاهانه واقعیت- وقتی که شما در حال پرواز روح باشید - برای ذهن نیمه هوشیار کار ساده ای است.

 

توجه: واژگون شدن دید منظر ممکن است بارها در زمان واقعی پرواز روح اتفاق بیفتد.....


فلزات شفابخش

علاوه بر بکارگیری انرژی سنگ ها و جواهرات ، درمانگران خواص شفابخش فلزات را نیز مورد استفاده قرار می دهند . آنها معتقدند که همه چیز در هستی دارای انرژی و آگاهی است و کلیه اشکال ، تجلی بیرونی این انرژی هستند و نیروی شفابخش زندگی از این انرژی عالم گیر جاری میشود که هستی مطلق و جوهر هر ماده ای است . بدین ترتیب فلزات از جمله تجلیات بیرونی انرژی اند و شامل مخازن انرژی حیاتی هستند که میتوانند جهت مقاصد شفابخشی به کار گرفته شوند . روشن بینان قدیم هند صرفاً تاثیرات شفابخش انرژی این اجسام را از طریق ژرف اندیشی کشف نموده اند .

می گویند در دوران ملوک الطوایفی ، پادشاهان و شاهزادگان در ظرف هایی از جنس طلا و نقره غذا می خوردند . استفاده از این فلزات در آشپزخانه نه تنها نشان توانگری و ثروت بود بلکه سلامتی را نیز در وضعیت خوبی نگه می داشت ، مشروط بر اینکه طوری ساخته شده شوند که بدن قادر به جذب آنها باشد . هر یک از این فلزات قیمتی دارای خواصی هستند که نشان دهنده تاثیر هدایت کننده آنها بر بدن انسان است .

تاثیرات مضر و زیان آور محیط بر بدن ، ذهن و آگاهی ، ممکن است از طریق استفاده از برخی فلزها خنثی شود . زمانی که این اجاسم روی پوست قرار گیزند تاثیری الکترومغناطیسی ایجاد می کنند که بر روی سلول های بدن و نسوج عمل می کند . به عنوان مثال با استفاده از یک بازوبند نقره یا روی ، شخص ممکن است از بروز ناراحتی های ناشی از کبد جلوگیری نماید .

همانطور که می توان یک خانه را توسط یک میله مسی از برقی که توسط رعد و برق آسمان ایجاد می شود ، محافظت نمود ، محافظت نمود ، استفاده از فلزات هم میتواند بدن را از تشعشعات الکتریکی و مغناطیسی موجود در جو حفظ کند .

فلزات خالص ، یک تشعشع ستاره ای ساطع میکنند که باعث انقباض شدید در کشش منفی سیارات می شود. توجه داشته باشید که هر سیاره ای دارای فلز مخصوص به خود است ، همچنین هر برجی با دو یا سه نوع فلز در ارتباط است. بهتر است که به غیر از سنگ ، فلز مخصوص خود را هم شناخته و از آنها استفاده نماییم .

 کلیه فلزات دارای انرژی شفابخش بسیاری هستند . انرژی شفابخش فلزات را می توان از طریق بکارگیری آنها به عنوان زیور آلات و یا قرار دادن آنها در آب در طول شب و نوشیدن آن در روز بعد مورد استفاده قرار داد. فلزات سنگین از قبیل جیوه ، طلا ، نقره ، مس ، سرب و قلع در معالجات به کار گرفته می شوند. با وجود این ، فلزات خالص هم ممکن است شامل ناخالصی هایی باشند که برای اندام های حیاتی از قبیل کلیه ، کبد ، طحال و قلب ایجاد مسمومیت نمایند . بنابراین درمانگران روش های ویژه ای برای خالص نمودن آنها مقرر می دارند.

 


 

خورشید

طلا

ماه

نقره

مریخ

آهن

          زهره

مس

عطارد

پلاتین،آلومینیوم

مشتری

قلع

زحل

فولاد

 


 

مس

مس چربی و چاقی را کاهش می دهد و داوری مقوی بسیار خوبی برای کبد و طحال بوده و برای معالجه کم خونی نیز مفید است. برای درمان میتوان آب مس را به صورت خوراکی مصرف کرد و یا یک دستبند مسی به مچ بست . این فلز در درمان بیماری های مفصلی مانند نقرس ، فلج اطفال ، مشکلات مربوط به فشار خون ، تنش های روانی و سکته مغزی موثر است .

 

طلا

طلا یک داروی تقویت کننده اعصاب است . باعث تقویت حافظه و هوش می گردد ، عضلات قلب را تقویت نموده و بنیه و قوای بدنی را افزایش می دهد . طلا برای غش و حملات صرع ، حملات قلبی ، ضعف ریه و اختلالات تنفسی مانند آسم و تنگی نفس مفید است . طلای تصفیه شده و خالص با سوزاندن در آتش به خاکستر تبدیل می شود. انرژی طلا همچنین ممکن است از طریق آب درمان کننده آن مورد استفاده قرار گیرد . طلا خاصیت گرمازایی دارد بنابراین در مورد شخصی که طبیعتی گرم دارد باید با احتیاط مورد استفاده قرار گیرد .

 

نقره

استفاده از نقره به خصوص در درمان نارحتی های مربوط به اختلالات گوارشی مفید است. نقره اندام هایی ماننده معده ، کبد و طحال را تقویت کرده و مانع تشکیل بلغم میشود و به بدن کمک می کند تا به راحتی غذا را هضم کند ، نقره یک فلز معالجه کننده خاصیت خونسرد کننده دارد ، بنابراین برای افرادی با طبیعت گرم مفید است . نقره بنیه و بهره هوش را افزایش می دهد برای لاغری ، دردپا ، تب مزمن و ضعف بعد از تب ، سوزش قلب ، مشکلات بینایی ، ورم روده ها ، ترشح بیش از حد کیسه صفرا ، خیال بافی و صرع مفید است . خاکستر نقره ناراحتی های ناشی از تورم قلب را تسکین می دهد . نوشیدن شیر گرم که در ظرف نقره حرارت دیده باشد برای تجدید قوا بسیار موثر است .

 

آهن

آهن برای مغز استخوان ، بافت استخوان ، گلبول های قرمز ، کبد و طحال مفید است و تولید گلبول های قرمز را افزایش می دهد ، بنابراین خاکستر آن برای معالجه کم خونی مورد استفاده قرار میگیرد . و به عنوان یک پادزهر برای تورم کبد و طحال بسیار موثر است . آهن باعث تقویت ماهیچه ها در نسوج عصبی می گردد و دارای خاصیت جوان کننده است.

 

قلع

یک عنطر طبیعی برای جوانی است . خاکستر خالص قلع برای معالجه دیابت تنگی نفس و عفونت های دستگاه تنفس ، کم خونی ، بیمارهای پوستی و انسداد ترشح صفرا به کار برده می شود .

 

جیوه

جیوه فلز بسیار سنگین و موثری است و به برانگیختن سیستم آنزیمی کمک نموده و باعث نوسازی و تغییر نسوج میگردد . جیوه در تاریخ اساطیر هند ، نطفه خدایی به نام شیوا محسوب می شود . جیوه باعث افزایش هوش و آگاهی می گردد ولی نباید به تنهایی مورد استفاده قرار گیرد و همیشه باید با گوگرد همراه باشد .

 

سرب

سرب دارای خاصیت درمانی بسیار موثری برای امراض پوستی است . همچنین برای معالجه آماس( ورم )، سوزاک ، سفلیس و ناراحتی های زنان به کار برده می شود .


مراحل خواب هیپنوتیزمی

خواب هیپنوتیزمی چند مرحله است؟

 

مرحله اول خواب هیپنوتیزمی (آماده شدن برای خواب)

سوژه در این مرحله کاملاٌ حواسش جمع است و به شما توجه دارد، ولی انگار او از شما و حرکات شما فرار میکند ولی با حرف و تلقینات مکرر شما خود را آماده خواب میکند، دست ها و بدنش گرم میشود کم کم دَوران سر آغاز میگردد و سر سنگین میشود. در این لحظه چشم ها را میبندد و پلک ها شروع به سنگین شدن میکند البته در این چند لحظه بارها متوجه خود و جسم خود و اطراف میگردد، بهمین خاطر است که میخواهد از خواب صرفنظر کند! یک تذکر او را از این فکر منصرف مینماید و ناگهان احساس سبکی و در عین حال خستگی مختصری در او ایجاد میگردد، خستگی و رخوت شروع شده است و بهمین دلیل بخود تکانی میدهد و جابجا می شود. در این لحظه باید هیپنوتیزور خستگی و سبکی را با تلقین یاد آور شود، گرمای بدن که از دست ها شروع شده است عمومی میگردد و سر کاملاٌ دَورانش بر طرف شده ولی گیج میخورد و حالت منگی بوجود آمده است درست مثل آن است که جسم سنگینی روی سرش میباشد. صدای سوت در گوشش میشنود یک کوشش دیگر برای فرار از خواب و تسلط شما و حالات ایجاد شده در خود مینماید، اما در این لحظه دهانش خشک شده است و قدرت تکلم ندارد، برای جمع کردن بذاق دهان تقلا میکند، لپ هایش را تکان میدهد حالا موقع آن است که رویای سبک آغاز گردد، یکباره در خود احساس شعف و خوشحالی مینماید، خستگی و رخوت لذت بخش شروع میشود رویای سبک آغاز شده است.

 

مرحله دوم خواب هیپنوتیزمی (رویای سبُک)

شروع حالت خوشی و آرامش، در این حالت سوژه افکارش پراکنده میشود به آنچه که میخواهد فکر میکند و یکباره متوجه تاثیر مغناطیس وجود شما میگردد و از طرفی متوجه حالات ایجاد شده در خود میشود و بدون اراده مقاومت میکند، از خصوصیات این حالت تکان و کوششی است که برای باز کردن پلک ها انجام میدهد، تذکر لازم است تا به او بفهماند پلک ها چنان سنگین شده و به هم چسبیده اند که باز کردن آنها غیر ممکن است، باید مقاومت او را درهم شکست، در این حالت، تلقین کافی و لازم و موثر است و بعد از این مراحل تلقین، نقش قابل توجهی ندارد و نیازی به آن نیست. زیرا سوژه مطیع بوده و اوامر شما را کم و بیش اجرا مینماید مهم است که تلقینات یا دستورات ایجاد شده کاملاٌ موافق با روحیه سوژه انتخاب گردد تا با کیفیت بیشتری توسط سوژه اجرا شود، اساساٌ بیان حالات ایجاد شده در در هیپنوتیزم برای او بهترین روش تلقین است، در این لحظه مقاومت میکند و بیشتر سوژه ها از ترس اینکه ممکن است حالات وخیمی خارج از کنترلشان در آنها ایجاد گردد، از ادامه خواب صرفنظر کرده و تمام رشته های شما را پنبه میکنند، به همین خاطر قبل از شروع هیپنوز، سوژه را از تمام مراحل و کارهایی که می خواهید انجام دهید باخبر سازید تا نگرانیش رفع شود. این مرحله یک مرحلهء کاملاٌ حساس بوده و اگر بتوانید شخص را از این مرحله و مرحله رویای کامل بگذرانید دیگر مقاومت بی فایده بوده و کمتر کسی است که از خواب صرفنظر و بیدار شود. مرحله دوم را با تلقین به مرحله رویای کامل برسانید و پاس دادن در این مرحله ومرحله سوم یعنی رویای کامل باید شروع گردد .


مرحله سوم خواب هیپنوتیزمی (رویای کامل)

سوژه در این مرحله، بعد از لحظه ای که مقاومتش بوسیله پاس و القاء و تلقین در هم شکست چشمانش سنگین میگردد، دلش نمی خواهد بحرف شما گوش دهد، حالتی شیرین و جذاب در اثر مغناطیس اورا بطرف خود میکشد، به ناچار تحت تاثیر این لذت که ناشی از مغناطیس بدن شما و القاء آن است خود را آماده خواب مینماید، بدن کرخت شده است، گردنش بحالتی ثابت میماند، کمرش گویا خشک شده است، در رویای کامل از جسم خود و ناراحتی جسمی خبر ندارد، اگر پاس را ادامه دهید با حرکت دست تمام حالات لذت بخش خواب در او تقویت میگردد، اکنون زمانی است که دیگر به چیزی فکر نمی کند اگر به او امری دهید از قبیل اینکه دستت را بلند کن و یا به یکطرف خم شو با بی میلی اجرا میکند در این حالت میتوانید احساس شامه و بویائی او را متاثر کنید یعنی کافی است به او بگوئید الان بوی گلی را حس میکند و یا بوی عطری را حس میکنی این بو را چه خوب و چه بد حس خواهد نمود گرچه این بو وجود خارجی ندارد و کاملاٌ خیالی است و ده ها آزمایش دیگر.تنفسی عمیق او را از این حالت به حالت چهارم یعنی خواب سبک فرو میبرد در حالت خواب سبک نیز شخص قدرت مخالفت دارد ولی از آن به بعد مقاومتی در بین نیست و تمام اوامر هیپنوتیزور را اجرا خواهد نمود.

گروهی از هیپنوتیزوران با مالش یا تماس نقاط حساس و خواب آور بدن که شرح آن نیز داده خواهد شد مرحله رویای کامل را به مرحله خواب سبک تبدیل مینمایند.

مرحله سوم خواب هیپنوتیزمی (خواب سبک)

مرحله خواب سبک بسیار کوتاه است و هیچ حالت قابل ذکری ندارد جز اینکه اعمال و اوامر را سریع تر انجام میدهد، در این مرحله می توانید باو بگوئید که فلج یا شل یا کر شده ای. و بالافاصله یک پاس در آن نقطه از بدن انجام دهید، خواهید دید که او نیز از همان محلی که ذکر کرده اید و به آن پاس داده اید یا آنرا لمس کرده اید در همان عضو مثلاٌ از پا یا دست ناتوان میشود و یا از یک یا هر دو گوش کر میشود و یا نقطه ای از بدنش را دست بگذارید و بگوئید این نقطه گرم یا سرد می شود حتماٌ همان طور خواهد شد و او گرما و سرما را حتی احساس سوزش در اثر گرما را حس میکند و یا از سرما خواهد لرزید در این مرحله مثلاٌ میتوان قند را بجای نمک یا قطعه پاک کنی یا سیب زمینی خامی  را بجای شکلات باو خوراند چه بسا از خوردن آن نیز لذت میبرد،  میتوان احساس شوری و شرینی و ترشی و تلخی را در او ایجاد کرد و کلیه احساسهای او را می توان تحت تاثیر قرار داد می توان او را به زمین یا میز میخکوب کرد. او را برقص درآورد و یا بدن او را مثل چوب خشک کرد و بسیاری فرمانهای دیگر که کم و بیش و بدون چون و چرا اجرا میگردد و احساس میشود.


مرحله خواب سبک بزودی با چند فرمان به خواب مغناطیس فرو میرود پاس دادن در خواب سبک کمک زیادی به عمیق نمودن خواب مینماید ضمناٌ فرمان و خواستن اوامر متعدد خواب را عمیق میکند. در هیپنوتیزم نمایشی در مرحله خواب سبک است که  هیپنوتیزور بدن سوژه را خشک کرده و پا و گردن او را به دو لبه دو صندلی میگذارد که ما این کار را اصلاٌ توصیه نمیکنیم چرا که باید در نظر داشت در نمایشات، سوژه تعلیم یافته است و از این عمل آسیبی نمی بیند.

خواب مغناطیس یا هیپنوتیزمی مراحل مختلفی دارد، زمانی که شخص از خواب سبک گذشت و به خواب مغناطیس فرو رفت تمام حالاتی را که بگوئید در او ایجاد میشود و کمتر کسی است که جز بامر شما از خواب بیدار شود،

قبل از ذکر خواب مغناطیس و حالات آن که پایان خوابهای گروه اول است لازم است طرق پاس دادن و یا تولید جریان القائی و هدایت جریان القائی و مغناطیسی بدن را به بدن سوژه تشریح نمود. در خواب سبک حالت ظاهری شخص سوژه درست حالت کسی است که خود را به خواب زده است اکثر هیپنوتیزوران مبتدی این مرحله از خواب را خود نیز باور نمی کنند و تصور مینمایند که هیپنوتیزم شده تظاهر به خواب مینماید و این تصور ذهنی باعث عدم تمرکز فکر و ثبات اراده هیپنوتیزور شده و اثر القائات جذب شده را خنثی مینماید و شخص سوژه احساس مینماید که خواب او نوسانی شده است و چه بسا که قبل از رسیدن به مرحله خواب مغناطیس خواب او سبک شده و از خواب بیدار شود.

فراموش نفرمائید افکار و باورهای شما لحظه به لحظه برای سوژه قابل درک است لذا قاطع بودن و عمیقاٌ به خود ایمان داشتن و عدم تزلزل فکری رمز کار و موفقیت شماست


صداهای ماورایی و کودکان






محققان دانشکده روانشناسی «هلند» طی بررسیها و گزارشات سالیانه خود به این نتیجه دست یافتند که کودکان در سنین خاصی میتوانند صداها و اصواتی که برای بزرگسالان قادر به شنیدن آنها نیستند، بشنوند
بر اساس گزارش محققان و دانشمندان دانشکده روانشناسی «گرونین گن» در «هلند»، این موضوع به 
اثبات رسید که یکی از 11 کودک بین سنین هفت تا هشت سال میتوانند صداهایی را که دیگران قادر به شنیدن آنها نیستند، بشنوند.


در این گزارش آمده است که پیش از این گمان میشد که صداهای و هم برانگیز که کودکان میشنوند میتواند در سنین نوجوانی و بزرگسالی به یک نوع بیماری روحی و روانی منجر شود، اما طی تحقیقات جدید این موضوع به طور کامل رد شده و دانشمندان اعلام کردند که شنیدن این صداها اصلا باعث بروز بیماریهای روانی نمیشود.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، این تحقیقات که در مجله روانشناسی انگلستان نیز آمده است، به این موضوع اشاره دارد که طی پنج سال تحقیق که بر روی سه هزار و 800 کودک انجام شد، این موضوع مشخص گردید که یکی از شش کودک اعلام کردند: این صداها باعث آزارشان میشود، کمتر از یکی از هر پنج کودک نیز گفتند که شنیدن این اصوات در تفکر و تخیل آنها مداخله ایجاد میکند. با این حال هنوز مشخص نشده است که منشاء این اصوات از چیست؟

محققان تلاش میکنند تا با زیر نظر گرفتن این کودکان و حالات آنها، منبع این اصوات ماوراء الطبیعه را کشف کنند.

موجودات زنده در آسمان در آیات قرآن و احادیث

دوستان عزیز به مقاله ای بسیار  حالب برخوردم که عین اون مقاله را در اینجا کپی می کنم و بسیار جالب هست که در دین اسلام از موجودات فرازمین هم صحبت شده ، حتی روایات و حتی از قران .

این مقاله بسیار عالی را با ذکر منبع برای شما می گذارم ، دوستانی که در این زمینه متخصص هستند و در علوم اسلامی تبحر دارند ، اگر در این مقاله اشتباه یا مشکلی هست بگویند تا آگاهی برای همه در جریان باشد .


موجودات زنده در آسمان در آیات قرآن و احادیث!

آیات متعددی در قرآن هست که از وجود موجودات زنده در آسمانها خبر میدهند. بعضی از آیات آنها را بلفظ «دابــه» (جنبنده) آورده و بعضی بلفظیکه دلالت بر اولو العقل بودن آنها دارند :
« ولله یسجد ما فی السموات و مافی الارض من دابه و الملائکه و هم لایستکبرون»نحل 49
« هر چه در آسمانها و زمین از جنبندگان و فرشتگان است همه برای خدا سجده میکنند و تکبر نمی ورزند»
ایه فوق صریح است در اینکه در آسمانها مثل زمین جنبندگانی هست و خدا را سجده میکنند .
« واز نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین است و آنچه را از جنبنده در آنها پراکنده ساخته است و او هر وقت بخواهد بر جمع آنها قادر است»شوری 29
ضمیر «فیهما» به آسمانها و زمین راجع است و با قاطیعت تمام روشن میدارد که در آسمانها جنبندگانی آفریده شده اند .
و از جمله «علی جمعهم اذا یشاء قدیر» بدست میاید که روزی میان اهل زمین وآنها ارتباط برقرار خواهد شد ، اگر منظور از جمع ، رسیدن آنها به یکدیگر باشد .
آیات دیگر از قرار ذیل اند :
«هر که در آسمانها و زمین است همه از او حوایج میطلبند و او هر روز به شان و کاری پردازد» رحمن29
« وهرکه در آسمانها و زمین است ، از روی رغبت یا به جبر ، با سایه ها(وهمه آثار وجوی)شان ،هرصبح و عصر برای خدا سجده میکنند»رعد15
« و ربک اعلم بمن فی السموات والارض» اسراء 55
کلمه «من» man در این آیات دلالت بر افراد عاقل وذی شعوری دارد و بخوبی روشن میکند که در آسمانها مانند انسان موجودات زنده وعاقل زندگی میکنند و بخدای خود خاضع اند و حوائج خویس از او میخواهند.( قاموس قران جلد 4)

علی علیه السلام هم که می فرمایند : « إن هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الأرض .
= « این ستاره ها ( سیاره ها ؟ ) که در آسمان هستند ، شهرهائی مانند شهرهای زمین می باشند » ( نورالثقلین ، ج4 ، ص 400 )

عن ابی جعفر(ع) : « ان من وراء شمسکم هذا اربعین عین شمس ما بین شمس الی شمس اربعون عاما فیها خلق کثیر ما یعلمون ان الله خلق ادم اولم یخلقه»

امام باقر :« همانا پشت این خورشید چهل خورشید وجود دارد (چهل گویا به معنای کثرت) که ما بین هریک از آن خورشیدها چهل سال راهباشد ، در آن عوالم آفریدگاران بسیار بوند که از آفرینش انسان بی اطلاع و بی خبر بوند .» (بحارالانوار جلد 27صفحه 45)

(ومِن آیاته خلق السماوات و الارض و ما بث فیها من دابّة; از نشانه هاى قدرت و حکمت پروردگار این است که آسمان ها و زمین و موجودات زنده را که در اوج آسمان ها و کره زمین پراکنده ساخته، آفریده است).29 شوری

* در حدیثى امام صادق(ع) فرمود: (اِنَّ من وراء عین شمسکم هذه اربعین شمساً فیها خلق کثیر و انّ من وراء قمرکم اربعین قمراً فیها خلق کثیر لایدرون انّ اللّه خلق آدم اَم لم یخلقه; تحقیقاً غیر از چشمه خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در منظومه هاى آن ها مخلوقات زیادى زندگى مى کنند، و هم چنین ماوراى ماه شما چهل ماه تابان دیگر وجود دارد که در کرات اطراف آن ها خلق فراوانى موجود است که نمى دانند; آیا خداوند آدم را در زمین آفریده یاخلق نکرده است).

(ومِن آیاته خلق السماوات و الارض و ما بث فیها من دابّة; از نشانه هاى قدرت و حکمت پروردگار این است که آسمان ها و زمین و موجودات زنده را که در اوج آسمان ها و کره زمین پراکنده ساخته، آفریده است).29 شوری

کلمه (دابّه) به معناى موجود زنده است و در جنبندگان مادى به کار مى رود نه فرشتگان که حیاتشان روحانى و عارى از ماده مى باشد، چرا که خدا در آیه اى دیگر مى فرماید: (والله خلق کل دابة من ماء; خداوند تمام جنبندگان را از آب آفریده است). مقصود از جنبندگان همین پدیده هاى زنده و مشهود یعنى پرندگان، حیوانات و انسان ها هستند.این آیه هم قسمت اول آیه ی 45 سوره ی نور بود.
* در حدیثى امام صادق(ع) فرمود: (اِنَّ من وراء عین شمسکم هذه اربعین شمساً فیها خلق کثیر و انّ من وراء قمرکم اربعین قمراً فیها خلق کثیر لایدرون انّ اللّه خلق آدم اَم لم یخلقه; تحقیقاً غیر از چشمه خورشید شما چهل خورشید وجود دارد که در منظومه هاى آن ها مخلوقات زیادى زندگى مى کنند، و هم چنین ماوراى ماه شما چهل ماه تابان دیگر وجود دارد که در کرات اطراف آن ها خلق فراوانى موجود است که نمى دانند; آیا خداوند آدم را در زمین آفریده یاخلق نکرده است).
سالار شهیدان حسین بن علی ( ع ) در دعا ونیایش خود به درگاه الهی چنین می فرماید : الهم انی اسئلک بلکماتک ومعاقد عزک وسکان سماواتک وارضک ….. پروردگارا من به کلمات وسخنان ومراکز عزت وساکنان آسمانها وزمینت سوگند می دهم ……. واین جمله نیز به روشنی می رساند که آسمانها هم ساکنانی دارد .
منبع:
UFOLOVE

هیپنوتیزم در خدمت تحقیقات روانی و روانشناختی


تغییر در وضعیت آگاهی که از طریق تلقینهای هیپنوتیزمی حاصل شده ممکن است به توسعه حواسی بینجامد که در حالات دیگر نهفته باقی می ماند.برخی آزمایشهای برجسته که تحت کنترل هیپنوتیزمی ممکن می باشند می تواند برای دانشجویان و محققان امور روانی بسیارمورد توجه باشد.این آزمایش ها عبارتند از:

دقت فوق العاده

دقت فوق العاده،حالتی است که می توان با تلقین در بسیاری از سوژه ها ایجاد کرد.این حالت عبارت از حساسیت بسیار زیاد حواس است.با تلقین کردن به سوژه که یکی از حواسش دقیق تر خواهد شد،کارایی آن حس موقتا افزایش می یابد.بعنوان مثال می توان کاری کرد که یک سوژه هیپنوتیزمی خوب،صداهای بسیار ظریفی را بشنود یاچیزهایی را تشخیص دهد که در حالت بیداری معمولی نمی توانست ببیند یا بشنود،ویا یک فرد معمولی نمی توانست آنرا درک نماید.دقت فوق العاده می تواند ,سایت هیپنوتیسم دات آی آر,حواس شنوایی،لامسه،بویایی،چشایی و نیز بینایی را افزایش بدهد.در مورد بینایی،لازم است که سوژه در یک خلسه سومنامبول عمیق قرار بگیرد؛بطوریکه بتواند چشمانش را باز نماید بدون آنکه حالت خلسه قطع شود.واکنش افراد بسیار متفاوت است.در برخی موارد تلقین برای دقیق کردن حواس اثری ندارد،در موارد دیگری متعجب کننده ترین نتایج بدست می اید.معمولا دقت فوق العاده فقط زمانی پیش می آید که سوژه حقیقتا هیپنوتیزم شده باشد،ولی گاهی اوقات براثر حساسیت پست هیپنوتیکی یا تلقینات مربوط به پس از خالت خلسه،این دقت و بیداری نیز باقی خواهد ماند(یعنی بیدار شدن از خواب هیپنوتیزمی).


بازگشت

به کمک تلقین هیپنوتیزمی،سوژه قادر می شود که به زمان گذشته باز گردد و خاطراتی را به یاد آورد که در حالت معمولی نمی توانست با اراده خود به یاد آورد.با این شیوه می توان نخستین خاطرات زندگی را زنده کرد.بازگشت به این طریق ارزش فراوانی در زمینه تشخیص ریشه بیماریها دارا است.این امکان برای بیاد آوردن خوابهایی نیز کاربرد دارد که بیاد آورده نمی شوند.

عناوین فوق فهرست کاملی از تمام زمینه های کاربرد هیپنوتیزم نمی باشد.از جمله عناوینی که ذکر نگردید عبارتند از آموزش یا کمک به دیگران برای کسب مهارت در انواع گسترده ای از موضوع ها از قبیل آموختن تندنویسی،تایپ،نواختن آلات موسیقی،شنا،رقص،و به عنوان یک وسیله کمکی در بسیاری از حرفه ها و تخصص ها.در صفحات آتی،آموزشهایی برای نخستین گامهای عملی در هیپنوتیزور شدن ارائه می گردد.

زمینه های ناخودآگاه که حیات عاطفی،احساسی و فیزیکی را اداره می کنند،در خود منبع حیاتی ریشه دارند و از آن تغذیه می شوند.با استفاده از تکنیکهای هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم می توان با این نبع تماس حاصل کرد؛به شرطی که با کوشش صمیمانه فرد جهت اجرای نقش حقیقی او در زندگی همراه گردد.

برگرفته از سایت هیپنوتیزم