متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم ماورایی ، علوم روحی ، چاکراها ، چشم سوم ، علوم غریبه ، روح شناسی ، برونفکنی روحی ، درمان های ماورایی

کلمات کلیدی

متافیزیک - مدیوم -مصطفی نظری - روهان - آموزش متافیزیک

متافیزیک

آموزش متافیزیک

متافیزیک - ماورا- مصطفی نظری-آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک - آموزش ماوراء-استاد مصطفی نظری

مصطفی نظری

دارما کارما متافیزیک مصطفی نظری عرفان متا آموزش متافیزیک

کندالینی متافیزیک استاد نظری آموزش متافیزیک

هیپنوتیزم هیپوآنالیز متافیزیک ماورا استاد نظری

علم اعداد متافیزیک استاد نظری عرفان متا آموزش ماورا متافیزیک

متافیزیک پیشگویی آموزش متافیزیک عرفان متا مصطفی روهان نظری

انرژی درمانی چاکرا عرفان متا erfanmeta.blog.ir

ضمیر ناخودآگاه

برونفکنی آموزش برونفکنی مصطفی نظری عرفان متا روهان

متافیزیک درخت زندگی ماورا آموزش متافیزیک استاد نظری

چشم سوم چشم جهان بین متافیزیک مصطفی نظری

مصطفی روهان نظری

چشم سوم - آموزش باز کردن چشم سوم - متافیزیک- استاد نظری -

کانال های انرژی

انرژی کاینات

انرژی حیاتی

عناصر 5 عنصر استاد مصطفی نظری متافیزیک آموزش متافیزیک

عرفان متا erfanmeta استاد نظری مصطفی نظری متافیزیک

آموزشمتافیزیک ماورا آموزش ماورا استاد نظری

انرژی روانی کلام درمانی متافیزیک علوم ماورایی مصطفی نظری عرفان متا

مدی تیشن آموزش مدی تیشن متافیزیک استاد مصطفی نظری

خود برتر خردمندی متافیزیک استاد مصطفی نظری آموزش متافیزیک

تعین سرنوشت

روشن بینی

آموزش ماورا و متافیزیک

نویسندگان

معرفی کابالا و شمنیسم

ابتدا نگاهی گذرا و خلاصه بر تعریف این دو مکتب خواهیم داشت :

شَمَن‌باوری یا شمنیسم  Shamanism تشکیل شده از یک رشته باورهای خاص سنتی در اقوام بدوی می باشد  که از دوران بسیار قدیمی در سراسر جهان وجود داشته شمن‌باوران معتقدند که به‌وسیلهٔ تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد و یا در افراد ایجاد بیماری و رنج نمود. از این دیدگاه شمن‌باوری مانند آیین زار یکی از روش‌های جادوپزشکی است.در این روش که در علوم غریبه هم کار برد دارد می توان با استفاده از تکنیک های خاصی روح فردی را مورد تسخیر قرار و او را دچار حوادث خاصی کرد.همچنین  پیشگویی آینده نیز یکی دیگر از باورها در شمن‌گرایان است.

بزرگان دینی که سنت‌های شمن‌باورانه را می‌شناسند و اجرا می‌کنند شمن نامیده می‌شوند. شمن‌ها مدعی هستند که می‌توانند با روح خود به جهان‌های دیگری سفر کرده و با دیگر ارواح تماس بگیرند. آن‌ها معتقدند که با این کار قادرند میان جهان مادی و جهان روحانی توازن برقرار کنند.[ویرایش]

واژهٔ شمن از زبان تونغوزی سیبری گرفته شده و در اصل به معنی «دانا» است. برخی این واژهٔ تونغوزی را به نوبه خود وام‌واژه‌ای می‌دانند که از واژه سرمن سانسکریت به معنی «پارسا» گرفته شده‌است ولی ارتباط این دو واژه کاملاً اثبات نشده‌است.

شمن‌باوری کهن‌ترین رسوم انسان برای درمان و پزشکی است. روش‌های شمنی در دوران دیرینه‌سنگی یعنی حدود ۲۵ هزار سال پیش در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پدید آمد. سنت‌های شمنی در میان مردمان گوناگونی از جمله اسکیموها، سرخ‌پوستان، قبایل آفریقا، و اقوام ترک‌تبار و مغول حضور دارند. بوداگرایی تبتی نیز یکی از منابع و ماخذ سترگ شمنیسم است.

پیروان شمنیسم بر این باورند که شمن‌ها می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگر واقعیت سفر کنند. شمن‌ها معتقدند که همه آفریده‌ها، از جمله سنگ و درخت و کوه‌ها زنده‌اند. در باور خود؛ آن‌ها برای رسیدن به مقصود خود با این نیروهای طبیعی نیز کار می‌کنند.

برای رسیدن به خلسه، شمن‌ها از راه‌های گوناگون از جمله رقص و حرک تکراری، تلقین به خود، تمرکز بر یک ریتم مکرر و استفاده از موادروان‌گردان استفاده می‌کنند.

شمن‌ها می‌توانند چندین نقش را در جامعه ایفا کنند.از جمله درمان، راهبری قربانیان در مراسم آیینی، حفاظت از رسوم کهن از طریق قصه‌گویی و آوازخوانی و همراهی و راهنمایی روح یک نوزاد به‌دنیا آمده یا یک فرد تازه درگذشته.

در برخی فرهنگ‌ها، شمن نقش رئیس قبیله و روحانی بزرگ را نیز بازی می‌کند.

شمن شدن معمولاً از طریق ادعای برگزیدگی از طریق شنیدن ندای غیبی ارواح، برخورد آذرخش به ایشان در کودکی و بیهوش شدن و یا دائم در خلسه فرورفتن صورت می‌گیرد.بنا بر تحقیقات میرچا الیاده در کتابی از همین محقق با عنوان شمنیسم، شمن شدن در اقوام گوناگون به صور مختلفی صورت می‌پذیرد. در میان بعضی اقوام شمن مقامی‌ست موروثی در حالی که در میان بعضی دیگر شخص برای ارتباط با ارواح باید مدتی را در جنگل و به دور از آدمیان در میان وحوش سپری کند. بعضی از اقوام هم نشانه‌های بیماری صرع را نشانگر استعداد فرد برای ارتباط با ارواح می‌دانند.

کابالا

کابالا یا کبالا (به عبری: קַבָּלָה) به معنی لغوی دریافت کردن و یا سنت، روشی ، مکتبی و طرز فکری عرفانی است که از یهودیت ریشه گرفته است. در یهودیت به یک فرد کابالیست، مکوبال (عبری: מְקוּבָּל) اطلاق میشود.

تعریف کابالا بر اساس پیروان مختلفش متفاوت است. با اینکه این مکتب از یهودیت نشات گرفته است ولیکن پیروان مسیحی، نوعصری، و پیروان علوم خفیه آنرا روشی عرفانی برای فهم رابطه بین عین سوف که غیرقابل تغییر، همیشگی و پیچیده است و جهان مادی فانی و محدود (مخلوق) است. کابالا به دنبال فهم ذات دنیا و انسان است. پیروان آن اعتقاد دارند که کابالا روشی برای فهم دنیای روحانی است.

کابالا از متون یهودی سرچشمه گرفت و پیروانش معمولا از متون یهودی برای توصیف و تفسیر مسائل عرفانی استفاده میکنند. دستورات کابالا برای فهم معنی مخفی متون یهودی نظیر تورات و نوشتارهای ربیها نظیر تلمود به کار میرود و معنی مخفی عبادت یهودی را بیان میکند.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که کابالا قبل از آمدن ادیان دنیا مورد استفاده قرار میگرفته است و از ادیان قدیمیتر است. به صورت تاریخی اولین نوشتارهای کابالایی در قرن ۱۲ و ۱۳ میلادی در اسپانیا و فرانسه پدیدار شد. در قرن ۱۶ میلادی این نوشتارها دوباره در شهر صفد در امپراطوری عثمانی مورد بازبینی قرار گرفت. در قرن ۱۸ کابالا به دلیل جنبش حسیدی به شدت پرطرفدار شد.

 اساس زوهر که یکی از متون اصلی کابالا می‌باشد خواندن تورات دارای چهار مرحله تفسیر است. این چهار مرحله بر اساس حروف اول لغات پردس (عبری: פרדס) نامیده می‌شوند.

  • پشات (عبری :פשט به معنی لغوی ساده): معنی لغوی
  • رمز (عبری: רמז معادل رمز در فارسی): معنی مخفی
  • دراش (عبری: דרש به معنی جستجو کردن): تفسیر ربانی مربوط به تلمود که معمولاً با مقایسه با آیات دیگر و لغات مشابه است.
  • سود (عبری :סוד به معنی مخفی): تفسیر باطنی، عرفانی، معنوی که در کابالا بیان می‌شود.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که آن جزئی مهم از یادگیری تورات است؛ ولیکن بعضی از دکترینهای مورد قبول کابالا توسط بقیه یهودیان رد شده و بر خلاف یهودیت و کفرآمیز دانسته می‌شود. بعد از کابالای قرون وسطی و به خصوص بعد از قرن ۱۶ میلادی کابالا جایگزین فلسفه یهودی (هاکیرا) شد. منبع اصلی لغت کابالا معلوم نیست و ممکن است توسط سولومون ابن گبیرول و یا بهیا بن اشر استفاده شده باشد. با اینکه لغات دیگری از قرن دوم میلادی برای اینگونه اعمال مورد استفاده قرار می‌گرفت لغت کابالا کم‌کم لغت اصلی برای این نوع تفسیر شد. بعد از عهد عتیق اولین نوشته‌های مربوط به کابالا در قرن اول و دوم میلادی در بعضی متون و از جمله کتاب سفر یتزیرا یافت می‌شود. این روش به نام عرفان مرکابا(به معنی کالسکه) تا قرن ۱۰ میلادی ادامه یافت تا بعد از آن با کابالای ایجاد شده در جنوب غربی اروپا در قرن ۱۲ و ۱۳ جایگزین شد. کتاب زوهر منبع اصلی تعالیم کابالا گشت که بعدها در شهر صفد توسط اسحاق لوریا دوباره بازبینی شد. کابالا لوریایی در قرن ۱۸ توسط بیشتر حلقه‌های عرفانی یهودی مورد قبول واقع شد و سرمنشا جنبش یهودیت حسیدی(حسیدیم) شد. در متون دانشگاهی معمولاً لغت کابالا برای اشاره به عرفان یهودی که در قرن ۱۳ به بعد رایج شد استفاده می‌شود و عرفان مرکابا در زمره آن قرار نمی‌گیرد. به طور کلی کابالا می‌تواند به سه زیر شاخه تقسیم شود.

  • کابالای تئوری که به دنبال فهم دنیای خداوند است. این نوع روش بیشتر بر پایه حدس و گمان است و در تضاد با فلسفه یهودی و استفاده از منطق می‌باشد.
  • کابالا عرفانی که در آن هدف یکی شدن عرفانی با خداوند است. ابراهیم ابوالعفیا یکی از چهره‌های مهم این نوع کابالا است.
  • کابالا سحر و عملی (که معمولاً منتشر نمی‌شود) که به دنبال تغییر در دنیای خداوند و این دنیا است. با اینکه بعضی دعا را وسیله تغییر در دنیای خداوند میدانند، در کابالای عملی از سحر سفید برای تغییر استفاده می‌شود و این روش تنها به افرادی دارای نیت پاک یاد داده می‌شد. این روش توسط بسیاری از کابالیستها طرد شده است.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که دانش کابالا اولین بار توسط سه شه پدر (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) و بقیه پیامبران به دست آمد. بر اساس این تاریخچه در قرن ۱۰ قبل از میلاد این دانش توسط ۱ میلیون نفر در اسراییل مورد استفاده قرار می‌گرفت. هجوم بیگانگان باعث شد که این دانش مخفی شود تا از گزند بدطینتان در امان بماند. رهبران سنهدرین اعتقاد داشتند که استفاده از دانش کابالا بدون راهنمایی صحیح ممکن است به روشهای غیرشرعی منجر شود. به همین دلیل کابالا مخفی شود و به مدت دوهزار و پانصد سال مخفی ماند.

بر اساس نظر کابالیسها، کابالا از بهشت نشات گرفت. در زمانهای بسیار دور آن برای عده‌ای از درستکاران (زدیکیم) آشکار شد و در هر زمان توسط عده معدودی از آنان حفظ شد. بر اساس دیدگاه دانشگاهی کابالا در دوره‌های مختلفی از تاریخ یهودی شکل گرفت؛ ولیکن تاریخ دقیقی از چگونگی شکلگیری و رشد آن در دست نیست. بر اساس نظر کابالیستها ریشه کابالا توسط خداوند به آدم در باغ بهشت نازل شد. بر اساس نظر آنان فصول ابتدایی کتاب پیدایش رازهای خداوند را آشکار می‌کند و باطن داستان آدم و حوا، باغ بهشت، درخت دانش خوبی و بدی و درخت جاودانگی و مار را بیان می‌کند.

اتفاقات عرفانی در تورات نقل شده است. به طور مثال حزقیال در رویا عرش خداوند را مشاهده کرد. یعقوب در رویا نردبانی به بهشت دید. رویارویی موسی و بته آتش گرفته در طور سینا نیز به عنوان یک واقعه عرفانی محسوب می‌شود.

نام ۷۲ حرفی خدا که توسط کابالیستها مورد استفاده قرار می‌گیرد از حروف عبری استفاده شده توسط موسی در زمان حضور فرشته و دو قطعه شدن دریا و نجات یافتن بنی اسرائیل نشات گرفته است.

صفحه اول اولین نسخه چاپی زوهر در ۱۵۵۸ میلادی ایتالیا

در زمان تلمود دو لغت معاسه برشیت و معاسه مرکابا نشاندهنده آن است که روشهای عرفانی در آن زمان رایج بوده است. تلمود یاد دادن علنی این دانش را ممنوع می‌کند و خطرات آن را بیان می‌کند. ربیها (خاخامها) توصیه می‌کردند که این دانش فقط به یک دانشجو یاد داده شود. داستان زیر در تلمود آمده است:

"چهار مرد وارد پردس شدند - بن عزای، بن زوما، آشر و آکیبا. بن عزای نگاه کرد و مرد. بن زوما نگاه کرد و دیوانه شد. آشر گیاهان را نابود کرد. آکیبا در صلح وارد شد و در صلح خارج شد."

در این داستان نقل شده است که تنها ربی آکیبا صلاحیت لازم را برای این دانش عرفانی داشت. در عین حال بعضی دانشمندان یهودی نظیر ابن میمون اعتقاد دارد که این داستان فیزیکی و نه عرفانی است.

در متون یهودی بسیاری در بین قرن‌های ۱ تا ۱۰ میلادی در مورد معاسه مرکابا صحبت شده است. بر این اساس ربیها تلاش می‌کردند که رویای حزقیال و دیدن عرش خدا را مجدداً تجربه کنند.

از قرن ۱۰ به بعد کم‌کم متون کابالایی گسترش یافت. اولین کتابهای معروف کتاب بهیر (روشنایی) بود که توسط اسحاق کور نوشته شد. کتاب دیگر مهمی روش سمت چپ نام دارد که توسط اسحاق بن اسحاق هاکوهن در اسپانیا نوشته شد. کتاب زوهر در قرن۱۳ توسط موشه لیون نوشته شد و تبدیل به کتاب اصلی کابالا گردید. او ادعا کرد که این کتاب رو خود ننوشته است و بلکه نوشته‌های شمعون بار یوحای را پیدا کرده است. زوهر بسیار مورد علاقه بود و تبدیل به مهمترین کتاب کابالا گردید. بر اساس نظر گرشوم شولم تاریخدان یهودی روشهای کابالا در مواجهه با روشهای عقلانی فلسفه یهودی شکل گرفت.

بعد از اخراج یهودیان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ میلادی یهودیان به دنبال نشانه‌های از ظهور منجی خود و نجات از سرنوشت دردناکشان بودند. در سال ۱۵۰۰ میلادی شهر صفد در جلیله مرکز اصلی فعالیتهای عرفانی گردید. در این زمان دیدگاههای کابالایی بر روی دید مسیحایی متمرکز گردید. موشه کوردورو تعالیم زوهر را در بین تعداد زیادی گسترش داد با اینکه در گذشته کابالا فقط به افراد معدودی یاد داده می‌شد. نویسنده کتاب شولخان آروخ ربی یوسف کارو سالنیز در کابالا مهارت داشت و دفترچه خاطرات کابالایی از خود به جا گذاشت. موشه الشیخ نیز تفسیر کابالایی از تورات نوشت.

بیشترین گسترش کابالا با حضور اسحاق لوریا و شاگردانش حیم ویتال و اسرائیل سروگ شکل گرفت. نوشته‌های لوریا بسیار مورد استقبال بود و سروگ تعالیم او را به اروپا برد.

ممنوعیت تدریس کابالا به وسیله تلاشهای آوراهام ازولای در قرن ۱۶ میلادی برداشته شد.


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی