متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم ماورایی ، علوم روحی ، چاکراها ، چشم سوم ، علوم غریبه ، روح شناسی ، برونفکنی روحی ، درمان های ماورایی

کلمات کلیدی

متافیزیک

متافیزیک - مدیوم -مصطفی نظری - روهان - آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک

متافیزیک - ماورا- مصطفی نظری-آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک - آموزش ماوراء-استاد مصطفی نظری

مصطفی نظری

دارما کارما متافیزیک مصطفی نظری عرفان متا آموزش متافیزیک

کندالینی متافیزیک استاد نظری آموزش متافیزیک

هیپنوتیزم هیپوآنالیز متافیزیک ماورا استاد نظری

متافیزیک پیشگویی آموزش متافیزیک عرفان متا مصطفی روهان نظری

انرژی درمانی چاکرا عرفان متا erfanmeta.blog.ir

متافیزیک درخت زندگی ماورا آموزش متافیزیک استاد نظری

چشم سوم چشم جهان بین متافیزیک مصطفی نظری

مصطفی روهان نظری

چشم سوم - آموزش باز کردن چشم سوم - متافیزیک- استاد نظری -

کانال های انرژی

انرژی کاینات

انرژی حیاتی

روشن بینی

آموزش ماورا و متافیزیک

کندالینی متافیزیک آموزش متافیزیک و ماورا عرفان متا استاد نظری

کندالینی علوم غریبه متافیزیک عرفان متا استاد نظری

تراما متافیزیک آموزش ماورا استاد مصطفی نظری درمان روان درمانی

علم اعداد متافیزیک استاد نظری عرفان متا آموزش ماورا متافیزیک

استاد درون استاد معنوی عرفان متا استاد مصطفی روهان نظری اموزش متافیزیک

فرشتگلن ارتباط با فرشتگان آموزش ارتباط با فرشتگان مصطفی روهان نظری

مدیتیشن استاد نظری متافیزیک مراقبه

متافیزیک پشم ها و ماورا

فراماسون استاد مصطفی نظری روهان آموزش ماورا عرفان مت متافیزیک

سایکومتری یا غیب گویی مصفی نظری روهان عرفان متا

نویسندگان

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

متافیزیک و پورسینا

وبلاگ اولی که داشتم به نام erfanmeta.persianblog.ir  بود که حدود 700 هزاز بازدید کننده داشت ، و به لطف و مرحمت ارشاد به دلیلی که خودشون هم نمی دونستن بسته شد ، وبلاگ دوم هم به همین شکل این وبلاگ سوم هست که تا حالا اگر خدا بخواد داره کار می کنه.البته هیچ مشکلی نداشته تا ببینیم چی می شه ، از این جهت این صحبت را کردم که مطالب وبلاگ اول را در خیلی جاها دیدم و دارم دوباره این مطالب را دور هم گردآوری می کنم .

امروز در مورد دانشمند بزرگ پورسینا و متافیزیک صحبت می کنیم امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد.

متافیزیک آن طور که ابن سینا در کتابش با عنوان «شفا» در نظر گرفته، توضیح عقلانی همه هستی ست.
ابن سینا «مشتق شدن همه چیز از هستی لازم»، ابدیت هستی و نیز نفی شناخت آنچه مجزا از منبع هستی ست را در این کتاب توضیح داده است.

ابن سینا برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته و علوم را به دوشاخه نظری و عملی تقسیم کرده است. از نظر او، علم نظری دانشی ست که موضوعش مستقل از ماست درحالی که علم عملی برای ما کاربرد دارد. او سه نوع علم عملی در نظر می گیرد:

دانش کشورداری، اقتصاد و حکومت بر خود. او همچنین سه علم نظری را ممکن می داند: فیزیک، ریاضی و دانش ماوراء الطبیعه.

ابن سینا اولین کسی ست که کانی شناسی را ابداع کرده و در شیمی به شیوه قدیم هم کار کرده است. ابن سینا در نجوم نیز تحقیقاتی دارد و با ابوریحان بیرونی تبادل فکر داشته است. یرداختن به حوزه های مختلفی که ابن سینا در آنها کار کرده از بحث این مقاله خارج است.

ابن سینا دانش ماوراء الطبیعه را دانشی الوهی می داند و موضوعش را طبق دیدگاه ارسطویی چیزی می داند که موجودیت داشته باشد. او به دو دلیل مربوط بودن خدا به دانشهای دیگر را نفی می کند:

۱. دانش های دیگر یا دانش عملی هستند یا فیزیک یا ریاضی و نمی توانند درباره خدا باشند.

۲. اگر خدا در متافیزیک بررسی نشود در هیچ علم دیگری قابل بررسی نخواهد بود. حتی اگر محوریت موضوع خدا در این علم لازم باشد نمی توان جز این یذیرفت که خدا موضوع خود را تشکیل می دهد.

ابن سینا این مورد را مطرح می کند که موضوع متافیزیک به علت اولیه مربوط است. اگرچه به نظر ابن سینا، علت اولیه موضوع منحصر به متافیزیک نیست. چرا که وجود این علت باید در این علم نشان داده شود. ابن سینا با استفاده از متافیزیک ارسطو این راه حل را ییشنهاد می کند که موضوع متافیزیک هستی آن گونه که هست می باشد که با هر آن چه وجود دارد اشتراک دارد. در تاریخ متافیزیک ابن سینا نخستین کسی ست که این راه حل را ییشنهاد کرده است.

ابن سینا موضوع متافیزیک را با موضوع دیگر علوم نظری مقایسه کرده است. او فیزیک را دانش اجسام آن گونه که هستند نمی داند بلکه آن گونه که حرکت می کنند یا ساکنند. ریاضیات از نظر او، دانش مربوط به اندازه گیری و اعداد است و بنابراین به هستی که حادث شدنش ریاضی ست ارتباط دارد. در هر دوی این دانشها هستی به طور محدود بررسی می شود چرا که به ماده، اندازه یا تعداد بستگی دارد. در این دو دانش،‌ هستی ییش فرض شده است بدون آن که برای خودش مطالعه شود. هستی موضوع دانش متافیزیک است و در این دانش بدون هیچ محدودیتی بررسی می شود. متافیزیک همه مقوله های مربوط به هستی از جمله: ذات، کمیت و کیفیت را شامل می شود ولی مقوله عمومی تر خود هستی ست که بقیه مقوله ها را دربر می گیرد.

موضوع متافیزیک، هستی همانطور که هست و مشترک با هر آن چه هست می باشد. ابن سینا می گوید که هستی نخستین موضوعی ست که به فکر در می آید. این نظر ابن سینا بعدها توسط فیلسوفانی نظیر آکویناس و هایدگر استفاده شده است. تعبیر هستی از این جمله ابن سینا، درک روح ما از موجودیت داشتن چیزهاست. هستی، همه چیز را نه آن طور که این گونه یا آن گونه است بلکه آن طور که موجودیت دارد دربر می گیرد.

ابن سینا علاوه بر ارسطو، از نظر فارابی نیز بهره برده است. فارابی متافیزیک ارسطو را به این صورت در نظر گرفته بود که ١٠علت برای هستی وجود دارد که ٩ علت ثانوی هستند. از نهمین علت، علت دهم که علت فعال است به وجود می آید.

دو علت اول، اولین کره آسمانی و هفت علت کرات مربوط به سیارات را یدید اورده اند. فارابی روح این کرات را به خلقت جوهر جسمانی توسط خدا مربوط می دانست که ماده اولیه همراه با حرکت را تشکیل داده است که اجزایش با وجود تفاوتهای شکلی به هارمونی و هماهنگی رسیده اند، نیزعناصر چهارگانه طبیعی یعنی گرما، سرما، خشکی و رطوبت از آنها تشکیل شده است. در ادامه چرخه تکاملی، اشکال کامل تر یعنی گیاهان، جانوران و انسان یدیدآمده اند. فارابی همچنین به علم منطق، توانایی زبان و فکر یرداخته است. او تکامل ذهن را به سه مرحله ذهن بالقوه، ذهن بالقعل و ذهن به دست آمده تقسیم کرده است. از نظر او، نوع سوم ذهن با به کار بردن تصاویر و تصورات ذهنی حاصل شده است.

ابن سینا نخستین کسی ست که بین ذات* و موجودیت، فرق قائل شده است. از نظر او، موجودیت همان حادث شده از ذات است. به عبارت دیگر، موجودیت همان چیزی ست که به ذات می رسد وقتی که وجود می یابد.

ابن سینا مفهوم لازم را در نظر می گیرد. از نظر او، لازم تاییدی بر موجودیت است. ارسطو نیز لزوم را در متافیزیک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سینا لزوم خدا را به عنوان دلیلی بر موجودیت خدا به کار می برد.

یکی دیگر از مشخصه های متافیزیک ابن سینا، تفاوتی ست که بین لازم و ممکن مطرح کرده است. از نظر او، لازم به علت احتیاجی ندارد در حالی که ممکن به علت محتاج است. توجه به تفاوت بین ذات و موجودیت در اینجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجودیتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نیست و اصل موجودیتش را در خود ندارد. برای هستی ممکن، موجودیت یک حادثه است که به ذات اضافه می شود. هستی ممکن به چیزی احتیاج دارد تا واقع شود که همان هستی لازم است. به عبارت دیگر، هستی لازم همان علت هستی ممکن است که موجودیت آن را سبب شده است. این هستی لازم به نوبه خود، یا لازم است یا ممکن و اگر ممکن باشد برای موجودیت یافتنش به علت لازم دیگری احتیاج دارد. بنابراین هستی لازم به طور الزامی باید وجود داشته باشد تا همه چیز هستی خود را از آن بگیرد. ابن سینا تایید کرده است که در هستی لازم، هستی و ذات یکی هستند.

طبق استدلال ابن سینا، وجود ابدیت هستی الزامی ست. چرا که در یک تداوم زمانی، هر چیز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراین همیشه می توان به یک علت درونی و سیس یه علت آن علت رسید و تا بی نهایت ادامه داد. طبق نظر ابن سینا، اگر بخواهیم برای چیزی علتی در نظر بگیریم، باید آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراین علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سینا، به این معنی نیست که موجودیت از یک «تصمیم» درونی در زمان مشتق می شود (تصمیم الوهی که مشکل چندگانگی را ایجاد می کند) بلکه به این معنی ست که یک شیء، موجودیتش را از یک علت لازم گرفته است. بنابراین خلقت یک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی.

الزام ابدیت هستی در دیدگاه ابن سینا یعنی اثبات ابدیت هستی توسط ابن سینا. به عبارت ساده تر اثبات ابدیت هستی یعنی اثبات وجودی ابدیت هستی. یس احتمال و امکان در آن راه ندارد. ابن سینا هستی را ابدی می دانست.

ابن سینا دو دلیل برای نادرست بودن نظریه تدوام درونی-زمانی اصل اولیه نسبت به موجودیت جهان ارائه داده است:

۱. اگر در نظر بگیریم که خدا قدرت خلق کردن را قبل از خلقت داشته، این اشکال وجود خواهد داشت که زمانی معین قبل از خلقت جهان وجود داشته که شامل خدا هم شده است و این غیر ممکن است،

۲. اگر در نظر بگیریم که خدا خلقت را در زمانی غیر از زمانی که جهان را خلق کرده است می توانست آغاز کرده باشد،‌ این اشکال وجود دارد که خالق در زمان معنی از ناتوانی به توانایی رسیده و این لزوم خلقت بوده که به او چنین امکانی داده است و این مورد، اشکال دوم این نظریه است.

ابن سینا در کتابش نتیجه گرفته که تداوم درونی-زمانی برای خلقت غیر ممکن است و خلقت را باید به صورت یک اشتقاق موجودات از فکر خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می آید و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.

ابن سینا با این نظریه، چندگانگی را از اصل اولیه رد کرده است: «او همه چیز را در آن واحد به تفکر در می آورد که به چندگانگی در ماده شکل می گیرد یا در حقیقت ذاتش به فرمهایشان درمی آورد اما این فرمها از فکر او مشتق می شود.» ذات اجسام به دلیل آن که فکر شده اند، وجود دارد. جهان از این فکر که همان اصل اولیه لازم است یدید آمده است.

برای این که این اصل دارای یگانگی باشد، ابن سینا از اصل نئو افلوتینی بهره گرفته و در کتابش نوشته است که اشتقاق اول از واحد است که فکر دیگر را مشتق می کند و این اشتقاق ادامه می یابد و تحت هر فکر، یک کره آسمانی وجود دارد (ابن سینا در مجموع ۱۰ فکر مجزا در نظر گرفته است). طبق این نظریه نئو افلوتینی، جهان از یک اشتقاق اولیه از فکر الوهی سرچشمه گرفته است.

نظریه متافیزیک ابن سینا چند مشخصه مهم دارد:

۱. ابن سینا یایداری موضوع متافیزیک یعنی هستی همان طور که هست را مطرح کرده است.

۲. هستی، نخستین موضوعی ست که به فکر ما می رسد.

۳. ابن سینا ذات و موجودیت (یا هستی) را از هم متفاوت در نظر گرفته است. این مورد در متافیزیک یونانی بررسی نشده بود.

۴. خدا هستی لازم است که هستی و ذاتش لزوما در او مرتبط هستند.

۵. جهان (ذات ها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود.

لازم است اشاره کنم که دور شدن ابن سینا از فلسفه ارسطو را یکی از مزیات فلسفه سینایی می دانند. هرچند که بهتر است وجوه متفاوت هر دو را در نظر گرفت.

* اگر کلمه ذات یا essence را درباه خدا به کار بریم، ذات همان جوهر یا substance است. ارسطو نیز برای جوهر یا substance چهار معنا در نظر گرفته بود: ١. ذات یا ti esti ٢. فراگیر یا universal ٣. گونه ۴. سوبسترا.

منابع:

۱. برهان شفا-شیخ الرئیس بوعلی سینا-ترجمه مهدی قوام صفری- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران

۲. فن سماع طبیعی از کتاب شفا- شیخ الرئیس بوعلی سینا- محمد علی فروغی- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران

۳. Avicenne, La Metaphysique Du Shifa,trad. M. Achena et H. Masse, Les Belles Lettres, 1995

۴. Le Statut De La Metaphysique, Alain De Libera, La Philosophie Medievale, PUF, 1993

ماورا چیست

بنا بر گفته های دون خوان- ساحران عهد کهن پس از "دیدن" ماهیت اشیاء چنین تعریفی را از جهان ارائه نمودند:
ماهیت جهان به نخهای تابنده ای شباهت دارد که به سوی بینهایت و در هر جهت تصور پذیری امتداد یافته است. تارهای فروزانی که آگاه از خویشتن اند بهطوریکه درک آن برای ذهن آدمی محال است. آنها پس از آنکه ماهیت جهان را"دیدند"- پیشتر رفته و ماهیت انرژی انسان را "دیدند". آنها آدمی را همچون شکلی درخشان تعریف کردند که به تخم مرغ عظیمی شباهت دارد و آنرا "تخم مرغ فروزان" نامیدند. وقتی ساحران آدمی را "میبینند" شکل فروزان و عظیمی را"میبینند" که غوطه ور است و هنگامیکه حرکت میکند- شیار ژرفی در انرژی زمینایجاد میکند- درست مثل اینکه شکل فروزان ریشه ای اصلی دارد که در زمینکشیده میشود.
پیوندگاه:
و اما کشف مهم ساحران عهدکهن: ویژگی قطعی آدمی به عنوان گوی فروزان- نقطه ای گرد با درخشش شدید به اندازه یک توپ تنیس است که همواره در داخل گوی فروزان جای دارد. سطحش بسیار تابنده است و به فاصله 60 سانتی متر(یا درازای یک دست) عقبتر ازسینه شخص در سمت راست کتف چپ قرار دارد.
گوی فروزان بسی بزرگتر ازکالبد آدمی است و خال بسیار درخشنده- قسمتی از این گوی انرژی است و درمکانی هم سطح کتف به اندازه طول یک دست به طرف عقب بدن جای دارد. ساحران عهد کهن پس از آنکه "دیدند" چه می کند- آن را "پیوندگاه" نامیدند.
"پیوندگاه" ما را وادار به درک و مشاهده میکند. ساحران قدیم "دیدند" که مشاهده و درک انسان در آن نقطه درخشان جمع شده است. چون "دیدند" که تمام موجودات زنده چنین نقطه درخشانی دارند- حدس زدند که به طور کلی ادراک بایدبه طرق مناسب در آن نقطه به وقوع بپیوندد.
بدین ترتیب تعریف"پیوندگاه" به این صورت است: "پیوندگاه" خال روشن و درخشانی در گوی فروزان انرژی موجودات زنده است و در اطراف این خال درخشنده- هاله ای تابشی دیده میشود. تابش گوی مانندی که پیوندگاه را احاطه کرده است به فروزندگیتارهایی (تارهای انرژی کیهان) که مستقیما از میان تابش و پیوندگاه میگذرد-شدت میبخشد.
"پیوندگاه" انسان میتواند از نقطه ای که معمولا هست جدا شود. وقتی "پیوندگاه" در جای معمول (عادت شده) خودش است- مشاهده و درک عادی است(یعنی همینطور که معمولا درک و مشاهده میکنیم). ولی وقتی"پیوندگاه" و فضای مدور تابنده گرداگرد آن در مکانی متفاوت از مکان دائمی است به نظر میرسد که رفتار غیر عادی انسانها (در آن حالت) معلول این امرباشد که آگاهی آنها متفاوت است. یعنی که آنها به شیوه ای نا آشنا درک ومشاهده میکنند. در نتیجه هر چه تغییر مکان پیوندگاه از جای مرسومش بیشترباشد – در نتیجه رفتار شخص و بدیهی است که نتیجه ادراک و آگاهی اش غیرعادی تر است.
عملکرد "پیوندگاه" طبق توضیح ساحران عهد کهن:پیوندگاه در انسانها با متمرکز کردن پیرامون تابنده اش بر تارهای انرژی کیهان که مستقیما از درون آن میگذرد- خود به خود و بدون واسطه و برنامه قبلی- آن تارها را در داخل ادراک پیوسته و مداومی از دنیا جمع میکند.
ساحران عهد کهن پس از آنکه "دیدند" تابش در آدمهایی که بیهوش یا در حال مرگند- به شدت کم نور است و در اجساد اصلا وجود ندارد- متقاعد شدند که اینتابش "آگاهی" است. در نتیجه به این تابش "هاله آگاهی" میگویند. این هالهتابنده تارهای انرژی آگاه کیهان را که از میان پیوندگاه میگذرند- گرد همآورده و سبب یکی شدن آنها میشود.
هیچ اثری از "پیوندگاه" در جسم مرده نیست- چون پیوندگاه و تابش اطراف آن نشانه زندگی و آگاهی اند.
نتیجه گریز ناپذیری که ساحران عهد کهن از این امر گرفتند این بود که آگاهی و ادراک با یکدیگرند و به پیوندگاه و هاله تابنده اطراف آن متصل اند.
وقتی پیوندگاه به جای دیگری تغییر مکان میدهد- تجمع نوینی متشکل ازمیلیونها تار فروزان انرژی در آن نقطه برقرار میشود. ساحران قدیم این را"دیدند" و نتیجه گرفتند که چون هر جا که پیوندگاه باشد تابش آگاهی نیزهمواره حضور دارد- مشاهده و درک خود به خود در آنجا گرد می آید و به هرحال به دلیل وضعیت و جای متفاوت پیوندگاه- دنیای منتج از آن نمیتوانددنیای وقایع روزمره باشد.
ساحران قدیم دو نوع تغییر مکان "پیوندگاه" را تشخیص دادند:

1- جا به جائی: تغییر مکان به هر نقطه ای روی (در سطح) یا درون گوی فروزان انرژی .

2- حرکت: تغییر مکان در خارج از فرم گوی فروزان انرژی.

تفاوت بین جابه جائی و حرکت: 
تفاوت میان جابجایی و حرکت- ماهیت ادراکی است که هر یک از تغییر مکانهاجایز میشمارد. از آن رو که جابجایی پیوندگاه- تغییر مکان در درون گوی فروزان است- دنیاهایی که به واسطه آن پدید می آیند هر قدر هم عجیب و غریب-شگفت و باور ناپذیر باشند- هنوز در داخل قلمرو بشری اند. 
""قلمرو بشری- تارهای انرژی است که از میان کل گوی فروزان انرژی انسان میگذرند.""
برعکس- چون حرکتهای پیوندگاه به بیرون رفتن به جایی در خارج از فرم گوی فروزان است- تارهایی از انرژی کیهان را به کار میگیرد که آن سوی قلمرو بشراست. مشاهده و درک این تارها- دنیاهایی پدید می آورد که آن سوی ادراک است.دنیاهایی باور ناپذیر که اثری از پیشینیان بشر در آن نیست.

دسته بندی نیروهای ماورایی

یکی از علل عمده گرایش مردم به فرقه های انحرافی، استفاده این فرقه ها از قدرت های خارق العاده و ماورا طبیعی است. برای آن که بتوانیم بهتر با این نیروها آشنا شویم آن ها را در 4 دسته تقسیم می کنیم: نیروهای الهی، نیروهای نفسانی، نیروهای طبیعی و نیروهای شیطانی. ملاک تقسیم در این دسته بندی تفاوت در منبع صدور این نیروهاست.

 نیروهای الهی

از ناحیه خداوند متعال صادر می شود( البته از یک نظر تمامی پدیده هایی که در عالم واقع می شود به گونه ای در طول اراده خداوند می باشند، منتهی در این نوشته به خاطر تبیین اقسام دیگر نیروهای ماورایی، نیروهایی را که با واسطه کمتری از جانب خداوند متعال و در راستای هدایت و نصرت الهی صادر می شود را با عنوان نیروهای الهی یاد کردیم.)  مانند: معجزات انبیا، کرامات معصومین و اولیاء الهی و امدادهای غیبی. توضیحات بیشتر این بخش را به بخش پایانی نوشتار (  نسبت عرفان و قدرت ) واگذار می کنیم.


 نیروهای نفسانی

 منشا این نوع از نیروهای ماورایی قابلیت های نفس انسان، می باشد. همانگونه که جسم انسان دارای قابلیت هایی است که اگر پرورش پیدا کند، قدرت هایی را به نمایش می گذارد؛ نفس انسان نیز دارای استعداد هایی است که در صورت ایجاد شرایط مناسب می تواند کارهای خارق العاده ای از خود بروز دهد. کارهایی از قبیل:هیپنوتیزم ( hypnotism هیپنوتیزم یا خوابگری، شاخه‌ای از علم روانشناسی است که در آن به وسیله تلقین، شخص در حالت خاصی ازهوشیاری قرار می‌گیرد. )، تله پاتی(  telepathy تله پاتی یا دور آگاهی، به زبان ساده قدرت و استعداد مخابره پیام یا تصویری یا هر گونه اطلاعات از ذهن به ذهن فرد دیگر، بدون استفاده از وسایل حسی مانند سخن گفتن و مشاهده علائم یا حرکات است) ، انرژی درمانی(Energy medicine، Energy therapy, Energy healing، برخی از اعمال خارق العاده در ورزش های رزمی و برخی از کارهای خارق العاده مرتاضان.

نکته قابل توجه در این نیروها، آن است که تمامی انسان ها این قابلیت را در خود دارند، منتهی مشکل در جایی ایجاد می شود که افرادی، این نیروها را در خود بالفعل نموده، و مدعی رهبری معنوی برای انسان­ها می شوند. این افراد، صدور این قدرت ها از خود را، دلیل حقانیت خود و آموزه هایشان معرفی می کنند. این مطلب مانند آن است که، یک ورزشکار وزنه برداری ادعای رهبری معنوی کند، و دلیل حقانیت خود را قدرت جسمانی بازوانش بیان کند.

برای تبیین بهتر این نوع از نیروهای ماورایی، نمونه هایی از این نیروها را در این جا شرح می دهیم.

انرژی درمانی

انرژی‌درمانی یکی از شاخه‌های پزشکی جایگزین ( Alternative medicine  یا طب جایگزین کلیه روش­های درمانی است که در حیطه پزشکی رسمی (مدرن) قرار نگرفته و یا اثر بخشی آنها اثبات نشده است. بنابراین قابل رد و قابل تائید کامل نیستند.)  است که مرکز ملی پزشکی مکمل و جایگزین ایالات متحده ( National Center for Complementary and Alternative Medicine) زیادی با هم دارند. مبحث مشترک میان همه روش های انرژی درمانی این است که در اطراف بدن هر انسانی یک میدان انرژی وجود دارد که به آن هاله انرژی گفته می شود. انرژی درمانگر با اصلاح عیوب هاله­ی انرژی درمانجو، وی را درمان می نماید.

در انرژی درمانی سبک های مختلفی همچون رِیکی ( Reiki این روش در سال ۱۹۲۲ توسط میکائو اوسویی یک راهب ژاپنی، ابداع شد که ارتباطی بین این ابداع و دانش چند هزار ساله چینی با همین نام وجود ندارد.) ، پرانا(Prana پرانا یا نیروی حیات یکی از مفاهیم مطروحه در پزشکی مشرق زمین و آئین یوگا بوده که به انرژی مأخوذه از خورشید و ارتباط دهنده عناصر کیهانی در اطراف خورشید اشاره می دارد.)  ، چی­کونگ ( Qigong در کلام به معنای ترویج انرژی زندگی است. و ... وجود دارد. از آن جا که هر انسانی این قابلیت را دارد که یک انرژی درمانگر شده و از این قابلیت استفاده نماید، این موضوع را در زمره نیروهای نفسانی آوردیم.( البته این که بیان می شود هر فردی می تواند این قابلیت را در خود فعال نماید به معنای تائید و تشویق مخاطبین به ورود به این مباحث نیست؛ بلکه در برخی موارد مانند انرژی درمانی به شیوه ریکی، آسیب های فراوان اعتقادی و حتی جسمی برای جویندگان این روش دارد.)

متاسفانه در سال های اخیر افرادی با استفاده از غفلت مردم و مسئولین مربوطه با استفاده از این قابلیت، اقدام به ایجاد انحرافات معنوی در میان طبقات مختلف جامعه نموده و در برخی موارد، اقدام به تاسیس دارالشفاء نموده و با بازی نمودن با احساسات مذهبی مردم، اقدام به کلاهبرداری های گسترده نمودند. در یکی از این موارد، فردی به نام علی اکبری با استفاده از این قابلیت موجی از انحراف را در میان اقشار مختلف مردم کشورمان ایجاد نمود. این فرد که از لحاظ مبانی اعتقادی و تقید به شریعت اسلامی دچار سستی های فراوانی بود، پس از مدتی با سوء استفاده از مشکل بیمارانی که به وی مراجعه می نمودند، ادعاهای واهی را مطرح می نمود و در مواردی بیماران حاضر در جلسات انرژی درمانی، نام وی را به عنوان ذکری مشکل گشا تکرار می نمودند.

 نیروهای طبیعی

نیروهایی که منبع صدور آن ها خواص و آثار مواد، و پدیده های موجود در طبیعت می باشد. استفاده گسترده جنبش های شبه معنوی همچون عرفان سرخپوستی، اَبَر آگاهی از مواد گیاهی با خواص روانگردان در جهت به خلسه بردن مریدان، استفاده از خواص برخی سنگ ها و کریستال های موجود در طبیعت و حتی در مواردی استفاده از قرص های شیمایی روانگردان نمونه های بارزی از استفاده از این نوع نیروهاست. همچنین در مواردی مشاهده می شود که برخی رهبران این جنبش ها، برای فریب مریدان خود، درفضای روانی خاصی برخی از پیش پا افتاده ترین نیروهای طبیعی را به خود انتساب می دهند.

 نیروهای شیطانی

این دسته از نیروها برگرفته از قابلیت های شیاطین جنی و علوم شیطانی است. منتهی قبل از ورود به این بحث لازم است که دو گروه که اعمالی شبیه به این قدرت ها را از خود بروز می دهند و یا ادعایی در این زمینه دارند، را از دایره این بحث خارج نمائیم.

اولین گروه شعبده بازان حرفه ای هستند. هدف از شعبده بازی سرگرم نمودن مردم است، و ین هدف با به روز آوری ترفندهای شعبده بازی حاصل می شود. اگر در گذشته، آخرین درجه ترفند شعبده بازان خارج کردن خرگوش از داخل کلاه شعبده باز بود؛ امروزه به مدد تجهیزات جدید و تیزهوشی شعبده­بازان، اعمال خارق العاده تری همچون راه رفتن در هوا و یا روی آب، غیب کردن انسان، رد شدن از دیوار چین، ذهن خوانی و ... قابل انجام شده است.

بایستی توجه داشت، شعبده بازانی همچون کریس آنجِل و دیوید کاپِرفیلد، که کارهای خارق العاده ­ای را انجام می دهند، دارای هیچ قدرت ماروایی نبوده و تماما از ترفندهای شعبده بازی بهره می گیرند.البته به نحو.ی بسیار ماهرانه .در ضمن دیوید کاپرفید با ماورا آشنایی بسیار کاملی دارد و حدود 70 درصد اعمالش حقه و بقیه واقعی است .

(کریس آنجل) 


دیوید کاپرفید

گروه دوم فالگیران و رمالان شیادی هستند، که مدعی ارتباط با جن و ملائکه هستند. این گروه مدعیان که متاسفانه این روزها بر سر هر کوی و برزنی یافت می شوند، نیز دارای هیچ قدرت ماورایی نبوده و به طمع پول و شهرت دست به این کارها می زنند. شاید بتوان گفت 60، 70 درصد افرادی که مدعی ارتباط با جن و ... هستند، از این دسته می باشند. این گروه تنها به واسطه قدرت اغواگری که ذات پلیدشان با آن خو گرفته، می توانند مردم را فریب داده و خود را حلال مشکلات آن ها جلوه دهند.

در طول سال های اخیر، وقتی که رسانه ها سعی در آگاه سازی افکار عمومی نسبت به امور خارق العاده داشته اند، سراغ این صنف اخیر رفته، و به مردم این گونه القا می کنند، که هیچ فردی قدرت خارق العاده نداشته و امکان ارتباط با جن و شیطان وجود ندارد. متاسفانه بایستی گفت، همانگونه که عدم اطلاع رسانی و روشنگری مردم نسبت به ماهیت نیروهای ماورایی اشتباه است، اطلاع رسانی غلط در این زمینه، اشتباهی فاحش تر است.

با تشکر از سایت nejatazjen