متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک ، علوم روحی و ماورایی

متافیزیک و علوم ماورایی

متافیزیک ، علوم ماورایی ، علوم روحی ، چاکراها ، چشم سوم ، علوم غریبه ، روح شناسی ، برونفکنی روحی ، درمان های ماورایی

کلمات کلیدی

متافیزیک - مدیوم -مصطفی نظری - روهان - آموزش متافیزیک

متافیزیک

آموزش متافیزیک

آموزش متافیزیک - آموزش ماوراء-استاد مصطفی نظری

متافیزیک - ماورا- مصطفی نظری-آموزش متافیزیک

مصطفی نظری

کندالینی متافیزیک استاد نظری آموزش متافیزیک

انرژی درمانی چاکرا عرفان متا erfanmeta.blog.ir

متافیزیک درخت زندگی ماورا آموزش متافیزیک استاد نظری

چشم سوم چشم جهان بین متافیزیک مصطفی نظری

مصطفی روهان نظری

کانال های انرژی

انرژی کاینات

انرژی حیاتی

هیپنوتیزم هیپوآنالیز متافیزیک ماورا استاد نظری

علم اعداد متافیزیک استاد نظری عرفان متا آموزش ماورا متافیزیک

استاد درون استاد معنوی عرفان متا استاد مصطفی روهان نظری اموزش متافیزیک

فرشتگلن ارتباط با فرشتگان آموزش ارتباط با فرشتگان مصطفی روهان نظری

مدیتیشن استاد نظری متافیزیک مراقبه

متافیزیک پیشگویی آموزش متافیزیک عرفان متا مصطفی روهان نظری

متافیزیک پشم ها و ماورا

فراماسون استاد مصطفی نظری روهان آموزش ماورا عرفان مت متافیزیک

سایکومتری یا غیب گویی مصفی نظری روهان عرفان متا

انرژی کیهانی مطفی روهان نظری متافیزیک عرفان متا

متافیزیک علمی

ضمیر ناخودآگاه

erfanmeta.blog.ir مصطفی نظری

برونفکنی آموزش برونفکنی مصطفی نظری عرفان متا روهان

ماورا مصطفی نظری آموزش ماورا متافیزیک علوم غریبه استاد نظری روهان

پرواز جسم متافیزیک استاد روهان مصطفی نظری ماورا آموزش متافیزیک

نویسندگان

آشنایی با کانال های انرژی بدن بخش دوم

دقت داشته باشید کانال طرف چپ کانال خواستها، امیال، آرزوها و احساسات ما می یاشد وقتیکه ما چیزی را میخواهیم ، مثلأ اگر قصد خرید یک وسیله مثل مبل را داشته باشید ، آن یک خواست است . برای رسیدن به آن بایستی عملیات مختلفی را انجام دهیم، اوّل بایستی پول تهیه نمائید، برای انتخاب آن به مغازه ای باید بروید که آن وسیله را داشته باشد پس به مبل فروشی می روید آن را انتخاب کرده و میخرید پس برای خرید مبل شما به سوپرمارکت نمی روید و یا بدول پول به مغازه مراجعه نمی کنید  . اگر خواست ما رسیدن به مال و ثروت و مقام و ریاست باشد . پس ما بایستی به اعمال و فعالیتهای مربوط به ان دست بزنیم .

نقطه برخورد ساشومنا و پینگالا و آیدا تشکیل چاکرا را می دهد.

انرژی مربوطه این خواستها این اعمال و فعالیتها در طرف راست ما تولید میشود به این جهت است که در موقع کار کردن بدن ما گرم می شود، البته این گرم شدن بنوع کار ما بستگی دارد. مسلم است که خستگی بدنی را ما به آسانی درک میکنیم، تا ضعف و خستگی روحی وروانی در ضمن خستگی های جسمی با کمی استراحت کاملا برطرف می شود و خستگی های روحی به سختی برطرف می گردد. نوع و مقدار استفاده از کانالهای چپ و راست را نوع خواست ما تعین می نماید.

 اگر ما خواستهای گوناگون داشته باشیم، فعالیت کانال راست ما به همان اندازه بالا می رود . بدین ترتیب می توان گفت که در پایه اگو(خود خواهی ) ما خواسته ها و امیال و آرزوهای بیش از حد ما قرا ر گرفته است . اگر خواسته های ما بطور مدا م افزایش بیابد واضح است که برای اجابت انها هم بطور مدام در فعالیت و تلاش خواهیم بود واهسته اهسته تمامی احساسات ماخسته و ناتوان میشود. ما تبدیل به یک ماشین خودکارمیشویم ،یعنی بیست و چهار ساعت مدام فکر می کنیم و نقشه طرح می کنیم که چطوری بتوانیم این خواستها و آرزوها را برآورده نمائیم . بدین ترتیب شما آدمی میشود که نمیتوانید فکرخودتان را کنترل نمائید، افکار شما مسسل وار از مغز شما عبور می نمایند، شما اگر هم بخواهید از انها رهائی پیدا بکنید هم نمی تواند.  کانال راست به بن بست اگو ما در نیمکره چپ مغز ختم میشود. در اثر فعالیتهای بیش از حد و افکار و اند یشه های مدام او، مثل یک باد کنک باد میکند و روی ملاج و سوپر اگو که قسمت هم وزن اگو ما می باشد را می گیرد. بدین ترتیب شما یک آدم خشک و خشن و جاه طلب و عصبانی، مستبد، متکبر می شوید. اگر در چنین شرایط قدرتی در دسترس شما باشد، شما مثل هیتلر و استالین میشوید. اول فشار را به خانواده خویش و بعد به شهر وکشور وا رد خواهید آ ورد. فکر نکنید که چنگیز، اسکندر و هیتلر ا ز بدو تولد خونخوار بودند.در پایه ا ین همه کُشت و کشتار یک خواست بی ارزش یا حس جاه طلبی، مقام پرستی و انتقام از خود و دیگران مستقر شده است. همچون انسانهائی در معرض هر گونه بیماری از جمله سکته قرارمی گیرند، هیچ کدام از آنها عمر طولانی نکرده اند زیرا که آنها قدرت نیروی زندگی که خدا برایشان معین نموده است در اندک مدتی صرف نموده و در سن جوانی مثل اسکندر و بروس لی (رزمی کار معروف) از دنیا رفته اند. 



درست در قسمت مقابل اعمال طرف راست ،طرف چپ قرار گرفته است. بعد از اینکه ما همه انرژی لازمه را صرف خواست و امیال خویش نمودیم و مدال طلا را دریافت کردیم آنوقت طرف دیگر قضیه شروع میشود، دیگر چیزی نیست که شما بتوانید بد ست بیاورید . شما یواش یواش به کانال چپ می افتید،افسردگی که  به سراغتان می آید، کافی است که شما یک بیماری خیلی جزئی مثل سرماخوردگی داشته باشید، تمامی خصوصیات کانال چپ فعال میشود و شما آدم تنبل ، سست ، تن پرور و پرخور و آدمی با احساسات زیاد خواهید شد. اولین ابری که در آسمان زندگی شما پیدا میشود زندگی شما را تاریک و غمناک می نماید و قدرت هیچ کار را ندارید، خودتان را عاجز و افسرده ، غمگین و نالان ، ناراحت و شکست خورده می بینیدآنوقت اظهار پشیمانی و ندامت شروع خواهد شد. درابتدا نیروی کانال راست را که به حد اعلای خویش رسانده و بعد نیروی شروط و کانال ماه را به حد افراطی می رسانید، بدین طریق سوپر اگو که منتهای کانال چپ یعنی کانال ماه می باشد، شروع به باد کردن می کند و روی اگو وملاج سرتان را می گیرد و شما به ادمی تبدیل می شوید که با کوچکترین مسئله متاثر و غمگین می شوید بدون اینکه دلیل ان را بدانید. انسانهایی که در کانال چپ بسر می ببرننداکثرا یا خودکشی می کنند، یا سرطان می گیرند . درست بر عکس، افرادی که در کانال راست، بسر می برند و تمامی اوقات زندگی را در فکر و تلاشهای سازنده یا مخرب می گذرانند، انموقع چاره چیست چه باید کرد؟ در مواردی که حس می کنیم که در کانال راست یا کانال چپ هستیم، بایستی از نیروی متعادل کننده  کندالینی کمک بگیریم ، بدون نیروی کندالینی شما نخواهید توانست بهبود و شفا بیابید  و خود را از افراط های بی دلیل خویش نجات بیابید.کندالینی مثل یک مادر عزیز در بدن ما می ماند. بعد از ارشاد کندالینی او در امتداد ستون فقرات حرکت مینماید تمامی اعصاب سمپاتیک و پارا سمپا تیک را ترمیم می نماید، با ملایم شدن انها باد بادکنکهای اگو و سوپر اگو آرام آرام خا لی میشود، در اندک مدتی انها دوباره به حالت عادی برمیگردند. از باز تاب اثر کندالینی شما آرامش پیدا می نمائید، بعد از اینکه کنداالینی تمامی مراکز پائین را روشن ساخت وارد قلب ما می شود، با نیروی پدری ( روح خداوند) که در اول از آنها یاد کردیم ملاقات می نماید و این دو نیرو با اتحاد هم به سر ما صعود میکند و مغز و مخچه را ارشاد می نمایند و بلاخره ازملاج سرمان مثل آبی که ا ز چاه  خارج می شود به فوران در می آید. رشد          انسان زمانی شروع میشود که، نیروی مادری و نیروی پدری با هم به اتحاد رسیده باشند .از بازتاب پیوند این دو نیرو، نسیم خنک الهی از بدن شما خارج میشود. بعد از این دیگر شما به طرف راست ( اینده ) و به طرف چپ ( گذشته ) متمایل نمی شوید و دیگر سمت راست و سمت چپ سر شما باد نمی کند. زیرا که هر بیماری و هرمسئله ای که دارید، توسط نسیم الهی از طریق ملاج سرتان به بیرون ریخته می شود و شما را آرام و متعادل و در بالانس نگه می دارد.



از بازتاب این عمل شما یک آدم آرام و خنده رو و شاد و سالم وبدون غم و غصه تبدیل می شوید . بدانید که خواست شما در پایه اعمال شما قرار گرفته ا ست اگر شما آرامش و مسرت و سلامتی را بخواهید به آن خواهید رسید.اگر شما استبداد و پول پرستی را پیشه نمائید، به آنهم خواهید رسید، ولی به چه بهائی وبه چه ارزشی، پس انتخاب با شماست که کدامین راه را انتخاب کنید


اقتباس . صلح درونی 

تحقیق مصطفی نظری

آشنایی با کانال های انرژی بدن بخش اول



کانال سمت چپ - آیدا

کانال وسط - سوشومنا(ساشومنا)

کانال سمت راست - پینگالا

کانال سمت چپ (ایدا)

همان اعصاب پاراسمپاتیک است که در سمت چپ بدن ما قرار دارد و با گذشته ، احساسات ،امیال ، عادات ، خاطرات و آرزوهای ما مطابقت میکند

کانال سمت راست (پینگالا)

همانند ایدا بخشی از اعصاب سمپاتیک است که در سمت راست بدن ما قرار دارد و با برنامه ریزی های آینده ، تفکرات ، کارهای بدنی و روحی ، استبداد ، غرور و اعمال حال ما مطابقت میکند .

کانال میانی (سوشومنا)

همان ستون فقرات (اعصاب مرکزی) می باشد که در میان ایدا و پینگالا قرار دارد و موجب تعادل کانالها و ارتقا تشعشعات و تکامل ما میشود و ما را بسوی آگاهی بدون تفکر هدایت میکند.

هر هسته وهر دا نه ای هر چقدرهم که کوچک و ذره بینی باشد،مثل دانه خاکشیر به یک نیرو که ما آن را نیروی رشد و نمو و یا نیروی زندگی می شناسیم اتصال دا رد. در نهآد انسان هم تقریبأ مثل همه حیوانات و گیاهان یکعده نیروهای سازنده و مخرّبی نهاده شده است که متاسفانه بشر خودش از آنها اطلاعی چندانی ندارد. قبلا  در باره نیروی مادری صحبت کردیم، ما این نیرو را بنام نیروی کندالینی می شناسیم. در مقابل نیروی مادری یک نیروی پدری در هر شخص نهفته شده است که ما آ نرا روح می نامیم .بطوریکه شما می دانید نیروی مادری در استخوا ن مقدس ونیروی پدری یعنی روح، در قلب هر انسان مستقر شده است .

اگر ما هسته ای را در زمین بسیار حاصل خیز بکاریم، ولی نتوانیم به آ ن آب برسانیم آ ن دانه هر چقدر هم سالم و آن زمین هر چقدرهم حاصلخیز باشد بدون وجود آب از بین خواهد رفت . برای ادامه زندگی هر هسته یا بذر، کانالهای مخصوصی لازم است تا آب بتواند در آن حرکت نماید.هر گاه ما بخواهیم نیروی مادری ( کندالینی)یا نیروی پدری ( روح ) را فعال نمائیم تا باهم ارتباط برقرار کنند نیازبه راههای ارتباط دهنده داریم که ما آنها را کانالها و مسیرهای عبور کندالینی و پیوند ان با روح می نامیم.بدون وجود کانالهای ارتباطی لازم، ارشاد و فعالیت کندالینی میسر نخواهد بود. بدن هر انسان ازسه کانال تشکیل شده است : کانال راست که شامل عظلات موجود در طرف راست می باشد .

کانال چپ، که شامل عظلات موجود در طرف چپ می باشد.کانال مرکزی که در مرکز بدن یعنی همان ستون فقرات می باشد .

نیروهایی که در این سه کانال وجود دارند، با همدیگر متفاوت می باشند . نیروهای موجود در طرف راست نیروی فعالیت، رشد ترقی، پیشرفت و هنر و موفقیت ، و بر عکس در طرف چپ نیروهای از قبیل: احساسات ،خواستها و آرزوها مهربانی،افسردگی، شادی و نشاط می باشد.این طرف شبیه زمین حاصلخیزی می ماند که نیروهای سازنده و مخرّب همانند دانه فوق ا لذآر در آنجا جوانه میزنند . این دو کانال را چینی ها حدود چهارهزار سال پیش بنامهای ( یان ) و ( ین ) و هندوها آ نرا بنام ( تاماس ) و 
( راجاس ) نامیده اند . به بطور ساده می توان کانال و نیروی طرف راست را کانال گرما ( خورشید یا پینگالا) ویا آینده و مذ کر نامید که آن مطابق با اعصاب سمپاتیک ما وکانال طرف چپ را ، کانال ماه
 ( سرما یا آیدا ) مونث یا گذشته نامید. که آن مطابق با اعصاب پارا سمپاتیک بدن ما میباشد .
البته منظور از مونث و مذکر این نیست که نیروهای طرف راست در مردها و طرف چپ فقط در زنهاست، بلکه در سیستم هر موجود زنده، چه در حیوان ویا در گیاه این دو کانال راست و چپ موجود می باشد . فقط شدت استفاده از این کانال ها و جریان ونیروها موجود در آنها در هر شخص فرق می کندالبته با توجه به نیروی روحی هر فرد .دقت داشته باشید که ما نمیتوانم تنها از نیروی های طرف راست استفاده نمائیم بلکه برای تعادل درونی، نیروهای طرف چپ را هم نیاز داریم. بدینگونه ما روزانه مابین این دو نیرو در حال حرکت هستیم . گاهی در طرف راست، زمانی در طرف چپ، قرار می گیریم .اوّل اعصاب سمپاتیک یعنی طرف راست ، محرّک شده بعدا کانال و نیروهای طرف چپ یعنی اعصاب پاراسمپاتیک شروع به فعالیت می نماید.اعصاب پارا سمپاتیک و کانال چپ وقتی شروع به کار می کنند


که اعصاب سمپاتیک ( راست) از کار بایستد. همراه با این دوکانال اصلی طرف راست و چپ کانال مخصوص دیگری بنام ( ساشومنا یا کانال مرکزی) موجود است که در آن فقط نیروی  کندالینی در جریان است که این کانال مطابق با تمامی سلسله اعصاب موجود در امتداد ستون فقرات ، مخ و مخچه می باشد. کانال مرکز، را هم می توان کانال تعادل گفت ا ین کانال از استخوان مقدس شروع میشود و درملاج سر ختم میگردد.کانال خورشید از مرکز دوم ، سرچشمه می گیرد و به اگو که در نیمکره طرف چپ سر واقع است،منتهی میگرد. کانال ماه از مرکز اول شروع میشود و به سوپر اگو که در نیمکره طرف راست سر می باشد ختم می شود .

ادامه دارد...............

برگرفته از صلح درونی
تحقیق و نگارش . مصطفی نظری

پست ویژه


پست ویژه:....

دوستان و همراهان عزیز دیده شده افرادی تحت عنوان استاد از آموزش ها و مبانی گروه عرفان متا و استاد استفاده می کنند .لازم به ذکر است از جانب استاد و گروه عرفان متا هیچ فردی تا کنون صلاحیت تدریس و آموزش نداشته و تا کنون به فردی این اجازه داده نشده...



سایکوکینز

عبارت psychokinesis از دو واژه ی یونانی psyche به معنی « زندگی » و kinen  به معنی « حرکت دادن » منشأ گرفته است . سایکوکینز شبیه تله کینز است ، ولی محدوده ای وسیع تر از آن دارد . 
این پدیده که به اختصار pk  نامیده می شود فنی است که در آن ذهن توسط روش های غیر قابل رؤیت بر ماده اثر می گذارد و آن را در اختیار می گیرد . می توان اموری نظیر شفا یافتن های معجزه آسا ، نورهای اسرار آمیز ، به کار گرفتن نفرین ها و اوراد جادویی ، آیین های کنترل شرایط آب و هوا و کاربرد چشم زخم را در چها رچوب سایکوکینز طبقه بندی کرد . 


Image result for psychokinesis

اعتقاد به چشم زخم که شور چشمی هم خوانده می شود ، عقیده ای کهن است و بر اساس آن چنین پنداشته می شود که شخص می تواند ، به صورت ناآگاهانه و تنها با نگاه کردن به اشخاص دیگر با دید حسادت آمیز ، به ایشان آسیب برساند . این اندیشه نخستین بار در انجیل مورد اشاره قرار گرفت و به تدریج در خاورمیانه ، مناطق پیرامون دریای مدیترانه و سراسر اروپا به اعتقادی رایج بدل شد .
در طی قرون وسطا عقیده براین بود که چشم می تواند باعث بروز بیماری و مرگ شود . انواعی از شرور نظیر خشک کردن شیر مادران شیرده ، پلاسیده شدن میوه در باغ ها و ناتوانی جنسی مردان را موجب شود . برای خنثی کردن چشم زخم ، انواع نظر قربانی ، عبارات یا شعرهای بلاگردان و محافظت کننده را مورد استفاده قرار می دادند .
 نویسنده: البته ماسون ها نمادهای چشم جهان بین را به اشتباه به عنوان چشم زخم و یا نظر قربانی در بین جوامع رایج کرده اند که نمادهای بسیار خاص فراماسونی هستند.


منبع: کتاب جهان شگفت انگیز ارواح و پدیده های بی توضیح، نوشته کارن هارل – براندا رالف لویس

آموزش علمی وعملی متافیزیک و روش های خاص ماورا و درمان و سایکوکینز

هیپنو آنالیز

 گروه کثیری از درمانگرانی که به وسیله هیپنوتراپی درمان می کنند روانکاو بوده و به تئوری های روانکاری پای بند هستند اینان تکنیک ها و کاربردهای درمانی هیپنوتیزم را با تئوری های روانکاری در آمیخته و براساس ارتباطی که بین این دو برقرار ساخته اند به روان درمانی می پردازند. هیپنوتراپیست ها روانکاو در این مورد اتفاق نظر دارند که آنالیز به وسیله هیپنوتیزم، نوعی صرفه جوئی در زمان و عدم اتلاف وقت است و این تسریع در حالی است که از نظر کیفی غالباً و نه همیشه ، نتیجه بهتری به دست می آید. در هیپنوآنالیز برخی از عوامل مخل که صرف انرژی زیادی از جانب درمانگر را می طلبند، تأثیر خود را از دست می دهند.
 به عنوان مثال در جریان روانکاوی، نگاه ، حرکات و حالات چهره ، حرکات دست و پا و حرکات بدنی ، تن صدای روان درمانگر و بار عاطفی که فرد مراجع از آن استنباط می کند موجب جلب توجه او می شود و تمامی اینها در جای خود بر جریان روانکاری موثر واقع می شوند و تداعی های نامربوط با جریان روانکاری را موجب می شود. لازم به تذکر است مواردی وجود دارند که هیپنوآنالیز آنها ، نتیجه ندارد و در این صورت فقط شیوه های سنتی و کلاسیک روانکاوی می تواند مفید واقع شود. علاوه بر این مسئله ای باعث می شود آنالیز در شکل کلاسیک و سنتی خود پر ثمرتر باشد. و آن مقاومتی است که فرد تحت هیپنوز از خود نشان می دهد و به طور خودآگاه و ناخودآگاه یک سیستم درونی برای حفاظت و سانسور می گمارد که در مواردی نیز با حساسیت بسیار زیاد و با سؤظن عمل می کند.

Related image
اما روانکاوی نیز عاری از برخی پیامدهای منفی ناخواسته نیست مهمتر از همه زمانی است که روانکاو حرکتی کند که بیمار آن را به خستگی ، عصبی بودن ، بیزاری، و وجود احساسات دیگر در روانکاو نسبت دهد. در چنین پنداشتها و برخوردهائی است که سوء تفاهم ها مشکلاتی بوجود می آورند و جریان روان درمانی را کند یا به کلی مسدود می سازند، پس ، از امتیازات هیپنوآنالیز این است که برخی از عوامل مخل محیطی در جریان روانکاوی وجود ندارند و یا به میزان اندکی در جریان طبیعی آنالیز دخالت می کنند. آنالیز سنتی نیز برخی جنبه های منفی هیپوآنالیز را که نمونه ای از آن ذکر شد ندارد.
از دیدگاهی آنچه که یک بیمار اضطرابی و نوروتیک را قبل از هر چیز وامانده ساخته و به تدریج به زانو در می آورد و او را از درک و تحلیل علل و ارتباط های شکل دهنده مشکل او باز می دارد رویاروئی و مواجهه او با کلیت مشکل است. فرد توان مواجه با اجزاء مشکل را از دست می دهد و واکنش اضطرابی خود را به عنوان مشکل قلمداد می کند حال آنکه واکنش اضطرابی و نوروتیک(
اختلال های روان رنجور)، خود معلول انگیزه و محرکی دیگر است.
بیماران اضطرابی عموماً در تلاش برای رهائی از مشکل، خود را معطوف واکنش می سازند. به عنوان مثال فرد پانیک (حمله های وحشت و یا ترس است)
مستقیماً به واکنش ترس خود در یک موقعیت معطوف می شود بی آنکه بتواند و فرصت تجزیه علت ( یا علل) بروز چنین واکنشی را داشته باشد. به عبارت ساده تر پی آمدهای رفتاری اضطراب چنان فرد را سردرگم می کنند که او در همان سطح باقی می ماند و نمی تواند از آن فراتر رفته به علت ها و معلول ها و جزئیات او بپردازد.
هیپنوآنالیز، که در واقع ترکیبی از روانکاری و هیپنوتیزم است وسیله ای است که درمانگر می تواند با توسل به آن محرک ها ناخودآگاه واکنش های اضطرابی و نوروتیک را کشف نماید. در موارد بسیاری، و به ویژه در شکل ابتدائی اختلالات اضطرابی ، زمانی که محرک های واکنش های نوروتیک به درستی کشف و برای بیمار تفسیر می شوند، مشکل از بین می رود. به همین جهت می گوئیم تبیین، توصیف وتفسیر خوب ، جزء اساسی از یک روان درمانی موفقیت آمیز است.
بزرگ ترین کارائی هیپنوآنالیز ، کشف و شناسائی مکانیسم های دفاعی مورد استفاده فرد و استفاده از آنها در امر تفسیر است.


Related image
برای کشف مکانیسم های دفاعی مورد استفاده فرد و نیز هر نوع ریشه یابی ، رجعت دادن فرد به گذشته ضرورت دارد و اساساً پسیکو آنالیز ( روان درمانی )متکی به تجارب عملی و هیجانی و حسی فرد است. در کنکاش گذشتة هر فرد مطالب و نکاتی وجود خواهند داشت که به راحتی آنها را ابراز نخواهند کرد و در اینجا نقاط کور در آنالیز به وجود می آیند. (غالباً این نقاط کور با مکانیسم های دفاعی مربوط هستند) درمانگر مجبور می شود به استنباط متوسل شود یا قسمتی از تجارب گذشته فرد را به صورت نقطه چین در نظر بگیرد. درمانگر درتحلیل خویش در می یابد که تصویر دارای نقصی است و تکه ای از آن تار و مبهم به نظر می آید این مسئله هم در روانکاوی و هم در هیپنوآنالیز پیش می آید در روانکاوی کوتاهترین راه ، بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد یعنی درمانگر از بیمار می خواهد چیزی را از قلم نیندازد و با او در مورد اهمیت این موضوع به شرح می پردازد.
بر طبق تجربه شخصی خودم تناسخ درمانی روش فوق العاده ای برای درمان این بیماری می باشد.
در هیپنوآنالیز اصرار و پافشاری در مواجهه با چنین مواردی، کمتر از آنالیز در روانکاوی نتیجه می دهد. در هیپنوآنالیز با اصرار درمانگر ، بیمار عموماً بر مقاومت خود می افزاید و حتی آن را ضرورتی می شمرد چرا که حالت هیپنوتیزم در او نوعی حالت هشدار و نگرانی بر می انگیزد که مبادا آنچه را که «نباید» ، تحت هیپنوتیزم بر زبان آورد و خود را به مخاطره اندازد. در هیپنوآنالیز فرد تردید دارد که اگر آن واقعه یا نکته مستتر را باز گوید آیا به ارادة خود چنین کرده است و یا تحت خواست هیپنوتیست و علیرغم اراده اش . اما در آنالیز روانکاوی فرد استدلال دگرگونه ای دارد به این ترتیب که خود را کاملاً هشیار می داند و بنابراین ترغیب درمانگر برای بازگوئی قسمت های سانسور شده با مقاومت نوع مذکور که در هیپنوآنالیز به چشم می خورد، روبرو نمی شود.
وقتی هدف از آنالیز کمک به فرد در ریشه یابی است و بدون بازگوئی در حالت هیپنوز این ریشه یابی می تواند صورت گیرد چه ضرورتی به بازگوئی ( از زبان بیمار رجعت داده شده ) وجود دارد. من شخصاً وقتی به این نتیجه برسم که فرد در جریان یک کاووش ذهنی و رجعت خوب ، قادر به مشاهدة جزء به جزء مشکل و دینامیسم( هریک از نظریه های فلسفی که پدیده های مادی جهان را حاصل عمل نیروهای گوناگون می داند.)

Image result for ‫هیپنو آنالیز‬‎

 آن است هیچ علاقه ای به بازگوئی آن توسط فرد تحت درمان نشان نمی دهم. و در نهایت امر صرفاً از او می خواهم آنچه را که در مورد مشکل خود کشف کرده است جمع بندی نماید. آنگاه به او القا می کنم که تمامی آن را به طور کامل به یاد خواهد داشت و بعد از خلسه بازگو خواهد کرد. به این ترتیب او در حالت هشیاری در مورد آنچه که در مورد گذشته خود ( در نتیجة رجعت) دستگیرش شده است صحبت می کند بدون دل شوره تحت هیپنوتیزم سخن گفتن . نکاتی که ضرورتاً باید مورد اشاره قرار گیرند اینها هستند:
۱- در مواردی بازگوئی در جریان آنالیز ضرورت می یابد یعنی لازم می آید فرد بیمار آنچه را که درجریان رجعت و معطوف شدن به واقعه یا دوره ای خاص مرور می کند، بیان نماید.
۲- نتیجه گیری شخص بیمار و کشف او در مورد مشکل، درست و بی نقص تلقی نمی شود و لازم است درمانگر صحت آنها را با آنچه که خود بدست آورده محک بزند و یا هیپنوآنالیز را ادامه دهد تا نتایج مؤید یکدیگر باشند.

هفت، رقمی اسرارآمیز و مقدس

● جادوی هفت
هفت، از ترکیب دو عدد سه و چهار ایجاد شده است که بنابر حکمت فیثاغورثی و زمانی بسیار دورتر از آن، اعدادی خوش یمن شناخته میشدند. به عقیده بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر، به وجود ۷ سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری لغت قسم خوردن، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی ۷ چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است.

هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته میشوند. آفرینش جهان در هفت روز انجام شده، هفته هفت روز دارد، هفت حسن خداداد، هفت گناه کبیره، هفت مرحله در زندگی انسان، هفت طبقه بهشت و جهنم و مثالهای بیشمار دیگری در میان ادیان، ملل و اعصار مختلف از جمله مصادیق حضور جادویی عدد ۷ در زندگی و مرگ انسانها هستند.

تعدادی از مشهورترین ۷ های جهان از این قرارند:

▪ هفت طبقه بهشت:

بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث، بالاترین درجه سعادت معنوی، ورود به طبقه هفتم بهشت است. مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند. این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که حضرت محمد(ص) در شب معراج خود سوار بر "براق" آنها را طی نموده است.


▪ هفت گناه کبیره:

هفت گناه کبیره، گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفته اند. این گناهان عبارتند از : تکبر، طمعکاری، شهوت –در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی، حسادت، شکم پرستی که معمولا مستی نیز در آن منظور میشود و تنبلی. هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمایشنامه های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بوده است.

▪ هفت کلمه آخر:

هفت کلمه آخر، به آخرین جمله حضرت عیسی بر صلیب اشاره دارد. این کلمات از این قرارند: " خدای من، چرا مرا به خود واگذاشتی؟"

▪ هفت علم انسانی (علوم سبعه):

طبقه بندی آزاد موضوعاتی که از قرن پنجم میلادی به بعد، دربرگیرنده برنامه آموزشی غرب در قرون وسطا بود. به نظر میرسد که نام "علوم انسانی" برگرفته از رساله "سیاست" ارسطو باشد که در آن از "شاخه هایی از دانش که شایسته انسان آزاد است"، یعنی دانش اولیه ای که برای یک شهروند با تحصیلات مناسب لازم است، سخن گفته است. این علوم عبارتند از علوم سه گانه : دستور زبان (ادبیات)، علم بیان و دیالکتیک (مباحثه و مکالمه) و علوم چهارگانه که پیشرفته تر بوده و از این قرارند: حساب، هندسه، موسیقی و نجوم.

▪ عجایب هفتگانه طبیعی:

کوه اورست در مرز نپال و چین، آبشار ویکتوریا در آفریقا، گرند کنیون Grand Canyonآمریکا، ساحل مرجان بزرگ استرالیا، سپیده دم شمالی قطب شمال، آتشفشان پاریکوتین Paricutinدر مکزیک و بندر ریو دوژانیرو برزیل

▪ هفت مرد فرزانه:

نامی که در سنت یونانی به هفت تن از سیاستمداران، قانونگذاران و فیلسوفان قرن ۷ و ۶ قبل از میلاد داده شد. این فرزانگان عبارتند از: سولون قانون گذار یونانی، تالس فیلسوف اهل میلتوس، پیتاکوس فرمانده نظامی اهل میتیلن، کلئوبولوس فیلسوف اهل رودس، شیلون اسپارتی از ناظران شاه، بیاس فرزانه ترین هفت فرزانه، اهل پری ین و پریاندر حاکم مستبد کورنتی.

▪ هفت دریا:
===============
شامل دریاهای قطب شمال و قطب جنوب، اقیانوس آرام شمالی و جنوبی، اقیانوس اطلس شمالی و جنوبی و اقیانوس هند.

▪ هفت حس:

بر اساس تعلیمات باستانی، روح انسان یا "بدن مقدس درون" او مرکب از هفت خاصیت است که هر یک تحت تاثیر یکی از سیارات هفتگانه اند. آتش موجب زندگی، خاک به وجود آورنده توانایی احساس کردن، آب موجب قدرت بیان، هوا حس چشایی، مه موجد حس بینایی، گلها به وجود آورنده حس شنوایی و باد جنوب به وجود آورنده حس بویایی هستند.


▪ هفتمین پسر از هفتمین پسر:

همانطور که گفتیم، هفت جادویی ترین اعداد است و در معرفت قومی، هفتمین فرزند پسر از هفتمین پسر یک خانواده با نیروهای قدرتمند جادویی و شفادهندگی متولد میشود. او پیشگو است و میتواند طلسمهای قدرتمندی را اجرا کند و میتواند با نهادندست خود بر بدن افراد رنجور، آنان را شفا دهد.

● عجایب هفتگانه قرون وسطی:

۱) آمفی تئاتر روم،

۲) کاتاکومبهای (سرداب) اسکندریه، مصر

۳) دیوار بزرگ چین

۴) استون هنج در ویلتشایر انگلستان

۵) برج کج پیزا

۶) برج چینی (از جنس چینی) نانکینگ، چین

۷) مسجد ایا صوفیه در استانبول


آموزش کاربردی ارتباط با فرشتگان و ارتباط با اساتید معنوی  و هیپنوتیزم ومتافیزیک و  مدی تیشن و علوم ماورایی و علوم غریبه

راهنمایان معنوی و ارتباط با آنها

راهنمایان معنوی و ارتباط با آنها

اگر می توانستید هر روز، هر زمان که خواستید و نیاز داشتید راهنمایی شهودی دریافت کنید چه می شد؟ شما می توانید!راهنمایان معنوی شما گروهی از موجودات غیرفیزیکی هستند که توسط خود برتر شما به کار گرفته شده اند تا در این زندگی به شما کمک کنند. آنها اینجا هستند تا شما را ترغیب کنند، از شما حمایت کنند، و به شما کمک کنند به اهدافتان دست پیدا کنید و هدف خود را روی زمین تکمیل کنید.

آنها شما دائما پشت صحنه هستند تا به شما کمک کنند. درست در همین لحظه یکی یا چند تا از راهنمایان شما در حال کار هستند تا به شما در رسیدن به اهداف، درک یک مسئله، یا ارائه پشتیبانی کمک کنند. اگر می توانستید هر وقت خواستید راهنمایی مستقیم از آنها دریافت کنید چه می شد؟ اگر می توانستید توجه کنید و متوجه شوید آنها چی می گویند، یا روی چه مسئله ای کار می کنند، یا اطلاعات عملی می گرفتید که برای پیش روی در جاده پر پیچ و خم زندگی به شما کمک می کرد چه می شد؟ فوق العاده می شد، نه؟

شما می توانید هر وقت خواستید راهنمایی معنوی دریافت کنید. هر ساعتی از روی یا شب، می توانید از راهنمایان خود اطلاعاتی دریافت کنید که به سود شما باشد. راهنمایان شما دوست دارند شما درخواست همکاری کنید. آنها می خواهند صدایشان را بشنوید. اگر بتوانید چیزهایی که آنها دوست دارند شما بدانید را ببینید، بشنوید یا احساس کنید، راحت تر می توانند به شما کمک کنند.

در ادامه چهار روش وجود دارد که بتوانید روزانه راهنمای معنوی دریافت کنید. همه آنها را امتحان کنید و روشی را بیابید که به بهترین شکل برایتان موثر است، یا اینکه چند تا از آن تکنیک را استفاده کنید. می توانید این روش ها را استفاده کنید تا دریابید در تمام حوزه های کاری، روابط، مالی، سلامتی و روحی چه کاری باید انجام دهید. ببینید که وقتی حتی یک راهنمایی کوچک دریافت می کنید زندگی تان چقدر بهتر به جریان می افتد، و چقدر تصمیم گیری برایتان راحت تر می شود.

مدیتیشن کنید

مدیتیشن به شما این امکان را می دهد که وارد حالتی شوید که بتوانید پر حرفی های ذهنتان را خارج کرده و راهنمایان را وارد کنید تا راهنمایی آنها را دریافت کنید. از طریق مدیتیشن، می توانید به فرکانس راهنمایان خود متصل شده و هر لحظه، شب یا روز اطلاعاتی دریافت کنید.

ساده ترین راه برای مدیتیشن این است که یک نقطه ی آرام و ساکت که کسی حواستان را پرت نکند پیدا کنید. خیلی راحت روی صندلی بنشینید یا روی تخت یا روی زمین دراز بکشید. با چند تنفس شروع کنید. به آرامی از طریق بینی هوا را به داخل بدهید، سپس از طریق دهان یا بینی هوا را خارج کنید. عجله نکنید.

وقتی تنفس را انجام می دهید، شروع کنید به آرام کردن عضلات بدن. از پاهایتان شروع کنید و همین طور به بالا بیایید تا به سرتان برسید، تا زمانی که کاملا از نظر فیزیکی احساس آرامش کنید.

حالا تصور کنید در یک نقطه آرامش بخش هستید، مثلا ساحل، باغ، یا معبد. صداهای که آنجا هست را بشنوید، مناظر را ببینید، بوها را حس کنید، درختان یا شن ها را لمس کنید.

سپس از راهنمایانتان بخواهید که با پیامی به سراغتان بیایند که در مسیرتان به شما کمک کند. ممکن است آنها یک تصویر استعاری برایتان بفرستند که نیاز به تعبیر داشته باشد. یا ممکن است کلماتی را بشنوید که در ذهنتان بیان می شود. ممکن است احساسی در بدنتان ایجاد شود. یا ممکن است سوالی بپرسید و خیلی ساده پاسخ را متوجه شوید.

به سوال پرسیدن ادامه دهید، و همین طور جواب بگیرید. ابتدا به نظر می رسد که شما دارید کل این تجربه را تصور می کنید. اما باز هم ادامه بدهید. پاسخ ها را نسازید، فقط اجازه دهید وارد شوند. بعد از زمانی بیشتر احساس می کنید که در حال ارتباط با آنها هستید، نه با خودتان.

این نیاز به تمرین و حوصله دارد. اما به انجام این کار ادامه دهید و سعی کنید با راهنمایان خودتان ارتباط برقرار کنید.

رویاهایتان را تعبیر کنید

آیا رویاهایتان را به خاطر می آورید؟ رویای شما پر از راهکارهایی برای مشکلات شما است. بیشتر آنها نیاز به تعبیر دارند، اما وقتی یک بار راه مناسب انجام این کار را آموختید، راحت می توانید دریابید یک رویا چه چیزی می خواهد به شما بگوید. برخی از رویاها شامل پیامهای بسیار واضحی هستند، اما اگر بتوانید به تعبیر رویاهایتان عادت کنید، یک منبع از راهنمایی های فوق العاده در آنها پیدا خواهید کرد.

از رویاهایتان استفاده کنید تا به خودتان کمک کنید بفهمید چه پیامی برای شما وجود داشته است.

همچنین می توانید از راهنماهای خود درخواست یک پیام در خواب کنید. قبل از اینکه به رختخواب بروید به بزرگترین مشکل یا مسئله تان فکر کنید. چه چیزی را می خواهید در زندگی خود حل کنید؟ از راهنمایان خود بخواهید که رویایی با یک پاسخ برایتان ارسال کنند. سپس به خواب بروید و سعی کنید تمام رویاهایی که آن شب داشتید را به خاطر بیاورید. در آنها پیامی پیدا خواهید کرد.

تعبیر رویا نیازمند تمرین زیاد است. تعبیر رویاها به معنی جستجو در کتاب های تعبیر خواب نیست. بلکه این است که تشخیص دهید آن رویا چه احساسی در شما ایجاد کرده است. این است که به نشانه های شخصی توجه کنید، نه نشانه های عمومی. رویاهای شما خط مستقیمی به سمت راهنمایان شما و ضمیر ناخودآگاه شما هستند. گاهی اوقات، رویاهای ترسناک دارید. از آنها صرفنظر کنید چرا که پاسخی برای مشکل شما دربر ندارند. در عوض، روی رویایی تمرکز کنید که به نظر می رسد درون خودش راهنمایی هایی دارد.

اگر بدانید چطور رویای واضح داشته باشید (رویاهایی که در هنگام رویا بینی، شما می دانید که دارید خواب می بینید) آنگاه واقعا خوش شانس هستید. دفعه بعد که یک رویای واضح داشتید فقط از راهنمایان خود بخواهید که کنار شما بنشینند و سوالات خود را بپرسید. نیاز به تعبیری هم نیست.

به راهنمایان معنوی سر بزنید

می توانید در طول روز نیز سری به راهنمایان خود بزنید. این کار را می توانید با استفاده از سبک شهودی غالب خود انجام دهید. سبک شهودی چیست؟ چهار سبک اصلی وجود دارد:

روشن بینی- شما در چشمان ذهنتان تصاویری را می شنوید.

شنوایی روشن- شما پیام هایی که در ذهنتان آورده می شود را می شنوید.

احساس روشن- شما احساساتی در بدن و سیستم عصبی خود حس می کنید.

آگاهی روشن- شما بدون اینکه چیزی را ببینید، بشنوید یا احساس کنید چیزی را می دانید.

بیشتر افراد حداقل یکی از این سبک ها را دارند. برخی از افراد بیش از یکی از این سبک ها یا شاید همه را دارند. چیزی که مهم است این است که بفهمید کدام سبک بیشتر برایتان موثر است، سپس از آن سبک استفاده کنید تا با راهنمایان معنوی خود هماهنگ شده و پیام های آنها را دریافت کنید.

پس اگر شما روشن بین هستید، با ذهنتان هماهنگ می شوید. از راهنمایان خود بخواهید که با پیامی مفید به سراغ شما بیایند، سپس صبر کنید و ببینید چه تصاویری وارد ذهنتان می شود. شاید نماد یا متنی به شما نشان داده شود. اغلب یک صحنه استعاری می بینید. مثلا ممکن است خودتان را در حال بازی یا خواندن کتاب، یا بالا رفتن از کتاب یا شنا کردن در اقیانوس بینید.

راهنمایان شما از تصاویر واضح استفاده کرده اند تا پیام هایی برای شما ارسال کنند. شاید نیاز داشته باشید که آنها را تعبیر کنید، اما یک تصویر واقعا از هزار کلمه با ارزش تر است. اگر درباره موضوعی خاص از راهنمایان خود درخواست کمک می کنید، مشکل خود را بیان کنید و منتظر تصویر بمانید تا به شما برسد.

اگر شنوایی روشن دارید، توصیه من این است که یک برنامه نگارش متن باز کنید یا یک دفترچه بردارید و یک سری سوال در آن بنویسید. سپس ذهنتان را خالی کنید و در ذهنتان سوالات را بپرسید، سپس گوش کنید تا پاسخی بگیرید. چیزی که شنیدید را یادداشت کنید. نباید اطلاعاتی که به شما می رسد را ارزیابی کنید در غیر این صورت جریان را مسدود می کنید. فقط آنها را یادداشت کنید و بعدا ارزیابی کنید.

اگر نمی خواهید همه آنها را یادداشت کنید، فقط در حالت مدیتیشن آرام بنشینید و از سوالات خود را از راهنمایانتان بپرسید. سپس گوش کنید. آنها چه می گویند؟

 اگر احساس روشن دارید، آرام بنشینید و از سوالات خود را از راهنمایان خود بپرسید. سپس به حواسی که در بدن شما ایجاد می شود توجه کنید. برای مثال سوال خود را بپرسید و ببینید آیا احساس ترس دارید یا هیجان؟ آیا انرژی شما تعالی پیدا می کند یا ناگهان تخلیه می شود. به حواس خود اعتماد کنید. بدن شما می داند که ذهنتان چه وقت در حال پرسیدن سوال است.

اگر آگاهی روشن داشته باشید، سوالتان را می پرسید، و سپس خیلی ساده جواب را متوجه می شوید. چه چیزی در ذهن شما جهش کرد؟ روی ان سرپوش نگذارید. فقط جواب را متوجه شوید. وقتی از راهنمایان خود سوالی می پرسید، چه پاسخی مثل برق جرقه می زند؟ از منطق خود استفاده نکنید تا آن را فیلتر کنید. مثل دانلود ناگهانی اطلاعات به نظر می رسد.

با تمرین، صبوری و زمان می توانید سبک شهودی خود را بهبود ببخشید. روی آن کار کنید تا زمانی که بتوانید به پاسخ هایی که می گیرید اطمینان کنید.


به علائم، نشانه ها، و همزمانی ها دقت کنید

راهنمایان دوست دارند که علائم، نشانه ها و همزمانی هایی را وارد زندگی شما کنند، و امیدوارند که به آنها توجه کنید، تعبیرشان کنید و بر اساس آن اطلاعات عمل کنید. همزمانی وقتی است که چیزی که احتمال خیلی کمی دارد که اتفاق بیفتد، تصادفا اتفاق بیفتد و معنی خاصی برای شما در بر داشته باشد.

از کجا بفهمیم که آن علامت یا نشانه از سمت راهنمایان ما بوده یا یک تفکر درونی خودمان؟ گاهی احساس می کنید علامتی دریافت می کنید، اما مطمئن نیستید. در این مورد، آن علامت را یادداشت کنید، سپس صبر کنید ببینید که آیا باز هم آن را دریافت می کنید. مثلا از راهنمایان خود بخواهید اگر می خواهند چیزی را از طریق نشانه به شما نشان دهند، سه بار برایتان ارسال کنند. می توانید با راهنمایان خود به یک توافق برسید.

راهنمایان شما اغلب از علائم، نشانه ها و همزمانی ها استفاده می کنند، این به شما بستگی دارد که به آنها توجه کنید، و سپس آنها را تعبیر کنید. تعبیر آنها می تواند دشوار باشد. احتمالا اگر تعبیر درستی از آنها بکنید، علائم متوقف می شوند. وقتی علامتی را دریافت می کنید اما نمی دانید به چه چیزی ارتباط دارد. از خودتان بپرسید چه مشکلی بیشتر وقت و توجه شما را به خود اختصاص داده است. معمولا راهنماها علائمی مربوط به دشوار ترین مسائل، یا حداقل یکی از دشوارترین مسائل شما ارسال می کنند.

می توانید از شهود خودتان استفاده کنید و بررسی کنید تا ببینید آیا تعبیر درستی انجام داده اید یا نه. برای این کار از سبک شهودی یا یک ابزار تخمین استفاده کنید و چک کنید و تاییدیه بگیرید که تعبیرتان درست است. اقدامی که فکر می کنید مناسب است انجام دهید و ببینید آیا این طور به نظر می رسد که شما پیام درست دریافت کرده اید.

راهنمایی های خودتان را دریافت کنید

وقتی با استفاده از این ۴ روش شروع به دریافت راهنمایی روزانه کنید، کم کم می بینید که زندگی شما جریان بهتری پیدا می کند. به جای جنگیدن با شرایط، می بینید که خیلی ساده به آرامی در جریان رودخانه زندگی حرکت می کنید. به تدریج از خوشحالی بیشتر در تمام حوزه های زندگی تان مثل کار و روابط لذت می برید.

 منابع:
higherself

erfanmeta

Mostafa Rouhan Nazari

آموزش کاربردی ارتباط با فرشتگان و ارتباط با اساتید معنوی  و هیپنوتیزم ومتافیزیک و  مدی تیشن و علوم ماورایی و علوم غریبه 

ارتباط با فرشتگان الهی

دکتر دورین ویرچو می نویسد:

وقتی فرشته ها رو به کمک می طلبیم اونها از طرق مختلف سعی می کنند که با ما کمک کنند

1- مستفیم وارد عمل میشوند و در زمان درست به خواست های شما جامه عمل می پوشانند.

2- به شما نشانه ای میدهند که یعنی با شما هستند.

3- به شما راهنمایی یا دستور العمل میدهند تا برای رسیدن به پاسخ دعایتان، با کمک آنها گام های درستی بردارید.


راهنمایی و دستور العمل، معمول ترین شیوه ای هستند که فرشتگان از طریق آنها به دعاهای ما پاسخ میدهند. این روند "هدایت الهی" نام دارد. وقتی چنین هدایتی دریافت کردید، باید دست به کار شوید تا به دعاهای شما پاسخ داده شود. بسیاری از افرادی که فکر میکنند دعاهای آنها برآورده نمیشود، به اطلاعاتی که دریافت میکنند، بی اعتنا هستند. هدایت الهی تکرار میشود، پرمهر است، تعالی بخش و تشویق کننده است و همیشه از ما میخواهد که شرایط را بهبود بخشیم. این هدایت الهی میتواند به یکی از این طریق ها یا ترکیبی از آنها باشد:

 

1-فیزیکی یا عاطفی. به شکل احساس درونی، احساس مور مور یا سوزش،  حس مو بر تن سیخ شدن، حس شهودی یا حس حضور یک فرشته در کنار شما. این حس ها راهنمای شما هستند تا تغییرات مثبت را ایجاد کنید که به این شیوه "احساس واضح" می گویند. کسانی که هدایت الهی را از طریق احساس دریافت میکنند، به انرژی ها، به احساسات دیگران و به مواد شیمیایی بسیار حساسند. اگر شما اینطور هستید باید انتخاب کنید که با چه کسانی و چه چیز هایی در ارتباط باشید، زیرا شما عمیق تر از یک شخص عادی تأثیر می گیرید.  یک راه برای مقابله با این حساسیت، حفاظت یا واضح سازی است. حفاظت یعنی دعا برای دریافت حفاظت معنوی و یا می توانید در اطراف خود نور حفاظتی را مجسم نمایید. واضح سازی یعنی شفاف سازی، یعنی از فرشتگان بخواهید هر چیز منفی که شاید در طول روز جذب کردید را از شما بزدایند. پس از اینکه از فرشتگان درخواست کمک کردید به احساسات قوی و تکرار شونده خود توجه کنید. به این احساسات احترام بگذارید و از گفتن حرفهایی مثل "آه، این فقط یک حس است" بپرهیزید.  معمول ترین راهی که فرشتگان از طریق آن با ما حرف می زنند، از طریق احساسات ماست. هدایت واقعی الهی سبب میشود که احساس امنیت و عشق کنیم. از هر احساسی که شما را به ایجاد تغییرات مثبت سوق میدهد، پیروی کنید حتی اگر غیر منطقی به نظر آید یا به نظر برسد که با دعای شما نامربوط است. اگر مطمئن نیستید که آن احساسات راهنمایی واقعی هستند یا نه، از فرشتگان بخواهید که برای اعتبار آنها نشانه هایی به شما نشان بدهند.

2- خواب ها و رؤیاها: شما در چشم ذهنی تان تصویری می بینید یا در خواب یا بیداری، دیداری کاملاً واضح دارید. نورهای درخشان سوسو زن یا چشمک زن می بینید یا فیلم های ذهنی که اطلاعات لازم را به شما میدهند. به این نهان بینی یا دید واضح می گویند. کسانی که هدایت الهی را از طریق بصری دریافت میکنند، به نور رنگها و زیبایی های جهان فیزیکی بسیار حساس هستند. اگر شما بصری هستید، وقتی در زمینه های هنری و خلاق ابراز احساسات میکنید، حس خیلی خوبی دارید. شما می توانید تصور و تجسم کنید که خواسته های شما برآورده شده اند و این به شما کمک میکند در بسیاری از راه ها موفق باشید. بسیاری از مردم به اشتباه فکر میکنند که دید واضح یعنی دیدن فرشتگان با چشم باز و به صورت موجوداتی شفاف و سه بعدی. با اینکه گاهی این امر رخ میدهد، اما بسیاری از روشن ضمیران و نهان بین ها، فرشتگان را در چشم ذهن شان به صورت تصاویری شناور و اتری می بینند. این تصاویر ذهنی همانقدر معتبر هستند که تصاویر خارج از چشم ذهن شما. پس از اینکه از فرشتگان درخواست کمک کردید، به هر تصویری که به ذهن شما می رسد یا هر نشانه ای که چشم فیزیکی تان می بیند، توجه کنید. اگر تصویری می بینید که یعنی خوابتان تعبیر شده، از فرشته تان بخواهید که در هر زمان یک گام برای تحقق بخشیدن به آن به شما کمک کند.

3-دانستن. شما بدون هیچ دلیل عقلانی و منطقی چیزها را میدانید. بطوریکه  گویی خدا اطلاعات را در شما دانلود کرده و حرف هایی می گویید و می نویسید که از خردتان فراتر است. شما میدانید که چطور چیزها را تعمییر کنید، بدون آنکه دستور العمل آن را بدانید. به این "دانش واضح" می گویند. کسانی که هدایت الهی را به شکل "کلام بی کلام" دریافت می کنند، بسیار عقلانی و تخیلی هستند. اگر شما به تفکر گرایش دارید، پاسخ دعاهای شما به شکل ایده های درخشانی می آید که از شما میخواهد تجارتی را آغاز کنید، چیزی را ابداع کنید یا کتابی بنویسید و غیره. شما حامل خردی هستید فراتر از سن تان. وقتی این شهودها و ایده ها را دریافت میکنید اشتباهاً فکر نکنید که این دانش عادی است یا چیزی است که همه میدانند. مطمئن باشید که شما می توانید این استعدادهای الهی را در خود بیدار کنید و آنها را به ثمر برسانید. می توانید از فرشتگان بخواهید که دستور العمل و اعتماد به نفس کامل را به شما بدهند.



4- کلمات و صداها.
 شما می شنوید که وقتی در حال بیدار شدن هستید، نام تان صدا میشود و موسیقی سماوی را می شنوید یا گفتگویی را می شنوید که گویی برای شما گفته میشود یا در گوش تان صدای زنگ می شنوید یا در مغزتان صدای ترانه می شنوید یا از رادیو پیام خاصی می شنوید. به این "شنوایی واضح" می گویند. کسانی که هدایت الهی را به شکل کلمات می شنوند، به صدا بسیار حساس هستند. اگر شما سمعی باشید، در مغز یا در گوش تان صدایی می شنوید. فرشتگان همیشه از کلمات مثبت و تعالی بخش استفاده میکنند و به نظر میرسد که گویی شخص دیگری با شما صحبت میکند. همچنین شاید صدایی بسیار ریز در گوش تان بشنوید که به این شکل فرشتگان اطلاعات مفید و انرژی را در شما دانلود میکنند. اگر صدای زنگ آزاردهنده است از فرشتگان بخواهید که صدای آن را کم کنند.  وقتی پیام هایی می شنوید که از شما میخواهند عمل مثبت انجام دهید، مهم است که به آنها گوش دهید. در شرایط اضطراری یا در زمانی که وقت کم است، فرشتگان با صدای بلند حرف می زنند.  در مواقع عادی صدای آنها کمتر است و لازم است که ذهن و محیطی آرام داشته باشید تا صدای آنها را بشنوید. همچنانکه شما به صدای خوشایند فرشتگان عادت میکنید، میخواهند که گوش خود را در مقابل صداهای بلند حفاظت کنید.







چرا مدیتیشن می کنیم


مدیتیشن مثل بازگشت به خانه است مدیتیشن می کنیم تا بخشی از وجودمان را که بطور محو و ناشناخته و نادانسته از دست داده ایم بازیابیم می توانیم آنرا  راهی برای دست یافتن به استعدادهای بیشتر نزدیکتر شدن به خود و واقعیت یافتن ظرفیت بیشتری برای دوست داشتن ذوق و احساس رسیدن به این شناخت که ما نیز جزیی از تمامیت هستی بوده و هرگز جدا و بیگانه با آن نیستیم بدانیم مدیتیشن دید و عمل موثرتری را پدید می آورد هنگام مدیتیشن کردن در می یابیم که هریک از عبارات فوق مفهمومی مشخص و یکسان می یابند آنچه از دست داده و در جستجوی کشف آن هستیم مدیتیشن شما را به جایی می رساند که رفتارتان مشابه کسی می گردد که در تلاش به یادآوردن چیزی است که زمانی طولانی آنرا فراموش کرده است
شخص با مدیتیشن با خودش و محیط اطرافش راحتتر بوده و کارهایی را که به عهده دارد به شکل موثرتری انجام می دهد به دیگران نزدیک شده احساس خصومت و نگرانی کمتری خواهد داشت در این راه هرگز به پایان نمی رسیم زیرا پایانی برای رشد توانایی انسان وجود ندارد
یک برنامه خوب مدیتیشن در بسیاری موارد کاملا شبیه یک برنامه خوب ورزشی است هر دو نوع این برنامه ها تنها در صورتی مفید اند که متناسب با شرایط روحی و جسمی شخص باشندبرای مدیتیشن محدودیت سنی وجود نداردهدف اولیه انواع مختلف مدتیشن هماهنگی و تعلیم ذهن است این عمل باعث افزایش کارایی فرد در امور روزمره می شود مدیتیشن انواع زیادی دارد این انواع طرق یا مسیرها در چهار دسته کلی عقل احساس جسم عمل می گنجند که همه روشها به یکجا ختم می شوند.

مسیر عقل:
در این روش ما بطور مداوم افکارمان را دنبال می کنیم تا اندیشه های خویش را متحول نماییم مسیر احساس بر این اصل استوار است که هرچه انسان آزاده تر باشد کاملتر است به قول مولانا عشق اسطراب اسرار خداست . اینگونه روش ها برخی بر عشق به خود برخی بر عشق به دیگران و برخی بر عشق به خدا تاکید دارنددر نهایت هر سه شیوه به یک نقطه می رسد عشق به خود دیگران و خدا
مسیر جسم:
در این روش فرد می آموزد از جسم و حرکات بدنی خود آگاه شده و از طریق تمرین این آگاهی را افزایش دهد همچون رقص و سماع صوفیان و هاتایوگا دای چی
مسیر عمل:
این روش شامل آموزش نحوه بودن در جهان و درک وارتباط با آن در حین انجام نوع بخصوصی از مهارت است در یکی از روشن ترین نمونه های این روش تمام وظایف معمولی روزانه با این آگاهی انجام می گیرد که گویا هرکدام بخشی از هماهنگی جهان و کائنات است هر کاری با عشق و تمرکز کامل انجام می شود و مهمترین چیز هنگام انجام آن توجه کامل و مطلق به همان کار در آن لحظه است همچنین می توان مدیتیشن ها را به دو دسته کلی اصولی و غیر اصولی تقسیم کرد مدیتیشن اصولی دارای دستورات دقیق و ظریفی است که چگونگی فعالیت درونی فرد را بطور منظم تعیین می کند هدف از مدیتیشن غیر اصولی رهایی و آزاد سازی ساختمان شخصیتی فرد بخصوص در زمینه های شایستگی آگاهی و پذیرش توانایی مهرورزی در خود می باشد مدتیشن های اصولی را به سه دسته خارجی میانی درونی تقسیم می کنیم:
اگر روی هر سه روش بطور مداوم پی گیری شود به یک نتیجه منجر می شود اما هرکدام تاثیر بخصوصی در طول مسیر در شخصیت شما بجای می گذارند
روش بیرونی
باعث تقویت حس شایستگی توانایی سازش با جهان اعتماد به نفس توانایی سریع و دقیق می شود
روش میانی
توانایی آرام ماندن را در فرد افزایش داده و او را در برابر حوادث خارجی ضربه ناپذیر می سازد در ضمن ادعاهای فرد را درباره اینکه مسایل چگونه باید باشند کاهش می دهد و واکنش وی را در برابر مسایل مختلف تعدیل می کند
روش درونی
آگاهی از زندگی احساسی و پذیرش آنرا افزایش داده و بیان احساسات را آسانتر می سازد بنابراین اگر در مرحله ای از رشد دچار چنین مشکلاتی باشید بهتر است در برنامه خود از مدیتیشن های درونی هم استفاده کنید برخی از دستورات و روشهای مدیتیشن ترکیبی از انواع مختلف است تا مدتها نباید انتظار داشت مدیتیشن را به خوبی و با تمرکز کامل انجام دهید انچه بیشتر اهمیت دارد تمرینات مداوم است نه بخوبی انجام دادن تمرینات پس از گذشت زمان طولانی می توان انتظار داشت که مدیتیشن واقعی باشد هرچند برای کسی که به این حد می رسد زمانی کوتاه جلوه می کند تمرینات بلندمدت شما را به اهدافی همچون ثبات شخصیت افزایش توانایی پذیرش و بیان احساسات می رساند
تاثیر دوم مدیتیشن یافتن راهی جدید برای بودن در جهان است....



اوزیریس, اولین مسیح

اوزیریس, اولین مسیح: آیا عیسی مسیح دومین پیامبر مصر بود؟

نوشته ریچارد کاسارو

Richard Photo

در میان خرابه های مصر باستان مدارکی مربوط به نجات دهنده ای ریشو و موبلند وجود دارد که رستاخیز او نسلهای متمادی از پیروانش را به حیات پس از مرگ معتقد میکند. از او به نام «چوپان», «شاه شاهان» و «خدای خدایان» نام برده شده است و تصاویرش در آثار هنری چندین هزار سال با صلیب حیات ابدی «آنخ» نقش شده است. اولین پادشاه مصر توصیفی اساطیری به این شرح دارد که چون ققنوس تا ابد در مشرق زمین طلوع میکند تا دوران جدید را آغاز کند. او که قاضی روز جزا بود –مقامی که بعدا به عیسی نسبت داده شد- قانون مقدس را به اجرا در آورد. تمام فرعونها پوشش و ظاهر خود را مانند او می آراستند (چوپانی با ریش و موی بلند درست همانند عیسی) و بر تخت مینشستند. مردگان را مانند او میاراستند تا از طریق شباهت با او به جاودانگی دست یابند. آیا این پادشاه باستانی مصر که شباهت به مسیح دارد کلید دسترسی به دنیای آینده است؟

زیرنویس تصویر: اولین ظهور مسیح در مصر. همچون مسیح خدای باستانی ازیریس (آصار) چوپانی ریشوبا موی بلند بود که صلیبی به نشانه زندگی پس از مرگ با خود حمل میکرد.

به مدت هزاران سال پیش از دوران مسیحیت مصریان اجساد درگذشتگانشان را به شکل چوپانی ریشو و مو بلند می آراستند. به نقل از مصرشناسان دلیل این کار این بود که مردگان بتوانند در روز رستاخیز پیرو این چوپان ریشو و موبلند باقی بمانند.

نام این نجات دهنده مصری که به مسیح شباهت دارد آصار یا ازیریس است و وسعت و اهمیت شباهتهای او به مسیح هنوز از نظر محققین و مصرشناسان به دور مانده است.

به تصاویر زیر نگاه کنید, به شباهتهای تصاویر حک شده بر تابوت دو پادشاه مصری, شاه توت  Tutو شاه سوسنس Psusennes  با تصویر مسیح دقت کنید. همان تصویر چوپانی با مو و ریش بلند که بعدها به مسیح منصوب شد.

زیرنویس تصویر: سربند وموهای بلند, عصای چوپانی و ریش

سرپوش مصری که به نام نمس  Nemes شناخته میشود به وضوح سمبلی از موی بلند است چرا که دنباله مو در پشت سر به صورت یک دسته بسته شده است.

زیرنویس تصویر: سرپوش نمس که در پایین به صورت مو دسته شده است.

بیشتر تصاویر مسیح او را با ریش نشان داده اند.

تابوتهای مصری عصای چوپانی را در دست چپ فراعنه نشان میدهد. عیسی خود را «چوپان خوب» مردم مینامید و تصاویری که از او ترسیم شده همان عصای چوپانی را که هزاران سال پیش بر تابوت فراعنه نقش میشد در دستانش نشان میدهد.

انجیل به رانده شدن کسانی که به تبادل پول در معبد میپرداختند توسط عیسی و به کمک شلاق اشاره کرده است. در مصر عصای چوپانی به یک دست و شلاق به دست دیگر فرعون تصویر می شده است و این دو به شکل صلیب بر روی سینه فرعون قرار میگرفته اند.

به مدت هزاران سال فراعنه مصر با سربند, ریش و عصای چوپانی به تابوت سپرده میشدند تا ظاهری شبیه به اوزیریس داشته باشند.

 

رستاخیز دینی

والیس باج E.A. Wallis Budge(1857-1934)  یکی از سرشناسترین مصرشناسان باستان میگوید:

«مهمترین فرد در دین مصر باستان اوزیریس بود و مهمترین آموزه های آیین او اعتقاد به الهی بودن او, مرگ, رستاخیز و کنترل کامل سرنوشت بدن و روح مردمان بود. مهمترین بخش اعتقاد دینی تمام پیروان ازیریس امید به رستاخیز در بدنی تغییر شکل یافته و به صورت جاودانه بود که تنها با مردن و بازگشت به حیات در هیبت ازیریس ممکن میشد.»

در ابتدا تنها پادشاهان در لباس و با ظاهر ازیریس به تابوت سپرده میشدند اما بعدها رسم خاکسپاری به شکل ازیریس به افراد عادی از طبقات بالاتر و سپس به مردم عادی نیز تعمیم یافت.

زیرنویس تصویر: خاکسپاری به شیوه ازیریس, هدف فرار گرفتن در مقبره با ظاهری شبیه به ازیریس بود.

هنری فرانکفورت, استاد سابق باستانشناسی ماقبل کلاسیک در دانشگاه لندن چنین توضیح میدهد:

«باید تاکید کرد که شبیه سازی خاکسپاری ازیریس وسیله ای بود برای رسیدن به پایان, رستاخیز پس از مرگ.»

جالب است که نام ازیریس (آصار) به خط هیروگلیف به صورت نیمرخ مردی ریشو با موی بلند نوشته میشود.

از منظر مدرنتر یک پیرو مسیحیت, ازیریس کمابیش مانند مسیح اول به نظر میرسد. مصریان در واقع در اعتقاد به زندگی پس از مرگ و پیروی از نجات دهنده ای که به حیات بازگشته بود بر مسیحیان تقدم دارند.

این حیات پس از مرک با صلیب «آنخ» تصویر میشده است, سمبلی که مشابهی بسیار نزدیک در مسیحیت دارد.

آنخ پراستفاده ترین و مورد احترام ترین نشانه در مصر بوده است. این نشان بر روی مقابر و معابد, در دستان شاهان, خدایان, روحانیان, وزیران, شهروندان عادی و فرزندانشان تصویر میشده است. مبدا این نشان بر کسی روشن نیست. معنای آن, زندگی پس از مرگ, شباهت چشمگیری به معنای تصلیب در مسیحیت دارد که سمبل حیات پس از مرک است.

زندگی جاوید به کرات در انجیل ذکر شده است: مسیح میگوید: » من رستاخیزم, و حیاتم. آنان که به من ایمان دارند اگر بمیرند نیز به حیات ادامه میدهند. و آنان که زندگی کردند و به من ایمان داشتند هرگز نخواهند مرد.»              

بعضی آنخ را به شکل مردی مصلوب تفسیر میکنند, دایره بالایی سر او, دو خط افقی بازوانش و خط عمودی دو پای میخ شده او به صلیب هستند.

 

روز داوری

ازیریس پس از بازگشت به حیات داور ارواح مردگان شد. او قدرت آن را داشت که به کسانی که بر روی زمین درستکار بودند حیات آسمانی ببخشد.

زیرنویس تصویر: پاپیروس هونفر: ازیریس داور مردگان در روز داوری 1285 پیش از میلاد

والیس باج میگوید:

«این عقیده که ازیریس داور منصفی درباره اعمال و کلام مردمان بوده است, و درستکاران را پاداش و بدکاران را کیفر میداده, و ارباب بهشتی بوده که در آن تنها بیگناهان وارد میشدند, و این نیرو را به دلیل زندگی کردن بر روی زمین و مرگ رنج آور و سپس خیزش و حیات دوباره به دست آورده بوده است به درازای تمدن مصر عمر دارد.»

 روز داوری در مسیحیت اهمیت زیادی دارد. ارواح مردگان در مقابل کرسی داوری مسیح قرار میگیرند. آنان که از تعالیم او پیروی کرده اند درستکارند و به بهشت میروند. در انجیل آمده:

«همه باید مقابل کرسی داوری مسیح قرار گیریم و هر کس معادل اعمالش را دریافت میکند, چه خوب و چه بد.»

توصیف داوری مسیح و ازیریس بسیار به هم شبیهند. نقاشی میکل آنژ از روز داوری شباهت زیادی به تصاویر روز داوری در پاپیروسها و نقاشیهای مقابر مصری دارد.

زیرنویس تصویر: مسیح در روز داوری, اثر میکل آنژ از صومعه  سیستین, 1512 میلادی

در تصایر مصری قلب متوفی به نشانه اعمال زمینی و سجایای اخلاقی او در ترازویی قرار میگیرد که پری به نشانه «مات», قانون الهی در کفه مقابل آن گذارده شده است. اگر دو کفه برابری کنند درگذشته به بهشت راه داده میشود.

ازیریس در مقام داور همیشه نشسته تصویر میشود, همانطور که مسیح.

این تشابهات حکایت از چه دارد؟ آیا مسیحیان این مفاهیم را از مصریان آموخته اند و به تقلدی استفاده کرده اند یا ظهور مسیح برای تاثیرگذاری بر تمدنهای بر روی زمین اتفاقی تکرار شونده بوده است؟ آیا این روش و سنتی برای رو به جلو راندن انسان و تمدنش بوده است؟

 

حقیقت رو در رو با اساطیر

هیچ کس منشا ازیریس را نمیداند. اولین اسناد مکتوب تاریخی درباره او مربوط به وقایع نگارانی همچون هرودوت و پلوتارک است. این نویسندگان کلاسیک ازیریس را به صورت پادشاهی نیمه خدا تصویر کرده اند که به انسانها آموخت بر اساس «مات» یا قانون خدا زندگی کنند و آدمخواری را رها کنند. او به آنها آموخت تا به انسانها عشق بورزند ودر پیشرفت اخلاقی کوشا باشند. سپس به سایر نقاط زمین سفر کرد تا به پیشرفت سایر تمدنها کمک کند. او به دست برادر حسودش ست کشته شد اما به کمک جادوی خواهرش ایسیس دوباره حیات یافت. بار دیگر به دست برادرش کشته شد و جسد قطعه قطعه شده اش در سراسر رود نیل پخش شد. فرزند او هوروس ست را مغلوب کرد و انتقام قتل پدر را از او گرفت.

این نیمه واقعی بودن داستان تا حدی به این نکته برمیگردد که راویان ازیریس را شخصیتی افسانه ای و غیر واقعی میپنداشتند. اما نگاهی به دیوار نگاره های مصر و پاپیروسها خلاف این تصور را ثابت میکند. ازیریس تغییرات زیربنایی در تمام جنبه های زندگی مردم مصر ایجاد کرد. او فضایل اخلاقی, قدرت تمایز بین خوب و بد و عشق به همنوع را به آنان آموخت به حدی که در ساید تمدنهای زمین مشابهی نیافت.

او همچنین بنیانگذار یک فلسفه جدید بود. پیروانش آموختند که بدن انسان نه کامل است و نه ابدی بلکه عنصری معنوی در وجود آنان است که پس از مرگ بدن برمیخیزد و برای ادامه وجود به عالمی معنوی منتقل میشود, اگر بر اساس مات یا قانون الهی رفتار کرده باشد. در نتیجه وابستگی به متعلقات این دنیا بی معنی دانسته میشود. این دقیقا همان تعلیمات مسیحیت حقیقی است, نه مسیحیتی که کلیساها رواج میدهند.

ازیریس, ققنوس

مصریان ازیریس را به پرنده ای آسمانی تشبیه میکنند درست همانطور که مسیحیان روح مسیح را به کبوتری سفید و درخشان تشبیه میکنند. مصریان پرنده را بنو  Benu مینامیدند و یونانیان آن را ققنوس میخواندند. بر اساس اساطیر این پرنده در مقاطعی از تاریخ در آسمان مشرق پدیدار میشود تا نوید آغاز دورانی جدید را بدهد. این پرنده پس از آشکار شدن در آتش خود میسوزد اما دوباره جوان و زنده از مرگ برمیخیزد.

محققان جملگی عقیده دارند ققنوس همان ازیریس است. فیلسوف آلمانی آدولف ارمان  Adolf Erman چنین توضیح میدهد:

«روح ازیریس … در پرنده «بنو», ققنوس, جای دارد…»

نوشته ای بر روی یک تابوت این فرض را تایید میکند:

«من ققنوس بزرگم درون «اون». او کیست؟ ازیریس کیست؟ ناظر هستی. او کیست؟ او ازیریس است.»

ویژگیهای نسبت داده شده به ازیریس و ققنوس همام ویژگیهای مسیح هستند. هر دو در آسمان مشرق ظهور میکنند(ستاره بیت اللحم در آسمان به نشانه ظهور «شاه» طلوع کرد). هر دو از مرگ دوباره متولد میشوند. هر دو به مفهوم زندگی پس از مرگ و رستاخیز اشاره میکنند. هر دو آغازگر عصری جدیدند. (ظهور مسیح نقطه تعیین عصر جدید شد, پیش/پس از تولد مسیحی) و بالاخره وعده ظهور دوباره هر دو داده شده است.

اولین ظهور ازیریس

مصریان اولین ظهور ازیریس و نمایان شدن ققنوس را آغاز عصر طلایی خود, زپ تپی Zep Tepi میدانستند و آن را «اولین بار» مینامیدند. آنها معتقد بودند بنیان تمدنشان در همین دوران دور و درخشان بنا گذاشته شد. راندل کلارک R.T. Rundle Clark پروفسور سابق مصرشناسی در دانشگاه منچستر درباره «اولین بار» چنین میگوید:

همه آنچه که وجود یا اهمیتش مورد تایید بود به «اولین بار» منصوب میشد. از پدیده های طبیعی تا مناسک, نشان سلطنتی, نقشه معابد, فمولهای جادویی یا پزشکی, خط هیروگلیف, تقویم, همه افزار الات تمدن… همه آنچه که خوب یا مفید بود در «اولین بار» بنا گذاشته شده بود, که به همین دلیل دوران طلایی کمال مطلق بود…»

«اولین بار» به نظر دوره ای میرسد که در آن ازیریس به عنوان پادشاه برگ مصر حکمرانی میکرد. در همین دوره » مات» و ستایش «را», خدای واحد مصر را بنا نهاد. راندل کلارک میگوید:

«پادشاهی ازیریس دوران طلایی بود, الگویی برای نسلهای آینده»

«مات» و وحدانیت الگوهایی برای نسلهای آینده بودند که توسط ازیریس پایه گذاری شدند, نیروی پیش برنده مصر به مدت هزاران سال.
منبع :   http://www.richardcassaro.com

ترجمه و نگارش و تدوین : www.ufolove.wordpress.com