متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم ماورایی ، علوم روحی ، چاکراها ، چشم سوم ، علوم غریبه ، روح شناسی ، برونفکنی روحی ، درمان های ماورایی

کلمات کلیدی

متافیزیک

متافیزیک - مدیوم -مصطفی نظری - روهان - آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک

متافیزیک - ماورا- مصطفی نظری-آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک - آموزش ماوراء-استاد مصطفی نظری

مصطفی نظری

دارما کارما متافیزیک مصطفی نظری عرفان متا آموزش متافیزیک

کندالینی متافیزیک استاد نظری آموزش متافیزیک

هیپنوتیزم هیپوآنالیز متافیزیک ماورا استاد نظری

متافیزیک پیشگویی آموزش متافیزیک عرفان متا مصطفی روهان نظری

انرژی درمانی چاکرا عرفان متا erfanmeta.blog.ir

متافیزیک درخت زندگی ماورا آموزش متافیزیک استاد نظری

چشم سوم چشم جهان بین متافیزیک مصطفی نظری

مصطفی روهان نظری

چشم سوم - آموزش باز کردن چشم سوم - متافیزیک- استاد نظری -

کانال های انرژی

انرژی کاینات

انرژی حیاتی

روشن بینی

آموزش ماورا و متافیزیک

کندالینی متافیزیک آموزش متافیزیک و ماورا عرفان متا استاد نظری

کندالینی علوم غریبه متافیزیک عرفان متا استاد نظری

تراما متافیزیک آموزش ماورا استاد مصطفی نظری درمان روان درمانی

علم اعداد متافیزیک استاد نظری عرفان متا آموزش ماورا متافیزیک

استاد درون استاد معنوی عرفان متا استاد مصطفی روهان نظری اموزش متافیزیک

فرشتگلن ارتباط با فرشتگان آموزش ارتباط با فرشتگان مصطفی روهان نظری

مدیتیشن استاد نظری متافیزیک مراقبه

متافیزیک پشم ها و ماورا

فراماسون استاد مصطفی نظری روهان آموزش ماورا عرفان مت متافیزیک

سایکومتری یا غیب گویی مصفی نظری روهان عرفان متا

نویسندگان

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

طلسم چیست

طِلِسم :

طِلِسم نوشته‌ای از کلمات و اشکال و ارقام و جداول است. زمان ماندگاری طلسم بسته به تعیین عامل و ارجاعات او به مبادی انرژی‌های غریبه است. تفاوت مهم میان دعا و طلسم، نحوه فعال سازی آنها است [۱]. که دعا را به زبان مرسوم و کامل می‌نویسند، ولی در طلسم کلماتی از دعا را با حروف مرموز می‌نویسند. به همین دلیل فهم نوشته‌های روی آن برای همه ممکن نیست.[۲]

نام:

واژه طلسم از یونانی (τέλεσμα) به عربی (طِلَسم و جمعش طلاسم) و بعضی را اعتقاد بر آن است که کلمه طلسم مقلوب مسلط است و اصل آن عربی است و به در اموری که تسلط یافتن مدّ نظر باشد کاربرد دارد و به همین صورت به فارسی و سپس به زبان‌های اروپایی مانند انگلیسی (talisman) راه یافته‌است.

تعریف:

وقتی موضوع علم، تاثیر روح در روح باشد، سحر و وقتی تاثیر روح در جسم مدّ نظر باشد طلسم و وقتی تاثیر جسم در جسم مورد بحث باشد کیمیاء خوانده می‌شود.

تاثیر:

تاثیر طلسم در نتیجه کانونی یا متفرق کردن انرژی‌های موجود در مسیر واقعه‌ای است که دارندگان این علوم انجام می‌دهند.

ابزار:

معمولاً طلسم را بر ابزاری که هماهنگی و همخوانی با موضوع دارند، ایجاد می‌کنند. در طلسم سیاه که برای از بین بردن شخص از آن استفاده می‌کنند، معمولاً مجسمه مومی شخص مورد نظر را درست کرده و بعد از آماده کردن فضای مناسب این عمل، سوزاندن بخورات، و خواندن ذکرهای مناسبه که روح عامل را در تجمیع انرژی‌ها و هیجانات لازمه یاری نماید، عامل با شمشیری که مخصوص این کار تهیه کرده به مجسمه مومی آسیب وارد می کنند و جالب ایتجاست که همان آسیب بطور کامل بصورت درونی یا بیروی به شخص مورد نظر می خورد.

انواع:

مشهورترین طلسمات ایرانی عبارتند از: نظرقربانی، ببین و بترک، زبان ماهی، مازو، طلسم وان یکاد، هفت مهره، دندان ببر، تربت‌دان، سم آهو، ناخن گرگ، گوز غلاغ، قاپگرگ و دعای ام الصبیان.[۳]

یادداشت‌ها:

  1. ↑ اسرار قاسمی، ملا حسین کاشفی، مقدمه
  2. ↑ تناولی، ص ۶۱
  3. ↑ از خشت تا خشت و گوش روباه. محمود کتیرایی. موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی. ۱۳۴۵ تهران

منابع:

  • پرویز تناولی، طلسم: گرافیک سنتی ایران، نشر بن‌گاه، ۱۳۸۵، ISBN ۹۶۴-۹۶۳۸۳-۴-۲
  • محمد معین، فرهنگ معین
  • ملا حسین کاشفی، اسرار قاسمی

برگی از یک نسخه خطی در خصوص علم طلسمات مربوط به قرن سیزدهم، نوشته شده در تبریز

تصویری از یک طلسم خاص جادوی سیاه 


21 جمله انرژی زا از آنتونی رابینز

١) به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید . 

٢) با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند . 

٣) همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرجنکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید . 

۴) وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد . 

۵) وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید . 

۶) قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید . 

٧) به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید . 

٨) هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند . 

٩) عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید . 

١٠) در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید . 

١١) مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید . 

١٢) آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید . 

١٣) وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟" 

١۴) به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند . 

١۵) وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد " 

١۶) وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید . 

١٧) این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن 

١٨) اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند . 

١٩) وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید . 

٢٠) وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود . 

٢١) زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید . 

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .

انرژی در کابالا و شمن

سفیروت یا سفیروث(عبری:סְפִירוֹת) شکل جمع سفیره(סְפִירָה) به معنی شمارش در کابالا و عرفان یهودیت است. عارفان یهودی، ده سفیروت را شناخته‌اند. کابالایی‌ها برای توالی ده سفیروت اصطلاحات و واژه‌های ثابتی دارند، این اصطلاحات در زوهر آمده‌است. در بین سفیره‌ها مرتبه برقرار است و سفیروت معمولاً از بالا به پایین نوشته می‌شود. این ده سفیروت عبارت‌اند از:

  • کتر: که به معنی تاج اعلای خداوند، نور ازلی و ابدی است و در اسم یهوه تجلی می‌یابد. (من هستم آن‌که هستم.)
  • حکماه: که به معنی دانش و خرد جاودان و اندیشه ازلی خداوند است که در وحی مستقیم به موسی تجلی می‌یابد.
  • بیناه: که به معنی عقل و برهان است.
  • حسد: به معنی عشق و مهربانی خداوند و رحمت او نسبت به بندگانش است.
  • گوورا: به معنی داوری و تنبیه سخت در روز جزا و اقتدار و قدرت و نیروی ازلی و ابدی خداست.
  • تیفئرت: به معنی عدل و هم‌آراستگی که برخاسته از شقفت یا زیبایی خدا سرچشمه می‌گیرد.
  • نیصاح: به معنی آخرین صبر خداوند و نیز تأمل و پایداری و قریحه مقتدرانه است.
  • هود: یعنی عظمت خداوند.
  • یسود: دربردارنده نیروهای آفریننده خداوند.
  • ملخوت: یعنی ملکوت خداوند که معمولاً در زوهر به نام کنیسه اسرائیل توصیف می‌شود.

این‌ها ده فلک از افلاک ظهور الهی به شمار می‌آیند که خدا از آن ظاهر می‌گردد و در عربی هر یک موطن ممکنون ترجمه می‌شود. این‌ها جملگی با هم جهان وحدت یافته حیات خداوند یا عالم‌ها دیحودا را تشکیل می‌دهند که هر دو با مواردی خاص و هماهنگ سر و کار دارند. کتاب زوهر کوشتیده‌است آن‌ها را تفسیر نموده و شرح دهد.

جهان سفیروت به عنوان نمادی از انسان یا درخت نیز به کار می‌رود. ده سفیروت، نیروهای خدایی را برمبنای درختی بنا می‌دهند، که هر سفیره شاخه‌ای از آن است. تشبیه انسان نیز به کار رفته‌است که بر اساس گفته‌ای از کتاب مقدس است که خدا، انسان را به صورت خویش آفرید. مفهوم سفیروت به عنوان بخش‌ها و جوارح انسان‌نگاری مکتب عرفان، دال بر نوعی نمادگرایی انسانی یا تشریح بدن انسان نیز هست.

سِفیروت (درخت زندگی) در آئین کابالا


درخت زندگی مفهومی است که در علم، مذهب، فلسفه، اسطوره و دیگر زمینه‌ها استفاده شده‌است. در این زمینه‌ها درخت زندگی به شکل درختی پرشاخه نشان داده می‌شود که نشان‌دهندهٔ این ایده‌است که تمام حیات بر روی زمین به هم مربوط است. درخت زندگی انواع گوناگون دارد: بنمایه‌ای‌ست در الهیات، اسطوره‌ها، و فلسفه‌های مختلف در جهان؛ یک مفهوم عرفانی که به ارتباط متقابل تمام اجزای حیات بر روی سیارهٔ ما اشاره دارد؛ و همچنین در علوم، نموداری برای تبار مشترک موجودات در تکامل است. در کتاب مقدس به دو درخت در باغ بهشت اشاره شده است. اولین درخت که درخت زندگی نام دارد بر آدم و حوا در باغ بهشت آزاد است و درخت دوم که درخت دانش خوبی و بدی نام دارد بر آن دو ممنوع است.

در متون باستانی پارسی درخت زندگی درخت بسیار بزرگی است که تمامی بذرها از آن است. اهریمن برای نابودی این درخت یک قورباغه درست میکند که به درون آن رفته و آن را نابود کند تا هیچ درختی در زمین نروید. اهورامزدا هم دو ماهی ایجاد میکند که به قورباغه نگاه کرده و از درخت محافظت کنند.

اصطلاح مورد استفاده در یهودیت برای درخت زندگی اتز چایم است. اتز چایم نام رایجی برای مدارس و کنیسه های یهودی نیز است. در کتاب پیدایش داستان دو درخت در بهشت نقل میشود. درخت اول که درخت زندگی است بر آدم و حوا مجاز است و درخت دوم که درخت دانش خوبی و بدی است ممنوع میباشد. بعد از اخراج آدم و حوا از بهشت خداوند دو چروبیم را مسئول محافظت از درخت زندگی میکند. در کتاب انوش که جزو کتابهای رسمی کتاب مقدس نیست نوشته شده است که روز داوری کسانی که کتاب زندگی بر آنان نوشته شده باشد میوه درخت زندگی را دریافت خواهند کرد.

در عرفان یهودی درخت زندگی دارای ده گره متصل به هم است. این درخت که سمبل اصلی کابالا است درباره ده سفیروت و قدرتهای الهی مطرح میشود. کابالا که از زمان رنسانس به بخش مهمی از دنیای غرب تبدیل شد و در بین مسیحیان نیز گسترش زیادی یافت درباره درخت زندگی مسائل بسیار زیادی را مطرح میکند. درخت زندگی در کابالا از ده دایره (سفیروت) تشکیل شده است که نشاندهنده ده ویژگی خداوند هستند. نور خداوند از بالای این درخت به پایین ریخته و هر یک از سفیروتها را پرمیکند. پرشدن سفیروت باعث سرازیر شدن نور الهی به سفیروت پایینتر میشود.


معرفی کابالا و شمنیسم

ابتدا نگاهی گذرا و خلاصه بر تعریف این دو مکتب خواهیم داشت :

شَمَن‌باوری یا شمنیسم  Shamanism تشکیل شده از یک رشته باورهای خاص سنتی در اقوام بدوی می باشد  که از دوران بسیار قدیمی در سراسر جهان وجود داشته شمن‌باوران معتقدند که به‌وسیلهٔ تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد و یا در افراد ایجاد بیماری و رنج نمود. از این دیدگاه شمن‌باوری مانند آیین زار یکی از روش‌های جادوپزشکی است.در این روش که در علوم غریبه هم کار برد دارد می توان با استفاده از تکنیک های خاصی روح فردی را مورد تسخیر قرار و او را دچار حوادث خاصی کرد.همچنین  پیشگویی آینده نیز یکی دیگر از باورها در شمن‌گرایان است.

بزرگان دینی که سنت‌های شمن‌باورانه را می‌شناسند و اجرا می‌کنند شمن نامیده می‌شوند. شمن‌ها مدعی هستند که می‌توانند با روح خود به جهان‌های دیگری سفر کرده و با دیگر ارواح تماس بگیرند. آن‌ها معتقدند که با این کار قادرند میان جهان مادی و جهان روحانی توازن برقرار کنند.[ویرایش]

واژهٔ شمن از زبان تونغوزی سیبری گرفته شده و در اصل به معنی «دانا» است. برخی این واژهٔ تونغوزی را به نوبه خود وام‌واژه‌ای می‌دانند که از واژه سرمن سانسکریت به معنی «پارسا» گرفته شده‌است ولی ارتباط این دو واژه کاملاً اثبات نشده‌است.

شمن‌باوری کهن‌ترین رسوم انسان برای درمان و پزشکی است. روش‌های شمنی در دوران دیرینه‌سنگی یعنی حدود ۲۵ هزار سال پیش در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پدید آمد. سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا، و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. بوداگرایی تبتی نیز یکی از منابع و ماخذ سترگ شمنیسم است.

پیروان شمنیسم بر این باورند که شمن‌ها می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. شمن‌ها معتقدند که همه آفریده‌ها، از جمله سنگ و درخت و کوه‌ها زنده‌اند. در باور خود؛ آن‌ها برای رسیدن به مقصود خود با این نیروهای طبیعی نیز کار می‌کنند.

برای رسیدن به خلسه، شمن‌ها از راه‌های گوناگون از جمله رقص و حرک تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر و استفاده از موادروان‌گردان استفاده می‌کنند.

شمن‌ها می‌توانند چندین نقش را در جامعه ایفا کنند.از جمله درمان، راهبری قربانیان در مراسم آیینی، حفاظت از رسوم کهن از طریق قصه‌گویی و آوازخوانی و همراهی و راهنمایی روح یک نوزاد به‌دنیا آمده یا یک فرد تازه درگذشته.

در برخی فرهنگ‌ها، شمن نقش رئیس قبیله و روحانی بزرگ را نیز بازی می‌کند.

شمن شدن معمولاً از طریق ادعای برگزیدگی از طریق شنیدن ندای غیبی ارواح، برخورد آذرخش به ایشان در کودکی و بیهوش شدن و یا دائم در خلسه فرورفتن صورت می‌گیرد.بنا بر تحقیقات میرچا الیاده در کتابی از همین محقق با عنوان شمنیسم، شمن شدن در اقوام گوناگون به صور مختلفی صورت می‌پذیرد. در میان بعضی اقوام شمن مقامی‌ست موروثی در حالی که در میان بعضی دیگر شخص برای ارتباط با ارواح باید مدتی را در جنگل و به دور از آدمیان در میان وحوش سپری کند. بعضی از اقوام هم نشانه‌های بیماری صرع را نشانگر استعداد فرد برای ارتباط با ارواح می‌دانند.

کابالا

کابالا یا کبالا (به عبری: קַבָּלָה) به معنی لغوی دریافت کردن و یا سنت، روشی ، مکتبی و طرز فکری عرفانی است که از یهودیت ریشه گرفته است. در یهودیت به یک فرد کابالیست، مکوبال (عبری: מְקוּבָּל) اطلاق میشود.

تعریف کابالا بر اساس پیروان مختلفش متفاوت است. با اینکه این مکتب از یهودیت نشات گرفته است ولیکن پیروان مسیحی، نوعصری، و پیروان علوم خفیه آنرا روشی عرفانی برای فهم رابطه بین عین سوف که غیرقابل تغییر، همیشگی و پیچیده است و جهان مادی فانی و محدود (مخلوق) است. کابالا به دنبال فهم ذات دنیا و انسان است. پیروان آن اعتقاد دارند که کابالا روشی برای فهم دنیای روحانی است.

کابالا از متون یهودی سرچشمه گرفت و پیروانش معمولا از متون یهودی برای توصیف و تفسیر مسائل عرفانی استفاده میکنند. دستورات کابالا برای فهم معنی مخفی متون یهودی نظیر تورات و نوشتارهای ربیها نظیر تلمود به کار میرود و معنی مخفی عبادت یهودی را بیان میکند.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که کابالا قبل از آمدن ادیان دنیا مورد استفاده قرار میگرفته است و از ادیان قدیمیتر است. به صورت تاریخی اولین نوشتارهای کابالایی در قرن ۱۲ و ۱۳ میلادی در اسپانیا و فرانسه پدیدار شد. در قرن ۱۶ میلادی این نوشتارها دوباره در شهر صفد در امپراطوری عثمانی مورد بازبینی قرار گرفت. در قرن ۱۸ کابالا به دلیل جنبش حسیدی به شدت پرطرفدار شد.

 اساس زوهر که یکی از متون اصلی کابالا می‌باشد خواندن تورات دارای چهار مرحله تفسیر است. این چهار مرحله بر اساس حروف اول لغات پردس (عبری: פרדס) نامیده می‌شوند.

  • پشات (عبری :פשט به معنی لغوی ساده): معنی لغوی
  • رمز (عبری: רמז معادل رمز در فارسی): معنی مخفی
  • دراش (عبری: דרש به معنی جستجو کردن): تفسیر ربانی مربوط به تلمود که معمولاً با مقایسه با آیات دیگر و لغات مشابه است.
  • سود (عبری :סוד به معنی مخفی): تفسیر باطنی، عرفانی، معنوی که در کابالا بیان می‌شود.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که آن جزئی مهم از یادگیری تورات است؛ ولیکن بعضی از دکترینهای مورد قبول کابالا توسط بقیه یهودیان رد شده و بر خلاف یهودیت و کفرآمیز دانسته می‌شود. بعد از کابالای قرون وسطی و به خصوص بعد از قرن ۱۶ میلادی کابالا جایگزین فلسفه یهودی (هاکیرا) شد. منبع اصلی لغت کابالا معلوم نیست و ممکن است توسط سولومون ابن گبیرول و یا بهیا بن اشر استفاده شده باشد. با اینکه لغات دیگری از قرن دوم میلادی برای اینگونه اعمال مورد استفاده قرار می‌گرفت لغت کابالا کم‌کم لغت اصلی برای این نوع تفسیر شد. بعد از عهد عتیق اولین نوشته‌های مربوط به کابالا در قرن اول و دوم میلادی در بعضی متون و از جمله کتاب سفر یتزیرا یافت می‌شود. این روش به نام عرفان مرکابا(به معنی کالسکه) تا قرن ۱۰ میلادی ادامه یافت تا بعد از آن با کابالای ایجاد شده در جنوب غربی اروپا در قرن ۱۲ و ۱۳ جایگزین شد. کتاب زوهر منبع اصلی تعالیم کابالا گشت که بعدها در شهر صفد توسط اسحاق لوریا دوباره بازبینی شد. کابالا لوریایی در قرن ۱۸ توسط بیشتر حلقه‌های عرفانی یهودی مورد قبول واقع شد و سرمنشا جنبش یهودیت حسیدی(حسیدیم) شد. در متون دانشگاهی معمولاً لغت کابالا برای اشاره به عرفان یهودی که در قرن ۱۳ به بعد رایج شد استفاده می‌شود و عرفان مرکابا در زمره آن قرار نمی‌گیرد. به طور کلی کابالا می‌تواند به سه زیر شاخه تقسیم شود.

  • کابالای تئوری که به دنبال فهم دنیای خداوند است. این نوع روش بیشتر بر پایه حدس و گمان است و در تضاد با فلسفه یهودی و استفاده از منطق می‌باشد.
  • کابالا عرفانی که در آن هدف یکی شدن عرفانی با خداوند است. ابراهیم ابوالعفیا یکی از چهره‌های مهم این نوع کابالا است.
  • کابالا سحر و عملی (که معمولاً منتشر نمی‌شود) که به دنبال تغییر در دنیای خداوند و این دنیا است. با اینکه بعضی دعا را وسیله تغییر در دنیای خداوند میدانند، در کابالای عملی از سحر سفید برای تغییر استفاده می‌شود و این روش تنها به افرادی دارای نیت پاک یاد داده می‌شد. این روش توسط بسیاری از کابالیستها طرد شده است.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که دانش کابالا اولین بار توسط سه شه پدر (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) و بقیه پیامبران به دست آمد. بر اساس این تاریخچه در قرن ۱۰ قبل از میلاد این دانش توسط ۱ میلیون نفر در اسراییل مورد استفاده قرار می‌گرفت. هجوم بیگانگان باعث شد که این دانش مخفی شود تا از گزند بدطینتان در امان بماند. رهبران سنهدرین اعتقاد داشتند که استفاده از دانش کابالا بدون راهنمایی صحیح ممکن است به روشهای غیرشرعی منجر شود. به همین دلیل کابالا مخفی شود و به مدت دوهزار و پانصد سال مخفی ماند.

بر اساس نظر کابالیسها، کابالا از بهشت نشات گرفت. در زمانهای بسیار دور آن برای عده‌ای از درستکاران (زدیکیم) آشکار شد و در هر زمان توسط عده معدودی از آنان حفظ شد. بر اساس دیدگاه دانشگاهی کابالا در دوره‌های مختلفی از تاریخ یهودی شکل گرفت؛ ولیکن تاریخ دقیقی از چگونگی شکلگیری و رشد آن در دست نیست. بر اساس نظر کابالیستها ریشه کابالا توسط خداوند به آدم در باغ بهشت نازل شد. بر اساس نظر آنان فصول ابتدایی کتاب پیدایش رازهای خداوند را آشکار می‌کند و باطن داستان آدم و حوا، باغ بهشت، درخت دانش خوبی و بدی و درخت جاودانگی و مار را بیان می‌کند.

اتفاقات عرفانی در تورات نقل شده است. به طور مثال حزقیال در رویا عرش خداوند را مشاهده کرد. یعقوب در رویا نردبانی به بهشت دید. رویارویی موسی و بته آتش گرفته در طور سینا نیز به عنوان یک واقعه عرفانی محسوب می‌شود.

نام ۷۲ حرفی خدا که توسط کابالیستها مورد استفاده قرار می‌گیرد از حروف عبری استفاده شده توسط موسی در زمان حضور فرشته و دو قطعه شدن دریا و نجات یافتن بنی اسرائیل نشات گرفته است.

صفحه اول اولین نسخه چاپی زوهر در ۱۵۵۸ میلادی ایتالیا

در زمان تلمود دو لغت معاسه برشیت و معاسه مرکابا نشاندهنده آن است که روشهای عرفانی در آن زمان رایج بوده است. تلمود یاد دادن علنی این دانش را ممنوع می‌کند و خطرات آن را بیان می‌کند. ربیها (خاخامها) توصیه می‌کردند که این دانش فقط به یک دانشجو یاد داده شود. داستان زیر در تلمود آمده است:

"چهار مرد وارد پردس شدند - بن عزای، بن زوما، آشر و آکیبا. بن عزای نگاه کرد و مرد. بن زوما نگاه کرد و دیوانه شد. آشر گیاهان را نابود کرد. آکیبا در صلح وارد شد و در صلح خارج شد."

در این داستان نقل شده است که تنها ربی آکیبا صلاحیت لازم را برای این دانش عرفانی داشت. در عین حال بعضی دانشمندان یهودی نظیر ابن میمون اعتقاد دارد که این داستان فیزیکی و نه عرفانی است.

در متون یهودی بسیاری در بین قرن‌های ۱ تا ۱۰ میلادی در مورد معاسه مرکابا صحبت شده است. بر این اساس ربیها تلاش می‌کردند که رویای حزقیال و دیدن عرش خدا را مجدداً تجربه کنند.

از قرن ۱۰ به بعد کم‌کم متون کابالایی گسترش یافت. اولین کتابهای معروف کتاب بهیر (روشنایی) بود که توسط اسحاق کور نوشته شد. کتاب دیگر مهمی روش سمت چپ نام دارد که توسط اسحاق بن اسحاق هاکوهن در اسپانیا نوشته شد. کتاب زوهر در قرن۱۳ توسط موشه لیون نوشته شد و تبدیل به کتاب اصلی کابالا گردید. او ادعا کرد که این کتاب رو خود ننوشته است و بلکه نوشته‌های شمعون بار یوحای را پیدا کرده است. زوهر بسیار مورد علاقه بود و تبدیل به مهمترین کتاب کابالا گردید. بر اساس نظر گرشوم شولم تاریخدان یهودی روشهای کابالا در مواجهه با روشهای عقلانی فلسفه یهودی شکل گرفت.

بعد از اخراج یهودیان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ میلادی یهودیان به دنبال نشانه‌های از ظهور منجی خود و نجات از سرنوشت دردناکشان بودند. در سال ۱۵۰۰ میلادی شهر صفد در جلیله مرکز اصلی فعالیتهای عرفانی گردید. در این زمان دیدگاههای کابالایی بر روی دید مسیحایی متمرکز گردید. موشه کوردورو تعالیم زوهر را در بین تعداد زیادی گسترش داد با اینکه در گذشته کابالا فقط به افراد معدودی یاد داده می‌شد. نویسنده کتاب شولخان آروخ ربی یوسف کارو سالنیز در کابالا مهارت داشت و دفترچه خاطرات کابالایی از خود به جا گذاشت. موشه الشیخ نیز تفسیر کابالایی از تورات نوشت.

بیشترین گسترش کابالا با حضور اسحاق لوریا و شاگردانش حیم ویتال و اسرائیل سروگ شکل گرفت. نوشته‌های لوریا بسیار مورد استقبال بود و سروگ تعالیم او را به اروپا برد.

ممنوعیت تدریس کابالا به وسیله تلاشهای آوراهام ازولای در قرن ۱۶ میلادی برداشته شد.


اثرات متافیزیکی سنگ ها (فیروزه)


کلیات

این سنگ از فسفات آلومین به رنگ فیروزه ای کهبه شکل غده ای است تشکیل می شود . ماده رنگی موجود در آن از مس و آهن است . معمولا در شکاف سنگهایی که منابع غنی از آلومینیوم هستند یافت می شود . توده های مهم آن در آریزونا ، نوادا ، چین ، تبت و مکزیک دیده می شود .

اثر بر روح و روانتأثیر بر بدن

سنگ فیروزه به عوارض عملکردهای نادرست کبد وغدد کمک می کند . چشمها را نیرو می بخشد و بر علیه بیماری های چشم و اصلاحگردش خون موثر است . درد گلو، التهابات ریوی و بیماری های دستگاه تنفسی رادرمان می کند . در براب رافسردگی ها مفید است و قلب را تقویت می کند .

فیروزه برای همه بیماریها که بر اثر کمبودمواد غذایی و تغذیه بد ایجاد می شوند مانند آناروکسی (2) بکار می رود . معمولا ً هنگام پارگی رباطها و تاندونها ، جریان خونی را در بافتهای عضلانیزیاد تر می کند . همچنین بخاطر درخشش آن شادی آور است و اثری سودمند برروی کمبود اکسیژن ، مسمومیت های خونی واسترس دارد . سنگ فیروزه کمک موثریبه درمان نواحی از بدن که تحت هجوم ویروسها و باکتری ها هستند یا نواحیآلوده نیز می کند. گفته شده است که فیروزه از عملکرد و شفا بخشی بیکران خودآگاهی ندارد . همچنین دارای اهمیت زیادی است که بدانید در کاربرد این سنگچنانچه رنگ خود را از دست بدهد یا اینکه خرد شود ، این بدان معنا است کهتمام نیرویش را برای شما از دست داده است بنا بر این باید در خاک قرار بصورت خشک قرار دهید تا آنجا استراحت کند

اثر بر روح و روان

فیروزه سنگی توانمند و حامی به شمار می رود . به ویژه فرض شده است که اسب و سوار کار را در سقوط نا گهانی در امان نگه میدارد . همچنین در زمان مسافرت از شخص همایت می کند . همچنین تلسم اعضاءکارکنان هواپیمایی است . این سنگ باعث شادی و نشاط افراد غمگین و افسرده میشود و به آنها نیروی لازم برای به انجام رساندن کارهای سخت را با ظرفیت وچابکی منتقل می کند . این سنگ باعث اعتماد به نفس می شود و جرأت لازم برایبیان استدلالهایمان را به طور مختصر و با اطمینان خاطر در کنفرانسها در ماایجاد می کند . شخص را در برابر خوابهای آشفته و کابوسها حمایت می کند . نیرو و ارتعاشات منفی ، مضر و آشفته را از ما دور می کند و حتی می تواندجذب کننده ( نیروهای مثبت .م. ) باشد .

نشان طالع بینی

سنگ فیروزه مختص نشان ماهی است و همچنین در سنت هندی ها به همین نشان تعلق دارد .

طبقه چاکرا

فیروزه متعلق به چاکرای گردن و گلو است .

خصوصیات

اتومبیلرانان و مسافران بایستی این سنگ راباخود داشته باشند زیرا آنها را در برابر حوادث و سرنوشت حمایت می کند . هرروز فیروزه را به مدت 10 دقیقه بر روی چاکرای گردن بچه هایی که حمام کردهاند قرار دهید .

فروش و نگهداری

سنگ فیروزه در بازار فروش قابل دسترس است و بهصورتهای نتراشیده ( بیشتر به فرم قطعات کوچک )، صیقلی، داخل زنجیر و جواهریافت می شود . بدون شک انواع گوناگون و بسیار زیبایی از آندر آریزونا دیدهمی شود . بسیار دارای اهمیت است که شما هر روز به موقع سنگتان را تخلیهکنید . این سنگ بسیار حساس و آرام است و این برای این است که نباید آن رابا آب تمیز کنید ، اما می توانید توسط نمک دریای خشک این کار را بکنید . بهتر است فواصل تمیز کردن را بیشتر کنید . صابون ، محصولات شیمیایی و دیگرمواد فیروزه خراب می کنند ، بنابر این از استفاده آنها اجتناب کنید .

توصیه می کنیم به هیچ عنوان از نور خورشید برای شارژ این سنگ استفاده نکنید

برگرفته از اینترنت

متافیزیک چیست ؟

متافیزیک از ریشه‌ی «متافیزیکاس» که یک کلمه‌ی یونانی می‌باشد، گرفته شده است. کلمـه‌ی متافیزیکـاس از دو بخش «متا» به‌‌معنای «تغییر» و «فیزیکاس» به‌معنـای طبیعت تشـکیل شده‌است. برخی نیز متافیزیک را از ریشه‌ی یونانی «متاتافوسیکا» دانسته‌اند که با حذف حرف اضافه «تا» و تبدیل «فوسیکا» به «فیزیک» به‌صورت متافیزیک درآمده است.

در حال حاضر لغت متافیزیک از پیشوند «متا» به‌معنای وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشـت و کلمـه‌ی «فیزیـک» به‌معنـای طبیعـت تشـکیل شده است. منظور از طبیعت، دنیایی است که در حال حاضر، در آن زندگی کرده، آن را احسـاس و ادراک می‌نماییم. پس متافیزیک به‌معنای ماوراءالطبیعه، مابعد‌الطبیعه و یا فوق‌طبیعت است و شامل بخـش‌هـایی از جهان بی‌کران هستی و موجوداتی می‌شود، که از حوزه‌ی ادراک حـواس پنج‌گانه‌ی ظاهری ما خارج است.

بنا‌به گفته‌ی مورّخان، لفظ متافیزیک، نخست به‌صورت نامی برای یکی از کتاب‌های ارسطو به‌کار رفته بود، که از نظر ترتیب بعد از کتاب «طبیعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصی به آن داده نشده بود، که بعدها به آن کتاب، عنوان «بعد از طبیعیات» داده شد. این کتاب از مباحث کلّی وجود بحث می‌کرده ‌است، مباحثی که در علوم اسلامی به امور عامه معروف شده، بعضی از فلاسفه‌ی اسلامی، نام «ماقبل‌الطبیعه» را نیز برای آن مناسب دانسته‌اند.

در بعضی از منابع، متافیزیک نام مجموعه‌ای از مسائل عقلـی- نظـری اسـت، که بخشـی از فلسـفه‌ی به اصـطلاح عـامّ را تشـکیل می‌داده است. چنان‌که امروز گاهی واژه‌ی فلسفه به آنها اختصاص داده می‌شود و یکی از اصطلاحات جدید فلسفه مساوی با متافیزیک می‌باشد، که کوشش می‌کند، تا طبیعت اساسی هر واقعیّتی، چه قابل رؤیـت و چه غیر قابل رؤیت را درک کند.

«دانشکده‌ی متافیزیک کی‌آرا» در استرالیا، متافیزیک را «رفتن به ورای مادّه» توصیف کرده است. «دانشکده‌ی مطالعات متافیزیک»، متافیزیک را علم «بودن» می‌داند، همچنین معتقد است که متافیزیک علم یا فلسفه‌ای است که ذات، علل اولیّه و یا قوانین حاکم بر تمام مخلوقات را به‌طور سازمان یافته بررسی می‌کند؛ بررسی حقیقت و ذات جهان نیز در همین مقوله قرار می‌گیرد. در تعریف این دانشکده، متافیزیک، رفتن به ورای حواسّ پنج‌گانه آمده است. همچنین آمده است که متافیزیک راهی است که زندگی را در سطوح روحی، روانی، ذهنی و فیزیکی تشریح می‌کند.

«دانشکده‌ی خداشناسی متافیزیکی» درآمریکا، بررسی «علل اولیه‌ی هستی و دانش» را متافیزیک می‌داند. پژوهشگران این دانشکده معتقدند، متافیزیک درصدد توضیح ذات «بودن» و مبداء و ساختار جهان است. همچنین متافیزیک اتّحاد ویژگی‌های روحی، ذهنی و فیزیکی را مدّ نظر دارد.

دکتر لاکلان هایندز متافیزیک را شامل آنچه که ماورای طبیعت قابل دید است، می‌داند. به تعبیر ابن‌سینا، متافیزیک مجموعه‌ای از حکمت ماقبل‌الطبیعه و مابعدالطبیعه است، که ابعاد غیر فیزیکی و ماورائی انسان را نیز شامل می‌شود، که با حواسّ معمولی قابل احساس نمی‌باشد، ولی با حواسّ برتر می‌توان آن را ادراک کرد.

ارسطو معتقد است که متافیزیک به اندیشه در مورد «اکثر مسائل اساسی وجود» می‌پردازد. حکیمان مسلمان نیز همین مفهوم را با تعـابیر دیگری بیان داشته‌اند. آنان معتقدند که موضوع متافیزیـک «وجود» است. ویلیام جیمز، متافیزیک را جهد بلیغ و سعی وافر در طریق تفکّر واضح می‌داند. ریچارد تیلور در کتاب «مابعد‌الطبیعه» خود، متافیزیک را اندیشیدن درباره‌ی اساسی‌ترین مسائل وجود بدون تحکّم بیان می‌کند. برتراندراسل متافیزیک را کوشش برای شناختن کل عالم از راه تفکر می‌داند.

در متون و منابع «دانشگاه بین‌المللی متافیزیـک»، «دانشـگاه اطلاعات متافیزیک»، «دانشگاه مطالعات ماورایی» و «دانشگاه ایالتی متافیزیک» نیز تعاریفی مشابه آنچه ذکر گردید، از متافیزیک آمده است. «انجمن جهانی متافیزیک»، «انجمن متافیزیک دنیا»، «جامعه‌ی بین‌المللی متافیزیک»، «انجمن تحقیقات متافیزیک»، «انجمن دکترهای متافیزیک»، «آکادمی متافیزیک» و «آکادمی بین‌المللی آگاهی» نیز تعاریف مشابهی از متافیزیک ارائه کرده‌اند. حکیمان مابعد‌الطبیعی از جمله افلاطون، فارابی، ملاصدرا، آگوستین، لایب‌نیتز و سایرین نیز تعاریف نزدیک به مضامین فوق‌الذکر دارند. دکتر شالکو و دکتر باتلر نیز همین مفاهیم را با بیان دیگـری ابراز داشته‌اند. بسیاری از استادان و پژوهشـگران معاصـر نیز بر همـین عقیده‌اند.

 

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده،